- ازش پرسیدم: چرا میگن ابراهیم پدر ایمان؟ چرا می گن ابراهیم خلیل الله؟
علی گفت: جنون الهی...از نظر یونانیان ایمان جنون الهی است. یهجور ایمان سرشار از عشق
هامون: کجاش عشقه؟ پدری، عزیزترین کس خودش راٰ؛ پسر خودش را بکشد...این عشقه؟
علی: اگر ابراهیم خودش را میکشت یا کسی دیگر را جای اسماعیل برای قربانی انتخاب میکرد یا اینکه شک میکرد، یا سر مرکبش را برمیگردوند و پشیمون میشد، شکوه میکرد از خداش....و اگر....اگر....و اگرهای دیگر ..دیگر پدر ایمان نبود...یه کسی بود مثل مــــــــــــــــــــنـــــ و تــــــــــــــــــو
...
- آدم باید مثل ابراهیم باشد، آدم بتونه عزیزترین کسش را از بین ببرد، شاید تا بتونه اونو بدست بیاره
- خدایا، خدیا یه معجزه برای من یه معجزه بفرست .... مثل ابراهیم....شاید معجزه من یک حرکت کوچک نباشه...یه چرخش.. یه جهش ..یا این طرفی ، یا اون طرفی

نمیدونم ناخواسته ...یه حس درونی اونم باز ناخواسته... به حضرت ابراهیم....خلیل الله....پدر ایمان...........ارادت بسیار زیادی دارم
هرچه درباره ابراهیم میخوانم توصیفاتی بهتر از کتاب ترسو لرز سورنکییرکیگور(+ +) و حتی فیلم هامون پیدا نمیکنم. دیالوگهای بالا بر اساس فیلم هامون انتخاب شده است. پارسال هم درباره حضرت ابراهیم نوشتم با این عنوان "ایمان ابراهیم، ایمان به محالات بود".
به امید آنکه ما همچون ابراهیم در امتحان الهی سربلند بیرون بیائیم.
...... حاشیه در متن..............................................................................
یکی از بهترین توصیفات روز عرفه را امروز دکتر ناصر مهدوی در حسینیه ارشاد بیان نمودن.....گزارش و فایل صوتی برنامه(++)

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
فیلم کتاب قانون به نظر من با تمام نقدهایی که می توان به آن وارد کرد به دو نکته خوب و اساسی اشاره کرده است:
1- مهندسینی که در موسسه پژوهش علوم انسانی فعالیت می کنند. جالب است همین مهندس رحمان توانا(پرستویی) کارشناس فرهنگی این گروه معنای کلمه رِند در شعر حافظ را نمی داند!!
2- مناسک گرایی و خرافه پرستی خانواده های مذهبی ایرانی, و فارغ شدن از خود قرآن هست. نمونه بارز آن سفره حضرت عباس با آن خرج و برج آن چنانی پهن می شود, در کنار سفره ایی که اصلن ماهیتش معلوم نیست به غیبت کردن می گذرد. یا اینکه ما مسلمانان خیلی راحت با هم قهر می کنند.
یکی از سکانس های زیبا این فیلم زمانی است که رحمان توانا داشت عکس های زمان قبل از مسلمان شدن همسرش یا به قول خودش "جاهلیتش" را می سوزاند همسرش آمنه خمسه دیالوگ زیبایی دارد می گوید: " علی در جاهلیت زائیده شد....محمد در جاهلیت مبعوث شد ..و.. خدیجه در جاهلیت عاشق شد "
در هر صورت دیدن این فیلم توصیه می شود

حاج كاظم سرش براي شلوغي و دردسر درد نميكند؛ اين را از همان صحنههاي اول برخوردش با عباس، آرپي جي زن رو به مرگ، مي شود فهميد. اگر سروكله عباس پيدا نمي شد و آن تركش لعنتي به طرف شاهرگش راه نيفتاده بود، لابد سالهاي سال پشت همان پيكان لكنتي به عشق فاطمه و ابوذر وسلمانش دندهي صد توماني عوض مي كرد و دلش به اين خوش بود كه به قول عباس با خدا معامله كرده است. فيلمساز اين آرامش و متانت ابتدايي را خوب از كار درآورده و پرويز پرستويي هم آنقدر درست اجرايش كرده كه وقتي حاجي روي مردم اسلحه ميكشد، ما هم مثل عباس نمي دانيم چه خبر شده؛ حالا ما هم بايد برويم آنطرف بايستيم؟ بستگي دارد از چه زاويهاي نگاه كنيم: اگر جزو مردم بيگناه و گرفتار شب عيد باشيم، لابد مثل آنها فكر ميكنيم گير چند تا موجي باجگير افتادهايم كه به قول سلحشور وقتي از جنگ برگشتند ديدند همه خوردند و بردند و حالا ميخواهند سرشان بي كلاه نماند. اگر جاي سلحشور و احمد كوهي
بوديم فقط مي خواستيم اين قائله تمام شود و اين رسوايي روي آنتن بيبيسي و سيانان نرود. اما چه مي شود كرد كه به نظر حاج كاظم، امنيت ملي را امثال عباس ميسازند نه بي بي سي. هر كس براي خودش نظري دارد، پس هر كدام بايد قبله خودشان را بچسبند؛ و اين درست همان مخمصه اساسي است كه درام ماجرا را تشكيل مي دهد؛ برزخ عدالت و آزادي، حق و ايمان، تعهد و آبرو، خانواده و همرزم. اينجاست كه همسنگرهاي قبلي روي هم اسلحه مي كشند و وقتي احمد كوهي مي گويد گلولهها مشقي است، حاجي مي فهمد هنوز بازي را جدي نگرفتهاند. ايندفعه اما انگار گلولهها جنگييه! ژ-3خيلي نامرد است و اين را احمد خوب خوب مي داند.
ترسيم درست اين برزخ، راز تاثيرگذاري آژانس شيشيهاي و حضور حاج كاظم در بالاي فهرست شخصيتهاي برتر سينماي ايران است. حاتميكيا لااقل آدمهاي يك طرف اين ماجرا را آنقدر خوب مي شناسد كه شخصيتهايش به قول فوتباليها حسابي ساخته و پرداخته اند. توفيق فيلم در گرو كنارهم قرار گرفتن اين اضلاع است و حاج كاظم در بالاي فهرست بهترينها به نمايندگي بقيه ايستاده است. اين بلاتكليفي دردآور و بازي بي انتهايي كه چند ساعت مانده به تحويل سال يكهو مثل اجل معلق نازل مي شود، در چهره و صداي پرستويي طنين و درخشش فوقالعاده دارد، اما بيانصافي است كه از درخشش رضا كيانيان و تسلط قاسم زارع و حبيب رضايي بگذريم؛ به هر حال تاريخ را برندگان مي نويسند و حاج كاظم حداقل در اين رايگيري بليتش برده است. گمان كنم اين حداقل پاداشي است كه بايد براي اين بازنده بزرگ زندگي در نظر گرفت.
حالا اين وسط ما كجا ايستادهايم؟ لابد ميگوييد ما نيز مردمي هستيم و جايمان كنار آنهاست. اصلا سوتفاهم اساسي بر سر محتوا( اين كلمه را دوست ندارم) و پيام (اين يكي را كه ديگر اصلا) در فيلم آژانس شيشهاي از همين جا سر برآورده؛«تماشاگري» وظيفهاي پيچيده، چند وجهي و متفاوت از زندگي عادي است، درست عين خود سينما، و بايد خدا را شكر كنيم كه تماشاگريم و نقطه ديدمان محدود نيست. براي همين است كه حاتمي كيا و پرستويي موفق مي شوند با شرححال حاج كاظم اشك خيليها را - كه در زندگي واقعي ميانهاي با كاظمهاو عباسها نداشتند – دربياورند و نگاهها را مهربانتر كنند. ممكن است يك ديدگاه ايدئولوژيك به اين نتيجه برسد كه اصلا همين تاثيرگذاري است كه كار را خطرناك مي كند و اين اشكهاي جاري در تاريكي باعث مي شود آدمها نسبت به اطرافشان مهربانتر شوند و اين دفاع يكجانبه و قهرمانهاي اين خالق هدفمند و دلداده به يك طرف داستان را همه واقعيت بدانند. خوشبختانه حاتميكيا اين اعاده حيثيتي را كه بر دوشش احساس ميكرد، به آژانس شيشهاي محدود نكرد و در سهگانهاي با محوريت شخصيت بسيجي – با حضور تعيينكننده و بي بديل پرستويي – نگاهش را عمق بخشيد و پيشداوريها را خنثي كرد؛ روبان قرمز و موج مرده روي ديگر سكه آژانس... است.
از طرف ديگر حاتميكيا با هوشمندي فهميده كه غمخواري براي آدمهاي فيلمش فقط از طريق يك روايت پركشش و اجرايي حرفهاي و استاندارد حاصل مي شود. قهرمان كلاسيك آژانس ... شخصيتي بينقص، رئوف، فداكار و آرام تصوير مي شود كه به قول خودش تا راه گلويش را نبندند، صدايش در نميآيد. براي نابودي فيلم و تاثيرگذارياش فقط كافي بود اين وجه ماجرا درست به بار ننشيند يا بازيگري با درك غلط از شخصيت آن را بهكلي هدر كند. پرستويي با صداي گرم و پرطنين، چشمهايي مهربان و دلسوز و نم اشكي كه هميشه انگار قرار است سرريز شود، عيار كامل اين تاثيرگذاري است. او در يكي از دشوارترين آزمونهاي خلق شخصيت موفق مي شود از نقشي قهرمان بسازد كه تلقي عمومي نسبت به آن چيزي در حد حرفهاي سلحشور و گروگانهاي آژانس است. فضاي محدود داستان و لوكيشن فيلم به او امكان داده تا تجربههاي تئاترياش را براي ميدانداري و صحنهگرداني به كار بگيرد. همين تجربهها و تواناييهاست كه باعث مي شود صحنه قصه گفتن حاجي براي گروگانها خندهدار يا عصبيكننده درنيايد و در اوج حرفهاي منطقي سلحشور درباره امنيت و ثبات و آرامش، دائم دلمان ميخواهد حاج كاظم با يكي از گلولههاي جنگي همان ژ-3 نامرد دخلش را بياورد. او آنقدر توجه همه را به خودش جلب مي كند كه حتي كسي يادش نميآيد علت اصلي مرگ عباس خود حاج كاظم بوده كه به رغم توصيه دكتر و با تنشهاي مداوم او را به سوي مرگي زودهنگام كشانده است.
يكي از نكاتي كه ماندگاري آژانس... و شخصيتهايش را عجيبتر جلوه مي دهد اين است كه فيلم زمانه است. از آن مثالهايي كه اغلبشان تاريخ مصرف دارند. اين يكي هم درست در بزنگاه مقرر ساخته شده و تاثيرش در آن شرايط صدچندان شده است. فيلم از اين منظر تصوير سينمايي همه بحثهاي اساسي آن روزها و دغدغهها و اختلافهاي تازهي جامعهاي در حال تغيير بود. حاتميكيا آدم عجيبي است، چون در چنان شرايطي چكيده حرفهاي باب روز و محبوب آن زمان را در دهان آدم بده فيلمش گذاشت، و وقتي از سوي موسسه ر
وايت فتح براي كار مشابهي دعوت شد، چنان برعكس عمل كرد كه ناچار شد راشهاي اضافي موج مرده را روي ميز كنفرانس مطبوعاتي جشنواره بچيند، ولي در آپارات سينما نگذارد. حالا كه چند سال از آن دوره گذشته، با اطمينان مي شود گفت كه آژانس... با كمك خلاقيت عواملش و هنر تاثيرگذاري – كه حاتميكيا در آن چيره دست شده – از شعارهاي ديروز فراتر رفته و اين نظرخواهي هم تاييدي بر همين موضوع است. كافيست سياههاي از موج فيلمهاي ظاهرا جسور و افشاگر و سياسي آن دوره در ذهنتان رديف كنيد تا ماندگاري آژانس... و حاج كاظم بيشتر به چشم بيايد.
امروز كه به فيلم و آدم هايش فكر ميكنيم، فارغ از هياهو و جنجالهاي فراوان و بي سابقه فيلم، به ياد « حاج آقا مربي» آرام و معقولي ميافتيم كه سرش براي شلوغي و دردسر درد نميكرد، اما نفهميديم چه شد كه يكهو اسلحهاي چسبيد به دستش و طنين جرينگ جرينگ پوكه فشنگي خبر داد كه ديگر قرار نيست به آرامش قبلي برگردد. حالا اين دم آخري فقط فرصت دارد تا با فاطمهاش خلوت كند و بگويد چرا هيچ وقت كنارش نبوده است. حكايتي كه انگار فقط ده شماره طول ميكشد، مثل آخر كار هر اعدامي ديگر؛ ده، نه، هشت، هفت، شش، پنج، چهار....
نوشته: نیما حسنی نسب
....... حاشیه در متن................................................................................
+این روزها سایت سینمای ما بدجوری رفته تو نخ فیلم ماندگار آژانس شیشه ایی، من هم دوست داشتم در این میدانگاه حضور داشتم اما بدلیل مشکلات روزمرهزندگی نتوانستم درباره این فیلم بنویسم. حداقل این یادداشت درمیان یادداشتهای این سایت برای من جالب بود چونکه:« حالا در اين شرايط دوباره ياد حاجكاظم، سلحشور، احمد كوهي، اصغر و حتي عباس ميافتيم؛ ياد سلمان و ابوذر و ياد موتورسوارها و همهي آنها كه در آژانس بودند. اين يادآوري دست از سر خالقش هم برنداشته، كه خب معلوم است برنميدارد.نامه ابراهيم حاتميكيا به كاربران سايت سينماي ما خبر از دلدلزدنهاي او براي آدمهايش ميدهد و پرسوجو براي پيداكردن حاجكاظم و ديگران در حال و هواي خاص اين روزها دغدغهي جدي اوست. حاتميكيا با هوش هميشگياش و آن شاخكهاي حساساش، درست فهميده كه امروز نشاني آدمهاي آژانس را از كجا بايد گرفت. هر كدامتان كه خبري ازشان داريد، او را بيخبر نگذاريد.»
+گیوه های مکاشفه : نامه ابراهیم حاتمیکیا برای کاربران سایت «سینمای ما»: بیاین با هم بریم آدرس حاج کاظم و سلحشور و اصغر و سلمان و عباس رو دربیاریم
به نظر من وضعیت امروزی جامعه ایران شبیه آن BMW آلبالویی رنگ فیلم سینمایی « درباره الی » میباشد، که در ماسه گیر کرده و هیچکس نمی تواند آنرا از ماسه های لب دریا بیرون بیاورد. برای همین اعضای خانواده نمی توانند ماشین را خارج کنند و میروند سوار یک ماشین دیگر میشوند و برای پیگیری مشکلشون.


در هرجامعهایی برای رسیدن به اهداف باید با وسایل موجود همان جامعه برنامه ریزی و اجرا نمود. زمانی که یک وسیله کارایی و توان پاسخگویی به وضع موجود و اهداف را ندارد، باید آن وسیله را رها کرد و بدنبال وسیله دیگر و مطمئنتر رفت. اشتباه مهلک آنجاست که پافشاری بر روی وسایل غلط هیچ عاقبت خوبی برای جامعه و اهداف موجود ان جامعه ندارد.
و امروز جامعه ما باید چوب اشتباههات دیگران را بخورد.... و این اشتباهات تقدیر مانیست ....بلکه تقصیر، ما و دیگران است
درباره الی داستان انسانهایی که به آینده امیدوار و منتظر خبر خوش از زنده بودن یک انسان هستند...اما هیچگاه خبر خوش نمی شنوند...و با خبر مرگ «الی» همه و همه از تعلیق خارج شده و در بهت فرو می روند
احمد(شهاب حسینی) در، دیالوگ طلایی این فیلم میگوید:
یک پایان تلخ بهتر از یک تلخی بی پایانه


نمیدونم ممکنه داستان این فیلم یه جورایی شبیه جامعه ما باشد...البته شاید.....
--- حاشيه بر متن------------------------------------------------------------
و صد حیف برای اینکه فیلم درباره الی در بدترین زمان ممکن اکران شد..اگر در زمان خوبی نمایش داده میشد، حتمن بازتاب و فروس خوبی میکرد..... :((((
این فیلم مثل تموم کارهای قبلی اصغر فرهادی جای تحلیل و بحث دارد، انشالله یرای بار دوم این فیلم رو دیدم، حتمن درباره این فیلم می نویسم.
دايره زنگي در گروه فيلم هاي است كه در ظاهر يك جلوه عوامانه و همه نوع پسند دارد . اما وقتي كه در سالن سينما هستي و با مسائل روزمره جامعه به صورت عمقي و با نوع تفكر تيم نرم افزار فيلم كه شامل پريسا بخت آور و اصغر فرهادي آشنا نباشي بعد از 45 دقيقه فيلم ممكن است خسته كننده باشد .اما فيلم ذائقه مخاطب عام را مي شناسد هم از موسيقي نسبتا خوب و طنز گفتاري و رفتاري و ستاره گان نسبتا معروف سينما مانند محمد رضا شريفي نيا ، باران كوثري ، مهران مديري ، حامد بهداد ، بهاره رهنما ، امين حيايي و گوهر خير انديش و كاراكترهاي خوب حلاجي شده استفاده كرده و مي توان گفت كه بعضي از شخصيت ها مانند مهران مديري ، باران كوثري از آن دسته شخصيتهاي است كه در اين فيلم به خوبي شخصيت پردازي شده اند و به قول معروف در نقش خودشون جا افتاده اند . مثلا در شخصيت مهران مديري همان خونسردي و ساده گي نقش اش به بيننده القا مي شد . دراين فيلم ولي كشش بالاتر از قابل قبول وجود دارد ؛ ترس و شادي و اميد و ياس در كنار هم قرار دارد . در هر صورت به شما توصيه مي كنم ديدن اين فيلم را از دست ندهيد و به حرف دوستاني كه اين فيلم را مزخرف و بي در پيكر مي دانند گوش ندهيد .مي توان گفت اين فيلم تا حدودي ياد آور اجاره نشين هاي داريوش مهرجويي است . و به - دايره زنگي اجاره نشين هاي دهه هشتاد لقب داد .
------ حاشيه بر متن --------------------------------------------------
خوش بود گر محك تجربه آيد به ميان
تا سيه روي شود هركه در اوغش باشد
ما ايرانيان به قول مظفرالدين شاه همه چيزمان بايد به همه چيزمان بيايد. جالب است روشنفكر ايراني (منظور از روشنفكر بطور اعم ) حاكميت را مورد شماتت قرار مي دهد كه شما حاكمان جنبه انتقاد نداريد .و اگر همين حكومت با اين روشنفكران مخالفت يا اقدام قهري انجام دهد .همين آقايون چه دشنام هايي كه نثار حاكمان نمي كنند.
حال جالب است در يك برنامه تلويزيوني آن هم در حد يك لايه كوچك انتخاب شده از قشر روشنفكران اين مملكت را به نقد كشيده شده ؛ چه سر وصداي راه اندخته اند .سريال "مرد هزار چهره" مهران مديري را اهانتي به سا حت قدسي روشنفكران ايراني و ادباي پاستوريزه ايراني قلمداد نموده اند، و به كمونيست چپ هاي بورژوا ايراني توهين شده . اين سريال كه در حد توان مديري وتيم نرم افزاري اش به نقد رفتاري ايراني پرداخته است . به زيبايي نشان داده است كه ايرانياي ها :
1_حافظ شيرازي
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
2_صائب تبریزی
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا
به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را
3_شهریار
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا
به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را
هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
! نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را
--------------------------------------------------------------------------------------------
+/ شروع دوباره وبلاگ من و تنهايي به سارا خانم جعفري دارنده آن صاحب منصب در آن وزارتخانه پولدار و عكاس باشي معروف آينده تبريك و تهنيت عرض مي نمايم .
+/ با تشكر از آقا مهدي مهدوي دكتر جامعه شناس آينده اين مملكت كه اين مطلب را براي من ايميل كرد .
درماه مبارک رمضان امسال طبق سالهای گذشته سریالهای مناسبتی رونق و طرفداران زیادی هم در میان سازندگان این سریال و از طرف دیگر مردم پیدا کرده دلیل این استقبال گسترده می توان گقت که حدو90 درصد روزه داران در زمان افطار در خانه یا در مکانی هست که به تلویزیون دسترسی دارند و رخوت و خستگی بعد از افطار عامل خیلی خوب هست که روزه داران در منزل به استراحت بپردازند. من در این یادداشت کوتاه کاری به خوبی و بدی ساخت این سریالها ندارم اما بدی این سریالها به غیر از ضعف های محتوایی کمی و کیفی یک آسیب را می تواند بر جامعه متحمل کند و اینکه همبستگی اجتماعی را در جامعه کم میکند . خیلی قدیم هم نه همین ده ، پانزده سال پیش که اصلا سریالهای مناسبتی ماه رمضان مطرح نبود و تلویزیون به خاطر شرکت کردن مردم در مراسم ماه رمضان از پخش برنامه های خود می کاست من که یادم می آمد دو مسئله خیلی دراین ماه حائض اهمیت بود یکی بازی فوتبال در محله ها که تا پاسی از شب یا تا سحر طول می کشید و دیگری دید و بازدید و مهمانی های شبانه فامیلی و همسایگی . متاسفانه از سالهایی که سریالهای ماه رمضان پخش شده می توان گفت به طور نسبی از این دید و بازدید ها و ورزش های محلی کاسته شده مثلا امسال با همکاری شرکت نوکیا آمدند و مسابقات فوتبال محلی راه انداختند و با جایزه ای ویژه اما من که به غیر از تبلیغات شهری خبری از این مسابقات در جراید ندیدم و نشنیدم .. حال باید پرسید که آیا چرا جامعه از هم گسیخته ایرانی که با هزاران مشکل اجتماعی دست و پنجه نرم میکند برنامه ریزان کلان صدا و سیما با بررسی ساخت تعداد زیاد سریالهای مناسبتی که اگر ریز شد از 4 سریال پخش شده 2 سریال طرفدار و بازتاب زیادی پیدا کرده می توان با برنامه ریزی روی وقت مردم هم مردم از برنامه های تلویزیون بهره ببرند و هم بتوانند به امور اجتماعی خود که همین دید و بازدید ها و ورزش بپردازند . چرا ما باید با برنامه ای غلط همیشه از یک طرف پشت بوم بیافتیم یکی زمانی که اصلا برنامه های تلویزیون رو در ماه رمضان کم میشود و در یک زمانی اینقدر برنامه متنوع و پر زرق و برق طراحی بی محتوا طراحی میشود که مردم را از کارهای روزمره زندگی عقب می اندازند .
امنیت شیشه ایی (نگاهی دیگر به فیلم آژانس شیشه ایی با توجه به مقوله عدالت ، آنارشیسم و امنیت )
آنچه تجربه و تاریخ به ما می آموزد
این است که مردم و حکومتها
هیچگاه از تاریخ درس نمی گیرند . « هگل »
مقدمه
امنیت مقوله ایی است حساس و شکننده که اگر در جامعه صحیح و کاربردی تبیین نشود دارای تبعات خطرناک همچون بی تفاوتی و ضد رفتار حاکمیت در میان سطوح قشرهای جامعه پدیدار می شود . باید به بررسی این امر پرداخت که چرا عدم امنیت در جامعه رخ می دهد و دلایل این عدم امنیت چه می باشد ؟ آیا این عدم امنیت داخلی است یا خارج از مرزها ؟
اگر با توهم توطئه به عدم امنیت نگاه شود عدم امنیت در جامعه براساس برنامه ریزی خارجی هاست و زعمای جامعه در تلاش بقراری امنیت هستند این مستکبرین از خدا بی خبر نشسته اند و پول خرج می کنند که امنیت اجتماع ما را به هم بزنند .
ولی در نگاه واقع بینانه که به صورت نسبی ضد نظریه توهم توطئه است اعتقاد بر این دارد که ضعف در امنیت معلول علتهای دیگری است بلکه بی امنیتی علت نابسمانی ها در جامعه است واین ضعف امنیتی به صورت روساختار بیشتر به عملکرد حاکمان جامعه بر می گردد « لازم به تذکر است که دفاع ما از امنیت و فضای امنیتی با روش دموکراتیک که در جامعه باز اجرا می شود ، منظور من می باشد »
باید این نکته را اشاره کرد که امنیت کامل جز برای اموات ، برای هیچ کس حاصل نمی شود . همیشه وجه نسبی و فقط بهینه ایی از امنیت همیشه مورد توجه است که آن هم بر حسب شرایط عینی و ذهنی متفاوت است
عدم حق و باطل در آژانس شیشه ایی
آژانس شیشه ایی یکی از معدود فیلم های ایرانی موفق پیرامون بعد از جنگ که هم خوش ساخت و دارای مفهوم بالایی می باشد و مفهوم امنیت و عدم امنیت در جامعه را در جای کوچک شهردر آژانس هواپیمایی به نمایش می گذارد با افرادی که در جامعه سیاسی خودی هستند و برای این جامعه جان و عمر خود را فدا کردند. در این فیلم به صورت والایی مفهوم امنیت و عدم امنیت در جامعه را به زیبایی به رخ می کشد ما در این فیلم هیچگاه نمی توانیم شخصیت منفی ( bad man ) فیلم را پیدا کنیم .
اگربا نگاه ارزشی به یکی از طرفین دعوا آژانس داشته باشیم از یک طرف حاج کاظم ( پرویز پرستویی ) اعتقاد دارد که امنیت ما در گرو سلامتی و رسیدگی امثال عباسهاست که حتی باید برای رسیدگی به امثال این افراد اگر حکومت توجه نکد ما زخم چشیده ها باید دست بکار شویم حتی اگر کار به اسلحه کشی و خشونت برسد حاج کاظم برای توجیه کار خود می گوید " جگرم سوخت شیشه شکست ، مامور اوردن اسلحه اش به دستم چسبید .... " ( تمام تاکیدات در متن بر اساس دیالگوهای فیلم آژانس شیشه ایی است ) . ...........