تبليغاتX
..:: رسم روزگار ::.. - یک روایت معتبر از آتش گرفتن
:: رسم نوشته های من پیرامون روزگار خویش ::

توی یکی از همین خونه‌ها، همین نزدیکی‌ها، دل یکی آتیش گرفته. از روی بوم هم که نیگاکنین می‌بینین که از توی پنجره‌ی یکی از همین خونه‌ها آتیش می‌ریزه بیرون. دل یکی آتیش گرفته.

تو اومدی اما کمی دیر. از ته یه خیابون دراز. مث یه سایه‌ی نگرانی. کمی دیر اومدی اما حسابی تجلی کردی و دل یکی رو حسابی آتیش زدی.

به من می‌گن چیزی نگو. نباید هم بگم اما دلی یکی این‌جا داره خاکستر می‌شه. کمی دیر اومدی اما یه راست رفتی سروقت دل یکی و دست کردی تو سینه اش و دلش رو آوردی بیرون و انداختی تو آتیش و بعد گذاشتی سرجاش. واسه همنیه که دل یکی آتیش گرفته و داره خاکستر می‌شه.

یکی داره تو چشات غرق می‌شه. یکی لای شیارای انگشتات داره گم میشه. یکی داره گْر می گیره. دل یکی آتیش گرفته .

یه نفر یه چیکه آب بریزه رو دلش شاید خنک شه. میون این همه خونه که خفه خون گرفتن. یه خونه هست که دل یکی داره توش خاکستر می‌شه. یکی هوس کرده بپره تو دستات و خودش رو غرق کنه.

برگرفته از کتاب چند روایت معتبر/ مصطفی مستور

+ نوشته شده در  جمعه 12 تیر1388ساعت   توسط مهدی  |