1- تحليل كردن واقعي اين چندروزه آنقدر سخت و دشوار هست كه بهتر است حرفي زده نشود. چون پيشزمينه هرتحليلي اطلاع داشتن و احاطه بر اسناد و مدارك متقن و مستدل ميباشد. كه الحمدالله به لطف دولت كريمه ديگر هيچ نوع فضاي بازي وجود ندارد و فضاي شايعه و دروغ آنقدر داغ و پر رونق مي باشد كه بهتر است اين اخبار رو شنيد و باور نكرد.
2- در هرصورت هرچه به وقايع رخداده نگاه ميكنم.تنها مسئله ايي كه به ذهنم ميرسد، اين است داستان اين اتفاقات خيلي شبيه داستان فيلم " وقتي همه خوابيم " استاد بهرام بيضايي ميباشد. داستاني كه بهمرور زمان تك تك عوامل يك فيلم حذف ميشوند و هيچكدامشان اعتراض نمي كنند. آخر داستان همه آنها حذف ميشوند. و روال داستان فيلم از حالتي دراماتيك و متفكرانه تبديل به يك فيلم زرد- لمپني مي شود. حال داستان اين وقايع سياسي ما خيلي شبيه اين فيلم هست. روزي كه خيلي از شخصيتهاي بزرگ سياسي رو خودمان حذف كرديم.و يا به آنها اتهامات واهي ميزديم فكر نكرديم روزي افرادي با قدرت مضاعف و جرياني تندرو همان ادله رو بر عليه ما استفاده كنند. غير از آنكه مارا از صحنه حذف بكنند.آنها را هم از صحنه حذف ميكنند .و اين يعني بهخطر افتادن موجوديت يك نظام. و به قول ديالوگ شخصيت زن فيلم (وقتي همه خوابيم): «ظاهرن موجوديت همه ما ديگر در خطر هست». و اين اتفاق به زيبايي و با صحنه گرداني عالي رخ داد.و بايد ديگر فقط مشاهده گر بود.
3-ديگر هر نوع اعتراضي از طرف حذف شدهگان جواب نمي دهد.زماني كه بايد اعتراض ميكرديم سكوت كرديم يا اينكه خوشحال شديم. وامروز آنهايي كه در صحنه هستن و توانايي اعتراض به وضع موجود دارند باید معترض باشند و گرنه اين آتش حذف دامن آنها را خواهد گفت.
نخست برای گرفتن کمونیست ها آمدند من هیچ نگفتم زیرا من کمونیست نبودم بعد برای گرفتن کارگران و اعضای سندیکا آمدند من هیچ نگفتم زیرا من عضو سندیکا نبودم سپس برای گرفتن کاتولیک ها آمدند من باز هیچ نگفتم زیرا من پروتستان بودم سرانجام برای گرفتن من آمدند دیگر کسی برای حرف زدن باقی نمانده بود . برتولت برشت