تبليغاتX
..:: رسم روزگار ::.. - خواندن کتاب دا جرات می‌خواهد
:: رسم نوشته های من پیرامون روزگار خویش ::

 

 


این کتاب روح آدم را بدجوری چنگ می‌زند. احساس می‌کنی واقعا از کنارت خمسه خمسه رد شده یا هواپیماهای جنگی دشمن با ارتفاع پائین از بالای سرت رد می‌شوند

با سیده زهرا هم‌ذات پنداری می کنی چگونه شهدا را غسل و کفن می‌کند.... و چگونه و با چه غیرتی نسبت به جنازه تکه تکه شده شهدا غیرت نشان می‌دهد و خود از جنازه شهدا پاسبانی می دهد تا به بدست سگان و منافقین نیفتد.

احساس می کنی لحظه وداع با پدرش چه احساس عجیبی دارد..... احساس غریب و سخت

و تو، هم با سیده زهرا احساس می‌کنی پدر دیگر برنمی‌گردد. در حالی‌که من خواننده هم دوست دارم شهادت پدر زهرا و تمام این اتفاقات‌ خواب و خیال باشد. و از خواب بیدار شوی و به ببینی ابوعلی درکنار دا و زهرا نشسته است

وقتی زهرا از فقر و نداری خانواده خودش را شرح می‌دهد و می گوید چگونه از بصره تا خرم‌شهر خانه بدوش بودند، واقعن احساس می‌کنی که خودت در کنار آن‌ها همسایه بد یا خوب را درک کرده ایی

با خودت می پنداری یک دختر 17 ساله چقدر تاب تحمل دارد که در یک غسال‌خانه شهید غسل دهد و به امور کفن و دفن بپردازد اما کمر خم نکند و هیچ گاه سنگ‌دل نشود

آری سیده زهرا هرگاه بلا می بیند خود را در کرب‌وبلا تصور می کند و احساس می کند که خونش از فرزندان رسول الله که رنگین‌تر نیست پس بلا برای همه هست پس باید صبور بود همچون زینب

وقتی قضیه بقچه بدن یک زن چاق را می شنوی که خمپاره از بدن وی فقط یه بقچه کوچک باقی گذاشته یا داستان متلاشی شدن کاسه سر کارگر کارخانه مکینه را می‌خوانی و دل جرات سیده زهرا را درجمع‌کردنمحتویات کاسه سر و بدن کارگر می‌بینی دلت می خواهد آن‌جا بوده و به وی کمک می‌کردی.

این کتاب خاطرات شفاهی و واقعیتی از رشادت‌های انسان‌هایی است که در مقابل دشمن و در زمان اول جنک یکه و تنها ایستادن و خم به ابرو نیارودن و اعتقاد داشتن چون خرم‌شهر شهرشون می‌باشد باید بمانند و مقاومت کنند

روایت سیده زهرا از وقایع اول جنگ بسیار زیبا و شفاف و سلیس می‌باشد که احساس می کنی، که در آن زمان آنجا حضور داشته ایی و یا اینکه در حال تماشای فیلم دا هستی. تصویر سازی و توصیف‌گری این کتاب به نظر من بی نظیر می باشد

این کتاب سرشاز از احساسات انسان‌هایی است که در بطن حادثه بودند و با خودت می پنداری در ذهن خسته روزمره ایرانی این اتفاقات چه راحت رو به محو شدن است و دیگر سکه این افراد برای این دوره زمونه چرا خریدار ندارد.

در هرصورت از یکی از دوستان وبلاگ نویس شنیدم خواند "کتاب دا " جرات و جسارت می‌خواهد.... وقتی کتاب را خواندم  به عمق حرف ایشون پی‌بردم.

--- حاشيه بر متن------------------------------------------------------------ 

 راوی تمام این اتفاقات سیده زهرا حسینی می‌باشند

دا به زبان کردی به معنای مادر می باشد.... و شخصیت دا دراین‌جا مادر راوی اتفاقات می باشد

 ابوعلی پدر سیده زهرا راوی کتاب می‌باشد.

این متن کوتاه برداشت‌های شخصی من از مطالعه سیصد صفحه کتاب می باشد..... درزمان پایان مطالعه کتاب حتمن مطلب مفصل‌تری می نویسم

امیدوارم کارگردان خبره و مجربی مسئولیت ساخت فیلم این کتاب را برعهده داشته باشه. تا با وفاداری به روایت کتاب راوی خوبی برای این کتاب باشد.

بخوانید: حوادث کتاب دا خارج از تحمل انسان است

+ نوشته شده در  جمعه 25 اردیبهشت1388ساعت   توسط مهدی-علاقبند  |