همیشه ما ایرانیان، به منزله ساکنان جهان سوم، همیشه خواستار آزادی بوده ایم ولی همچون تشنگان و محرومان وقتی آن آب گوارا یافته ایم کمتر توانسته ایم ازآن استفاده شایسته و بایسته کنیم. آزادی خواهی ما همواره آزادی خواهی محرومان بوده است، نه آزاد یخواهی توانگران. قصه ی ما و آزادی قصه آن تشنه ایی است که مولوی می گوید بر لب دیوار بلندی نشسته بود و جوی آب از پاس آن دیوار روان بود. آن تشنه سنگ در آب می فکند و صدای آب برمی خاست. صدای آب بلند شد که چرابه من سنگ می افکنی؟ گفت برای تشنه لبی چون من حتی صدای آب هم مطلوب است، چه جای آنکه خود آب را در آغوش بکشم. حالا شنیدن نام آزادی همبرای ما مطلوب، شعف آور، و بهجت انگیز است.
از کتاب آئین شهریاری و دینداری / دکتر عبدالکریم سروش / ص 215
حسين بيش از آب تشنه لبيك بود
اما افسوس كه بجاي افكارش زخم هاي
تنش را نشانمان دادند. بزرگترين درد
بي آبي معرفي كردند
دكتر علي شريعتي
در مبحث قبلي پرداخته شد به اينكه حسين هم در زمانه ما هم تنهاست .. زيرا خيلي از ما بجاي فهم قيام عاشورا خودمان را غرق در ظواهر قيام عاشورا كرديم. من اصلا نمي خواهم درباره نگاه شريعتي به عاشورا و امام حسين بحث كنم بحث من اصلا در اين است كه آيا حسين اولا براي چه خود را به كشتن داد ؟ و آيا ما بايد در سطح حركت كنيم و خودمان را مشغول همين نگاه احساسي كنيم و براي تشنه كشته شدن حسين گريه كنيم ؟ يا براي مظلوميت حسين و عدم ياري كردن حسين ؟ سوال اصلي من اين است حسين نياز به آب داشت يا لييك ؟
1_قيام امام حسين قيامي بود كه مبتني بر يك شناخت آگاهانه و عالمانه حال كه بحث به اينجا رسيده بايد يك مبحثي را باز كنم و آن بحث عقل و عشق و احساس من اعتقاد دارم در برخورد با قيام عاشورا عقل مقدم بر احساس است زيرا عقل مي تواند آگاهي دهنده دل و احساس ما در درك قيام امام حسين باشد .. و احساس بدون عقل كه نمونه بارز آن دسته ايي از هيئات و بعضي از مداح ها در دام آن افتاده اند ... فقط اينكه اشك مي ريزند و بر سينه مي زنند (لازم بذكر است كه من مخالف اشك ريختن مصائب حسين نيستم بلكه اعتقاد دارم اشك بدون دانايي همون تخيله روحي رواني بيش نيست) بدون درك اينكه چرا حسين بايد اين همه هم خودش را زجر بدهد و هم نزديكان خود را در روز عاشورا نقل شده است وقتي زينب از قتلگاه حسين به خيمه گاه برگشت بر اساس سند و روايات زينب پير شد؛و گيسوانش سپيد . آيا حسين كه معصوم هست آيا راضي است كه خواهر فرزند و نزديكان ياران خود را بدين صورت زجر دهد و آخرش هم بگويد همه شما جايتان در بهشت است ؟ آيا دل حسين طاقت ميآورد كه زنان و بچه ها را در شامگاه روز عاشورا و روزهاي بعدش به اين خفت و خاري ببيند ؟ به نظر من اگر با عينك احساس محور نگاه شود به هيچ نتيجه ايي نخواهيم رسيد و اگر فرد مغرضي ما را با اين شك ها يقه كند جوابي دندان شكن نخواهيم داشت ... زيرا حسين فقط براي احساس من و شما و تخليه روحي و رواني انسانها دراين 1400 سال قيام نكرد .. حسين قيام نكرد كه امسال من برويم فلان هيئت آخرش شكمي از عزا در بياوريم .. عزاي حسين در زمانه ما شده است شكم چراني .. چشم چراني و براي بعضي ها! هيز بازي ! و بعضي وقتها يافتن دلبرك! آيا حسين براي اينها قيام كرد ... تمام اين اتفاقات كه من گفتم برآْمده از تفكرات احساس محور ما به حسين است ...
2_ اما حسين شعار اوليه اش براي قيام مفهومي عقل محور با چاشني احساس بود : من قيام ميكنم براي اصلاح دين جدَم .. بگذاريد اول من آن شك هايي كه پاراگراف بالا در دل شما انداختم پاسخ دهم چرا حسين با خانواده ونزديكان خود به دشت كربلا رفت با اين آگاهي كه جدش به او نويد اين واقعه را داه بود ... در هر پيامي نشانه عمل و فعل ماست و اين پيام بوسيله يك رسانه ايي به مخاطب عرضه مي شود .. مثلا الان براي اينكه ما دين اسلام را ترويج دهيم از طريق منابر ، تلويزيون ؛ ماهواره و اينترنت استفاده ميكنيم و يا در زمانهاي دور از پيك يا همان نامه رسان استفاده ميشد .. اما حسين هيچ كدام از وسايل جمعي امروزه را نداشت و از آن طرف فساد در دربار يزيد و معاويه آن چنان گسترش پيدا كرده بود و اين خاندان خود را نائب بر حق پيامبر و اسلام مي دانستند .. و با اسلام به نحوي منافقانه رفتار مي كردند .. طوري كه ديگر جاي حق و باطل عوض شده بود .. طوري كه علي را بي دين بي نماز مي خواندند و حسن و حسين را خارجي . در اين زمان حسين كه فساد در حد اعلي خود رسيده بود نه مي توانست سكوت علوي پيشه كند و يا صلح حسني تنه ارا نجات اسلام قيام و عدم بيعت و صلح با يزيد بود .. حسين براي ماندگاري خويش سر بر بالاي نيزه نداد بلكه مي دانست اگر قيام نكند اسلام از بين مي رود .. قيام حسين و كشته و اسيري خانواده و نزيديكانش به همراه نطق هاي آتشين زينب (به قول شاعر:سرّنينوا در نينوا مي ماند اگر زينب نبود / كربلا در كربلا مي ماند اگر زينب نبود ) باعث شد كه تلنگري بر مردم خفته مسلمان بخورد كه اگر يزيد بر حق است .. چرا حسين پسر رسول الله را كشته است .. و چرا با پسر رسول خدا جنگيده است ... وعاشورا مهر باطل باشد بر خاندان سفياني كه كشتن پسر سول الله خود عين باطل است ... پيام حسين همام پيام قيام عاشوراست و ورسانه حسين براي رسيدن اين ظهر عاشورا و زينب است .
3_حسين هميشه و همه جا منتظر لبيك ياران بود ... نمي توان اين امر كتمان كرد ... براي حسين حتي در ظهر عاشورا لبيك يكي از دشمنان اميد بخش بود زيرا حسين دلش براي همه انسانها مي تپيد و هيچگاه دوست نداشت كه انساني در صف باطل باشد ... نمونه ديگر ياري خواستن حسين را در دعوت از زهير تاجر عثماني مسلكي كه هيچ دلخوش از حسين نداشت و هربار كه مي شنويد مسير كاروان حسين نزديك اوست ... مسير كاروان خود را تغيير مي داد .. و شنيديم كه همين زهير كه خود غلام كنيز بسيار داشت .. خودش غلام پا به ركاب حسين و تمام غلامان خود را آزاد كرد كه همانطوري كه حسين زهير را آزاد نمود و به "حسين گفت : اگردنيا جاودانه باشد، از قيامت هم خبري نباشد؛ اي حسين دست از تو بر نمي دارم "...
حسين در همه جا و همه زمان ها خودش را پسر رسول خدا مي خواند و از تمام انسانها خواهان لبيك براي جنگيدن و مردن در صف حق مي طلبيد.. حسين هيچگاه لبيك براي خويش نمي خواست بلكه براي آزادگي انسانها . و همان رهانيدن ما آدم ها از غل زنجير باطل .. حال كلاه خويش را قاضي نمائيد آّيا نداي هل من ناصرٍ ينصرني حسين را دل عقل محور دانا مي شنود يا آن دلي كه فقط دل بي عقلش با حسين است .. من ميگم لبيك را دل عقل محور به حسين پاسخ ميدهد زيرا آنكس كه با عقل و دل خويش به حسين ايمان آورده باشد .. حساب سود و زيان آن را هم ميكند .. و با ايمان كامل لبيك ميگويد و ولي انسانهاي هاي احساسي كه دنبال نفتي مي گردند كه بر آتش عشقشان بپاشند تا شعله عشقشان برافروخته شود .. ممكن است يك طوفان سخت زندگي آتش عشقشان را خاموش كند ...همچون مرداني كه در شب عاشورا حسين را تنها گذاشتند و رفتند يا همان پيمان شكنان اهل كوفه ..
در هر صورت قيام عاشورا قيامي بود عقل محور
عقلي كه رها از زنجير باطل باشد ..
آزادگي هيچگاه بدون بصيرت در نظر و شجاعت در عمل پديدار نمي شود
آزادگي ميوه دل عاقل است ..

------ حاشيه بر متن ---------------------------------------------------
الف ) كتاب پيشنهادي من براي اين ايام كه خيلي تاثير گذار و به نظر من از روزضه هاي بي سند معتبر تر است .. مطالعه كتابهاي زير است :
1. حماسه حسيني ، استاد مرتضي مطهري
2. حسين وارث آدم ، مرحوم دكتر علي شريعتي
3. آفتاب در حجاب ، سيد مهدي شجاعي (اين كتاب حتما بخونيد نثر فوق العاده زيبا و روان تاثير گذار دارد ) اين كتاب كتابي است كه واقعه كربلا را از زبان زينب بيان مي كند .. خواندن اين كتاب را از دست ندهيد

بچه بوديم كه وقتي محرم ميشد محرم براي من يك حال و هواي ديگه داشت امام حسين براي هيئت و بازي با هم سن وسال ها دم در هيئت و شربت خوردن و كمك كردن در نذري دادن و نصب و جمع كردن سياهي هاي امام حسين و چقدر ِكيف هم مي كريدم اصلا براي من در اون دوران زندگي قيام امام حسين در اينها كارها خلاصه مي شد ... وقتي كه بزرگ شديم بلد شديم كتاب بخونيم ديديم تو كتابخانه پدر مادرم كتابهاي شريعتي مطهري داره خاك مي خوره و آنها چند سالي است كه با اينها بيگانه شده اند وقتي از حماسه حسيني و تشيع علوي و حسين وارث آدم مي خوندم ديگه دل و دماغي براي رفتن هيئت نبود از مطهري مي آموختيم كه خيلي از روضه هايي كه براي مردم دراين محافل نقل مي شود پر از خرافات و انحراف است .. به قول مرحوم مطهري روضه هاي زهره ماري و از مطهري شناخت قيام عاشورا درك كردم و از شريعتي روش حسين كه اگر حسيني نيستيم بايد زينبي باشيم وگرنه همه مارا به چشم يزيد نگاه مي كنند ... چند سالي كه گذشت بلوغ فكري ما همزمان با اوايل دهه اوايل 70 كه همزمان بود با اوج فعاليتهاي دكتر عبدالكريم سروش. موج دكتر سروش وجودم را گرفت ، شدم پايه ثابت مطالب و گفته هاي دكتر ؛ هيچ وقت سخنراني هاي عالمانه ايشان را بخصوص در شبهاي شام غريبان حوالي خيابون جمهوري را فراموش نمي كنم .. سروش كه خويش را ميراث خوار شور شريعتي و شعور مطهري مي دانست ما را دعوت به درك عالمانه دين و حركت اجتماعي انبياء و امامان مي نمود و هيچگاه اين سخن ماندگار سروش كه در يكي از آن مراسم هاي شام غريبان بيان كرد را فراموش نمي كنم " بياييم حادثه كربلا را چنان فهم كنيم كه غذايي به روحمان بدهد نه اينكه نفتي باشد برآتش احساساتمان "
حال ديگر چند سالي است نه ازآن سخنراني هايي امثال دكترسروش و ملكيان خبري نيست حتي در جناح مقابل فكري و انديشه ايي روشنفكران ديني كسي را نمي توان پيدا كرد كه به اندازه امثال مطهري ؛ محمد تقي جعفري ، دواني تاثير گذار حركت اجتماعي ديني باشند و در غياب اين متفكران گروهي ازمداحاني پيدا شدند كه بجاي اينكه خرد مارا بيدار كنند وخويشتن ما را با حركت حسيني آشنا ؛ فقط بر آتش احساساتمان نفت مي پاشند. و هيئت هاي ما شدن" حسين پارتي " و دسته جات عزاداري ما شدن كارناوالهاي عزاداري خالي از معرفت حسيني و تشيع علوي و كجاست مطهري كه بگويد: كه بجاي گريستن بر ظلم يزيديان بر حسين بايد بر مظلوميت حسين در زمانه خويش گريست
---- متن در حاشيه -------------------------------------------------------------------
1_من نميدونم اين دوستان مثلا ارزشي ما مي خوان همه چيز به همه چيز ربط بدهندمثلا همين دوست عزيزتر از جانم حاج الياس در مطلبي كه با درمورد محرم با عنوان چه سازم به خاري كه بر دل نشيند؟ نوشته در آخرش كنايه زده به دكتر سروش كه اين جمله " بياييم حادثه كربلا را چنان فهم كنيم كه غذايي به روحمان بدهد نه اينكه نفتي باشد برآتش احساساتمان " سروش مي خواهد دموكراسي و مدرنيته غربي را ترويج دهد ... من از شما خواننگان يك سوال دارم كجاي اين سخن دكتر سروش بوي غرب زدگي و انفعال و گوشه گيري مي دهد؟ استنباط من از اين سخن دكتر عبدالكريم سروش اين است كه ما بدانيم براي چي سر و گريبان چاك ميدهيم و يعني شور به همراه بدون شعور يعني همين فاجعه جامعه ما كه خيلي از مداحان دارن ترويج ميكنند ... يعني امام حسين را فقط در يك نوحه ريتم دار خلاصه كردن ... دكتر سروش اعتقاد دارد حركت حسين داراي يكسري تبعات اجتماعي بوده بايد براي مردم به غير از بيان ذكر مصيبت تبعات اجتماعي و تاثير روح حسيني را در جامعه حال حاضر بيان كرد .....
آقا الياس من اول خودم را و تو را حواله مي دهم به اين حرف حضرت علي (ع) : كه حق را با من نسنجيد ، من را با حق بسنجيد ..
حاج الياس .. خدايي بيني بي اللهي كجاي اين حرف دكترعبدالكريم سروش بوي غرب و انفعال ميده .. بابا انصافت كجاست اين سروش افتخارش اينه كه سالروز تولدش مصادف شده با عاشورا و مرگ مولانا (25/آذر 1324)
الان ياد اين دعاي مرحوم دكتر علي شريعتي افتادم :
خدايا به ديندارانمان بصيرت و آگاهي عطا بفرما
2_دست او بر خاك و خون پايمال شد
دست ما در جيب بيت مال شد
قلب او در فكر طفلان زار شد
قلب ما در حسرت دينار شد
دين او صد باغ ايمان مي دهد
دين ما بوي غم نان مي دهد
يا حسين
التماس دعا
" شیطان در روز قیامت به انسان می گوید : من تو را وادار به هیچ کاری نکردم ، من فقط تو را دعوت کردم و تو پذیرفتی "

خیلی وقتها ما خیلی از واژه ها را می شنویم ولی هیچگاه معنا و مفهوم دقیق و یا دلیل نام گذاری تاریخی آن واژه را نمی دانیم . یکی از این واژه ها که من می خواهم به معنا و ادله تاریخی آن بپردازم میوه ممنوعه است این واژه چند وقتی است به دلیل پخش سریال مناسبتی به همین نام درماه مبارک رمضان پخش میشود ممکنه برای شما جالب باشد که چرا میوه ممنوعه چرا خدا یک میوه را برای حضرت آدم ممنوع کرد و چگونه انسان اغواء شد و بخاطر خوردن میوه ممنوعه و زندگیبی دغدغه و جاودانه را ازدست داد و از بهشت اخراج گردید (قابل توجه اقای ده نمکی حضرت آدم هم یک اخراجی بود این را هم به لیست اخراجی ها اضافه نمائید ) ... برای همین به شرح داستان میوه ممنوعه و اخراج انسان از بهشت به روایت کتاب مقدس عهد عتیق می پردازم تا حداقل با واژه میوه ممنوعه و اتفاقات که به روایت یکی از کتب مقدس پیامبران الهی می باشد آشنا شده باشیم ... این ممکن فقط قسمتی از یک روایت از اخراج انسان از بهشت باشد و ادیان دیگر الهی نگاه متضاد و یا تکمیل کننده داشته باشند و دلیل من برای وا گویی این واقعه از کتاب مقدس عهد عتیق فقط زیبایی و اینکه ممکنه خیلی از دوستان مسلمان مان به این کتاب دسترسی نداشته یا روایت زیبای " فصل پیدایش " را مطالعه نکرده باشند :
v آدم و حوا
پس خدا آدم را بصورت خود آفرید ، اورا به صورت خدا آفرید . ایشان را نر و ماده آفرید .....پس خداوند خدا آدم را گرفت و اورا در باغ عدن گذاشت تا کار آن را بکند و آن را محافظت نماید .. خداوند خدا آدم را امر فرموده ، گفت : « از همه درختان باغ بی ممانعت بخور ، اما از درخت معرفت نیک و بد زنهار نخوری ، زیرا روزی که از ان خوردی هر آینه خواهی مرد » .........
واژه بنیادگرایی در عرصه سیاسی از بعد از انقلاب اسلامی ایران وارد عرصه بین المللی جهان شد ولی می توان گفت برای اولین بار این واژه در مباحثاتی در درون مذهب پروتستان آمریکایی در اوایل قرن بیستم به کار رفت.
استارت تفکر سیاسی در عرصه حکومت داری با حضور دین سالاران ( تئوکراسی ) ایرانی زده شد که متفکران غربی اعتقاد داشتند که دنیا به سوی عقلانیت ابزاری و لائیتیسه پیش می رفت انقلاب ایران سکته ای بود بر نقض تفکرات این دانشمندان اجتماعی و سیاسی و زمانی که بنیادگرایان اسلامی در افغانستان ماموریتشان برای مبارزه با کمونیسم تمام شد و نوانستند با تفکر بنیادگرایی خود ارتش سرخ شوروی را از خاک افغانستان بیرون کنند ضربه مهلکی بود بر بدن نحیف و ضعیف اتحاد جماهیر شوروی با فروپاشی شوروی و شکست تفکر کمونیسم بنیادگرایان اسلامی دیگر محبوبیتی نه برای غرب داشتند ولی محبوبیت آنها در خاورمیانه افزایش پیدا کرد . زیرا اجتماعات شرق بخصوص کشورهای توسعه نیافته اسلامی به بنیادگرایانی می پیوستند ، دهن کجی باشد بر جامعه غربی زیرا آنها اعتقاد داشتند که توسعه قبایی است که تنها برای کشورهای غربی دوخته شده واین قبا به تن کشورهای خاورمیانه قبای نا فرم و کوچکی است بلکه برای تکامل جامعه باید به نص (ذات ) دین بازگردیم توسعه و پیشرفت باید از داخل جامعه آن هم با عقاید صرف اسلامی ودینی بیرون آید که گروه اسامه بن لادن نمادین تفکر بود لازم به ذکر است که بنیاد گرایی بن لادن اسلامی سلفی و وهابی مرتجعانه . باید تحقیق کرد که چه دلیلی باعث طرفداری بخصوص جوانان به این آیین شده است . در مقابل تفکرات پر زرق و برق دار غربی؟ در حالیکه اسلام شاخه ای دیگر هم در مقابل این تفکر دارد که بنیاد گرایی شیعی است ولی این بنیادگرایی بر اساس فرآیند زمانی معتدل تر و عملگرا شده است . که هانتینگتون در کتاب " برخورد تمدنها و بازسازی نظم نوین جهانی " بازگو می کند (نقل به مضمون) : « جهان اسلام در دهه90 به بعد اسلامی تر می شود به غیر از ایران که بر خلاف این جریان اسلامگرایی حرکت می کند »
بر جسته ترین ویژگی بنیاد گرایی دینی در این است که به دنیای نوین به شدت پشت کرده است . ....