
خوش بود گر محک تجربه آید به میان
تا سیه روی شود هرکه در اوغش باشد
حدود بیش از یک دهه از نامگذاری روز پژوهش میگذرد، و هر سال در چنین روزهایی رسانه های معتبر وابسته و مستقل شروع میکنند به مصاحبه با ورزا و کارشناسان در حوزه پژوهش و یا برگزاری سمینهار(ببخشید سمینار
) و جشنوارههایی مبنی بر نمایاندن آثار پژوهشی که تمام نهادهای چه خصوصی و دولتی برای معرفی آثار پژوهشی خویش سبقت میگیرند. وقتی گزارشگر هم از آنها پیرامون مسئله پژوهش می پرسد:« چه کردید؟؟»، آنها هم در جواب میگویند:« ما فلان تعداد رساله دانشگاهی دو پژوهشی را حمایت کردیم،... اینقدر تومان برای پژوهش هزینه شده است و دولت محترم هم در بودجه سال آینده، انشالله فلان تومان پیش بینی کرده است».
حال اگر به عرصه واقعیت جامعه نگاهی بیندازیم باید پرسید این پژوهشهای میلیونی و میلیاردی به چه دردی این جامعه می خورد، چه مشکلی از جامعه مارا حل کرده است؟ چه تعدای از این پژوهشها تبدیل به سیاست علمی و نظری شده است؟ چه تعداد از این رهیافتهای علمی تبدیل به راهکار و حل مشکلات اجتماعی شده است؟
پژوهشی که نتواند برای جامعه راهکار ارائه دهد مـُــــــــفـــــــت نمی ارزد، ظاهرن پژوهش در این جامعه نبدیل به یک امر ویترینی و نمایشی شده است. مشکل استفاده نشدن پژوهش را نباید به صورت مطلق به گردن صاحبان قدرت و مکنت و دولت انداخت، بلکه همانقدر این صاحبان متهم هستند، پژوهشگران ما هم متهم هستند. پژوهشگری یک امر مهمی است. دارای روش و بینش و عملکرد خویش می باشد. براساس رشته و تخصص هر مسئله راه و روش خاص خودش را میطلبد. متاسفانه وقتی پژوهشگری تبدیل به یک شغلی همچون کارمندی باشد. معلوم است از دل آن چه چیزی خارج میشود.پژوهشگری که برای رفع مشکلات مادی و زندگی خویش و بدون هیچ دغدغه اجتماعی و ارزشی دست به یک تحقق اجتماعی و فرهنگی می زند، حاصلش می شود یک تحقیق آبکی. تحقیقی که باید نتیجهاش را حضرت قدرت خوشحال کند؛ نتیجهاش می شود همین اوضاع احوال ما که بدرد ویترین روز پژوهش می خورد و آخرش هم می شود یک رساله در کتابخانه همان نهاد . ولی این تحقیق هیچ مشکلی را حل نکرده، و فقط بیلان پایان سال فلان نهاد را پر کرده، که چون سال دیگر آن نهاد بودجه پژوهشش را از دست ندهد.

سیرایت میلز جامعه شناس فقید آمریکایی معتقد است:« جامعه شناس اگر در خدمت سازمانهای اقتصادی در آید و تحقیقات اجتماعی خود را در چهارچوب درخواست آن سازمان ها در آورد، در حقیقت از وظیفه و رسالت حقیقی خویش دست کشیده است.جامعه شناس مهره میشود مهره آن سازمان و اجرا کننده منویات سازمان اقتصادی می باشد، محقق اجتماعی باید تحت پوشش موسسات علمی ، نه اقتصادی فعالیت کند، تا راحت حرف خود را بدون دغدغه محافظه کارانه ، و بنابر وظیفهای که بر عهده داره مطرح کند». (نقل به مضمون)
مهمترین آفت تاریخی دانش و پژوهش در ایران این می باشد، که باید گوش قدرتمندان به دهان صاحبان علم و اندیشه باشد. اما مناسفانه این برعکس این می باشد. یعنی اینکه گوش اندیشمندان به دهان قدرتمندان می باشد.
...... حاشیه در متن..............................................................................
+ مباحث مطرح شده بالا دغدغه یک دانشجوی حوزه اجتماعی و فرهنگی میباشد. و درد و دلهای کسی که تا حدودی در بعضی از کارهای پژوهشی دستی بر آتش دارد. اما مصادیق فوق مطلق نمی باشدو شامل همه اساتید و پژوهشگران و نهادهای پژوهشی نمی شود. اما این آفت در پژوهش وجود دارد.
+ مبحث سی رایت میلز از کتاب درآمدی بر نظریات و مکاتب جامعه شناسی دکتر حسین تنهایی اقتباس شده است
راستی یادم رفت بگم 25 آذرماه روز پژوهش گرامی باد
توصیفی خواندنی از برخورد با یه زباله جمع کن شهری، با عینک سیدعلی صالحی که در روزنامه اعتماد منتشر شده است:
نه هميشه، گاهي او را مي بينم؛ بيشتر از سمت جنوب مي آيد؛ خميده، لنگان، آرام و سر در گريبان، انگار همه عمر با خودش حرف زده است. بار اول فکر کردم دارد در گوشي تلفن همراهش با کسي حرف مي زند. کسي در کار نبود؛ با خودش بود؛ دعا يا نفرين؟ نمي شد شنيد. مي دانستم زباله داني بزرگ سر کوچه مقصد اوست. با نايلوني در دست دورتر، کنجي پشت شمشادها ايستادم، ديدم دارد دور زباله داني پي چيزي مي گردد. دو بلوک شکسته را سکو کرد، کيسه نايلون سياهش را گشود و گشت و جست و جو کرد. از دور توان تشخيص نداشتم، اما عروسک شکسته را ديدم؛ دو سه پرتقال - حتماً پژمرده و پير - و بعد کيسه يي سفيد پر از کاغذ، کوهي کاغذ که يک طرف شان سفيد بود. براندازش کرد، گشودش، به کارش آمد؛ آن را نيز برگزيد. کوهي کاغذ، چرک نويس هاي من بود. دلم نمي آمد کاغذ شعرهايم را پاره پاره کنم؛ فقط مراقب اسمم بودم که خوانده نشود. بعد راه افتاد سمت بالاتر، پول قبول نمي کرد. آبرو داشت و شريف بود و آبرو دارد و شريف است. او يکي از هزاران انساني است که به پاکي آسمان زندگي مي کند؛ هرچند سر در زباله ها.
همان بار اول، يک لحظه با غيظي معصوم به رخسارم خيره شد و گفت؛ فرزند، من گدا نيستم. او را پاييدم؛ رفت سمت زباله داني گلستان پنجم شرقي. کند، سنگين و خسته پيش مي رفت. دور زدم با شتاب، پيش از او به زباله داني رسيدم. کيسه کفش و البسه - نه فرسوده و بي مصرف - را در زباله داني انداختم و دور شدم. ماندم تا رسيد. با کشف اين کيسه، حس کردم بايد شادمان شده باشد؛ حتماً همين طور است. جوري به طنز، آن را سبک و سنگين کرد، انگار باورش نمي شد؛ حتي اطرافش را نگاه کرد. بارش سنگين شده بود. خيال کردم دارد با خودش مي گويد؛ «رزق امروز رسيد.» سراغ زباله داني بعدي نرفت، راه افتاد سمت جنوب. خواستم بروم بارش را بردارم به ياري، ترديد داشتم. انگار جان دوباره گرفته بود؛ مي لنگيد به شيب جاده، هي چادر سياه رنگ و رو رفته اش را جمع مي کرد، يک بار هم بار به زمين گذاشت، خستگي در کرد، و بعد رفت سمت بلوار گلزار، پايين ميدان هروي. به نظر مي رسيد بيش از 70 سال زيسته است. مادر بود؛ کهنسال و شريف، بار اول که به رخسارم خيره شد، باورم نمي شد که يک انسان همه شيارهاي رنج و عمر و اندوه بشري را براي چهره خود خريده باشد. او زن بود، مادر بود، بزرگ بود... با کيسه نايلونش سنگين از شعرهاي من. آن شعرها از کجا سر درمي آوردند. آيا نوه پيرزن پشت سفيد صفحات مشق خواهد نوشت؟ آيا آن همه را به خريدار کاغذهاي باطله خواهد فروخت؟ آيا مي داند آن همه شعر اندوه نويس رنج مردماني چون اوست. فرو نشستم و يادم رفت کجاي خيابانم؟ ويرانم از دست اين روزگار، اما شادمان از اينکه هرگز فرودستان را فراموش نخواهم کرد. از اعماق همين طبقه آمده ام؛ و باز به ياد مي آورم که در دوره دانش آموزي، مادرم هميشه مي گفت؛ «کار شاعري عاقبت ندارد، برو پي نان،»
دريغا نان را مي توان با کلمه نوشت، اما کلمه هرگز نان نمي شود؛ خاصه اگر بخواهد پيش مرگ عدالت شود.
مي گويند بيا، براي شعرخواني به آلمان، اطريش، انگليس، کانادا و... بيا، علاقه مندان چشم به راهند. مي گويم چشم، براي بعد...، اما کجا بروم؟ شعر، کيسه نايلون، پيرزن، فقر، شرافت. همه هستي من، کلمات من، شعر من متعلق به اينجاست. تازه به ياد مي آورم؛ کجا رسيده ام. پزشک مي گويد؛ بي خوابي ها، سردردها، مشکل قلب و... درمان مي شوند؛ از دارو نترس، سيگار نکش، ويران شدن ات شتاب گرفته است.
دکتر عماد افروغ از آن دسته اصولگرایانیست که واقعا به پیروی و عمل به «اصول» و «اخلاق» مورد نظر خود اعتقاد دارد و به همین خاطر راهش یکی دو سال مانده به پایان عمر مجلس هفتم از بسیاری دیگر از اصولگرایان جدا شد.
در مصاحبه با فارس وقتی خبرنگار این خبرگزاری نظر افروغ را راجع به اعترافات حجاریان میپرسد، افروغ پاسخ میدهد:
«سوال من این است كه حتماً باید حجاریان بگوید تا مساله علوم انسانی مطرح شود؟، این چه وضعی است؟ من این را بیشتر یك داستان میدانم و حرف هم دارم، مگر حجاریان را به خاطر اندیشهاش گرفتهاید كه حالا به خاطر اندیشهاش باید محاكمه شود و بگوید كه من اندیشهام را پس گرفتم، این كه پیام خوبی برای جمهوری اسلامی ندارد، فرد را به خاطر اندیشهاش نمیگیرند، این كه تفتیش عقاید است، فرد را به خاطر عدم باورش به ولایتفقیه كه نمیگیرند كه حالا بگوید من طرفدار ولیفقیه شدهام، داریم چه كار میكنیم؟ فرد را در این مورد بخصوص به خاطر این میگیرند كه ارتباطی با بیگانه داشته است و باید اینها را مطرح كنیم كه در مورد حجاریان چنین بحثی نشد.»
در جای دیگر وقتی خبرنگار نظر افروغ را راجع به تهاجم فرهنگی، قانونشکنی اصلاحطلبان و تاثیر رسانههای غربی بر وقایع پس از انتخابات جویا میشود، افروغ پاسخ میدهد:
«غرب این قدر قدرت ندارد، نه زمینهاش در ایران هست و نه مردم اینقدر در واقع ناآگاه و بیوفا نسبت به انقلاب اسلامی هستند. دشمن كار خود را میكند، یك عدهای هم ممكن است این وسط كارهایی بكنند، البته چهرههایی كه چندان جدی و تاثیرگذار هم نیستند، ولی اینكه به مطلق این اعتراض، عنوان مخملی بدهیم و حتی به شخص تاثیرگذار آن یعنی میرحسین موسوی، ایدئولوژی براندازی و ارتباط با بیگانه نسبت دهیم، اینطور نبود، من خیلی گشتم اما مطلبی پیدا نكردم. در این بین كسانی هستند كه مقصر بودند كه باید آنها را بگیرند و محاكمه كنند، منتهی این جا یك ذهنیت ایجاد شد كه میتوانست خوب مدیریت شود، ولی اینطور نشد. قانع شدن، ابزارهای خاص خود را دارد، اما من تخلف را نمیتوانم بگویم نبود، معتقدم تلویزیون ابزار اصلی تخلف بود كه 4 سال ذرهای قابل توجه، برنامههای دولت را نقد نمیكرد، در حالی كه میتوانست با حضور كارشناسان مختلف موافق و مخالف، ذهن مردم را تقویت كند اما فقط به ابزار هژمونی تبدیل شده بود و مردم ابله و جاهل پنداشته شدند. مردم از آن نگاه ابزارگرایانه خسته شدند و اكنون نیز این سوال جدی وجود دارد كه چرا این اتفاق افتاد؟ اصلاً این سوال را نمیكنید كه چرا این موج و اعتراض ایجاد شد كه بیسابقه بود؟ یك مقداری به سیاستهای خود نگاه نمیكنیم، به گذشته خودمان نگاه نمیكنیم، عدم مشورتپذیری، عدم نقدپذیری، یعنی اینها هیچ كدام نقش نداشته و یك دفعه این BBC و VOA این قدر توان دارند كه چنین غائلهای را راه بیاندازند؟ این كمی دور از شان نظام است و به ما هم برمیخورد، یعنی اینكه ما به حدی ضعیف هستیم كه چنین اتفاقی رخ بدهد؟»
مصاحبه طولانی و بسیار خواندنی ایست. متن کامل مصاحبه را اینجا بخوانید.
- ازش پرسیدم: چرا میگن ابراهیم پدر ایمان؟ چرا می گن ابراهیم خلیل الله؟
علی گفت: جنون الهی...از نظر یونانیان ایمان جنون الهی است. یهجور ایمان سرشار از عشق
هامون: کجاش عشقه؟ پدری، عزیزترین کس خودش راٰ؛ پسر خودش را بکشد...این عشقه؟
علی: اگر ابراهیم خودش را میکشت یا کسی دیگر را جای اسماعیل برای قربانی انتخاب میکرد یا اینکه شک میکرد، یا سر مرکبش را برمیگردوند و پشیمون میشد، شکوه میکرد از خداش....و اگر....اگر....و اگرهای دیگر ..دیگر پدر ایمان نبود...یه کسی بود مثل مــــــــــــــــــــنـــــ و تــــــــــــــــــو
...
- آدم باید مثل ابراهیم باشد، آدم بتونه عزیزترین کسش را از بین ببرد، شاید تا بتونه اونو بدست بیاره
- خدایا، خدیا یه معجزه برای من یه معجزه بفرست .... مثل ابراهیم....شاید معجزه من یک حرکت کوچک نباشه...یه چرخش.. یه جهش ..یا این طرفی ، یا اون طرفی

نمیدونم ناخواسته ...یه حس درونی اونم باز ناخواسته... به حضرت ابراهیم....خلیل الله....پدر ایمان...........ارادت بسیار زیادی دارم
هرچه درباره ابراهیم میخوانم توصیفاتی بهتر از کتاب ترسو لرز سورنکییرکیگور(+ +) و حتی فیلم هامون پیدا نمیکنم. دیالوگهای بالا بر اساس فیلم هامون انتخاب شده است. پارسال هم درباره حضرت ابراهیم نوشتم با این عنوان "ایمان ابراهیم، ایمان به محالات بود".
به امید آنکه ما همچون ابراهیم در امتحان الهی سربلند بیرون بیائیم.
...... حاشیه در متن..............................................................................
یکی از بهترین توصیفات روز عرفه را امروز دکتر ناصر مهدوی در حسینیه ارشاد بیان نمودن.....گزارش و فایل صوتی برنامه(++)
![]()
از سری سخنرانی جامعه شناسی جنبش سبز ایران پس از انتخابات .در حدود دهروز پیش به بررسی دین و جنبش سبز پرداخته شد. در سه شنبه هفته گذشته از بعد اجتماعی- سیاسی به این جنبش نگاه شد. از این همایش فقط همین گزارش که لینکش را گذاشتهام منتشر شده است. بدلیل معذوریات خبری خیلی از مطالب که شامل مقدمه، موخره و نتیجه گیری هست؛ ممکنه حذف شده باشد. امیدواریم اساتید گرامی بزودی متن کامل سخنرانی خویش را منتشر کنند

دکتر محمدرضا جلائی پور: رهبری جنبش سبز، یک رهبری نجیب است، در فضای بی حیایی سیاسی
دکتر ناصر فکوهی: این موقعیت، شکننده و پر خطر است
دکتر سعد معیدفر: عده ای می خواهند ارزشهایشان را بر همه جامعه تحمیل کنند
دکتر سید حسین سراج زاده(عضو هیات علمی دانشگاه تربیت معلم): اصلاحگری همواره پاسخی معقول و به هنگام به ضرورت های اجتماعی و تاریخی است
لینک مطلب:
امروز (سه شنبه) به همت انجمن اسلامی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران سمیناری علمی با محوریت "جنبش سبز و دین از نگاه جامعه شناسی " برگزار. گردید. باید گفت در فضای نسبتا سنگین حال حاضر ایران، این سمینار یکی از بهترین سمینارهای اجرا شده در تحلیل شرایط ایران بعد از انتخابات و جنبش سبز می باشد. از محسنات این سمینار این بود که آغشته به مسائل سطحی سیاستزده نشد.
![]()
در کل باید پذیرفت که نباید ازاین مباحث انتظار داشت که بتوان یک تئوری راهگشا و کاربردی برای جامعه بیان نمود، زیرا از وقایع بعد از انتخابات و جنبش سبز حدود پنج ماه میگذرد. و این جنبش در حال هویت سازی می باشد، برای همین مباحث مطرح شده در این جلسه بیشتر توصیف وقایع البته با عینک مباحث تئوریک جامعه شناختی می باشد. و اساتید این وقایع رو فقط به نقد، تحلیل و توصیف پرداختند. تئوری سازی روشمند کاربردی زمان می برد.

+دکتر حسن محدثی: اگر جنبش سبز بخواهد بين ديندار و غيرديندار تفاوت قائل شود ديگر موفق نيست
+دکتر قانعی راد: در شرايط قبض گفتمان ديني هر لحظه حاكميت منافقي را توليد ميكند
+عمادالدين باقي: جنبش سبز اگر به قدرت هم نرسد پيروز است
+دكتر کاظمی: نبايد برداشتهاي رسمي از دين از سوي رهبران جنبش را به مردم تحميل كرد
+دکتر جواد کاشی: در جنبش سبز ادعاهاي گزاف بلاموضوع است
+دکتر سارا شريعتي: جنبش سبز یک جنبش وسيع شهروندي است
روایت ها و بازتابهای این سمینار را بخوانید:
روایت خبرگزاری ایلنا: تاكيد جامعهشناسان بر مسالمتآميز بودن و تاثيراتاجتماعي جنبشسبز در جامعه ايران
روایت سایت نوروز: همين شروع جنبش سبز يعني سرانجام! (این سایت بدلیل سرعت زمانی، مطالب گزارشش دچار نوعی شتابزدهگی شده است، اما باز هم بدون ساسنور منتشر کرده باید تشکر کرد)
روایت خبرگزاری برنا نیوز: فقط خودتان بخوانید ، صداقت و اخلاق رسانهایی را قضاوت کنید. حرف های سخنرانان را بدون مقدمه و موخره هرجایش رو که دوست داشتن انتخاب کردن و منتشر نمودن، حتی جالبی قضیه آن است که اسامی افراد گزارش داده شده اکثرا غلط می باشد(البته تا الان که این مطلب نوشته میشه، ممکنه دوستان عوضش کنند)
نمیشه که تو یه کشور هر جور فساد اخلاقی وجود داشته باشه ولی تا میایم درباره اش حرف بزنیم همه بگن، هیس.. زشته... مردم جنبه این حرفا رو ندارن(+)
مسائل جنسیتی و حواشی آن تا وقتی به صورت آکادمیک و علمی مطرح نشه...هیچگاه نمی توان درمان آن را جستجو کرد....جالبه که حتی در موقعیت علمی هم نمی توانی آنرا مطرح کنی...همه بصورت ناگهانی سرخ و سفید می شوند

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
فیلم کتاب قانون به نظر من با تمام نقدهایی که می توان به آن وارد کرد به دو نکته خوب و اساسی اشاره کرده است:
1- مهندسینی که در موسسه پژوهش علوم انسانی فعالیت می کنند. جالب است همین مهندس رحمان توانا(پرستویی) کارشناس فرهنگی این گروه معنای کلمه رِند در شعر حافظ را نمی داند!!
2- مناسک گرایی و خرافه پرستی خانواده های مذهبی ایرانی, و فارغ شدن از خود قرآن هست. نمونه بارز آن سفره حضرت عباس با آن خرج و برج آن چنانی پهن می شود, در کنار سفره ایی که اصلن ماهیتش معلوم نیست به غیبت کردن می گذرد. یا اینکه ما مسلمانان خیلی راحت با هم قهر می کنند.
یکی از سکانس های زیبا این فیلم زمانی است که رحمان توانا داشت عکس های زمان قبل از مسلمان شدن همسرش یا به قول خودش "جاهلیتش" را می سوزاند همسرش آمنه خمسه دیالوگ زیبایی دارد می گوید: " علی در جاهلیت زائیده شد....محمد در جاهلیت مبعوث شد ..و.. خدیجه در جاهلیت عاشق شد "
در هر صورت دیدن این فیلم توصیه می شود



شعار روز جهانی کودک سال 2009: به کودکان گوش کنیم
در همین رابطه بخوانید: کودکان کوره پزخانه محمود آباد

امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید،
که در آن صورت اشرار جامعه تان برشما حکومت خواهند یافت
سپس هر چه دعا کنید واز خدا یاری بطلبید مستجاب نخواهدشد.
از وصیت نامه حضرت علی(ع) به امام حسن(ع)
با خودم هرچه فکر میکنم، چرا در آن مصاحبه مسخره و مثلا انتقادی!! و خیلی کاربردی!! پیرامون طرح تحول اقتصادی باید شخصی که خودش را مدعی ریاست دانشکده علوم اجتماعی تهران می داند سوالهای تکراری و حتی غیر کاربردی بپرسد. و نپرسد که دولت برای زمینه سازی اجتماعی و فرهنگی پذیرش این اتفاق مهم چه تمهیداتی اندیشیده است؟ یا این که کسی درباره تورم زائد الوصفی که بر شانه همان دهک پائین جامعه تحمیل می شود نپرسید؟ و اگر هم پرسیده شد هیچگاه بصورت چالشی با محمود احمدی نژاد بحث نکردند.کسی از وی درباره منابع اصلی و واقعی اجرای این طرح نپرسید!!! حال اگر از این حرفها بگذریم احمدی نژاد باز هم سطحی نگری تفکری اش در یک برنامه زنده تی وی به رخ کشید و خبرگزاریها بدین صورت بازتاب دادن:
آقای احمدی نژاد در ادامه این گفتگو درباره اینکه اقتصاد زیرشاخه علوم اجتماعی است، تصریح کرد: البته من به شما عرض کنم ما در ایران بیش از اینکه به جامعه شناسی نیاز داشته باشیم به مردم شناسی نیاز داریم؛ نه اینکه جامعه شناسی لازم نداریم، نیاز است اما نباید در دانشکده علوم اجتماعی ما بخش مردم شناسی تضعیف شود. وی گفت: مردم شناسی بسیار مهم است؛ ما یک روح جمعی داریم و یک رفتار فردی که باهم تناسبهایی دارند
در ادامه همین گفته ها من خودم شنیدم که احمدی نژاد گفت: " مهندسی مادر همه ی علوم است
" اما جالبه هیچ کدام از خبرگزاریها مطرح این حرف را پوشش ندادن. ظاهرن حتی خبرگزاری فارس و ایرنا هم فهمیدن که این حرف چقدر مسخره و بیسوادی فلسفی و فکری احمدی نژاد را نشون میدهد. برای همین این حرف را سانسور کردند. ولی این مطلب را هم وقتی دکتر صدیق سروستانی در وبلاگشون کار کردن من مطمئن شدم که این حرف را احمدی نژاد گفته و گوش های من اشتباه نشنیده است.
جالبی از این است که ایشون وقتی منابع اصلی علم را ندادن. پس جمله عجیبی نیست که ایشون هم بگویند مردم شناسی از جامعه شناسی اولیتر می باشد
اگر ازاین حرفها بگذریم از احمدی نژاد انتظاری بیشتر از این نمی رود، چون مهندسی خوانده و بصیرتی درست درمون در حوزه فلسفه و جامعه شناسی ندارد.اما از دکتر جمشیدیها بعید است که در مقابل این حرف چرا سکوت کردن . همیشه در ایران آبرو علم و اندیشه را متفکرین وابسته به نهاد دولت می برند. چون اگر هم سواد داشته باشند. جرات انتقاد و مجادله در برابر قدرتمندان و دولتیان ندارند.
واز بعد دیگر به این برنامه اگرنگاه شود، احمدی نژاد بدون تعارف حرفش و نظرش را درباره علم جامعه شناسی می زند و ادعای بی اعتباری این علم را صادر میکند، اما کارشناس مثلا جامعه شناس این برنامه هم نگاه می کند و از علمی که سالها برایش زحمت کشیده است سکوت می کند. آقای دکتر جمشیدیها غیرت علمی چه می شود؟ تعهد کاری کجا رفته؟
ایران همیشه کارش باید با تمام دنیا فرق داشته باشد: در جهان اندیشه مرسوم است که گوش قدرتمندان به دهان اندیشمندان می باشد اما در ایران برعکس هست.
در کودکی
دست احساس ما به هر کاری
دست می زند، در آن توانا بود
خویش را لای ابر می پیچید
آسمان مثل یک معما بود
برسر میز کوچک شادی
هر چه خواستی مهیا بو
حسرت و آه و آخ و افسوس
واژه های بدون معنا بود
سهیل محمودی
اینقدر که ما روی افراد و کسانی که هویت و شخصیتشان شکل گرفته سرمایه گذاری می کردیم، کاش به کودکان که ســـلطان تخیل و ساختن هستن توجه میکردیم. از قدیم و ندیم گفتن کسی که باد میکارد در آینده طوفان برداشت می کند. اگر بخواهیم نسل مطلوب و دلخواه خویش درآینده داشته باشیم، باید رو کودکان سرمایه گذاری کنیم. کاش این ذهنیت را میداشتیم. ای کاشــــ ...ای کاشـــ
استادی داشتیم که میگفت مهمترین اصل تربیتی کودکان این است که از بدو تولد تا هفت سالگی زمان آزادبودن بهمراه با تذکر ملایم به کودک است، از هفت سالگی تا چهارده سالگی مهمترین بخش زندگی کودک و شاکله و ساختار تربیتی وی پیریزی می شود. و بهترین زمان برای تربیت رفتاری کودکان این سن می باشد. و در چهارده سالگی به بعد دیگر باید به صورت نامحسوس آنها را کنترل نمود و دیگر آنکه از آنها مشاوره گرفت. این نوع مدل تربیتی را هم اسلام توصیه میکند.چیزی که روانشاسی کودک برآن تاکید دارد.

بیائیم از امروز و این ساعت به حرفهای کودکان دور و اطراف خودمان بیشتر گوش بدهیم
....... حاشیه در متن..............................................................................
هر روز که از خیابان انقلاب رد میشم، بر تعداد کتابفروشان نایاب و ممنوعه اضافه میشه.... ظاهرن کتابهایی که پشت ویرتین بودن امروز کف خیابان از دستفروشانی که تا دیروز کوپن فروش بودن باید خرید.
دقت کردین راسته کتابفروشی خیابان کریمخان دستفروش کتابهای نایاب وجود نداره؟؟

حاج كاظم سرش براي شلوغي و دردسر درد نميكند؛ اين را از همان صحنههاي اول برخوردش با عباس، آرپي جي زن رو به مرگ، مي شود فهميد. اگر سروكله عباس پيدا نمي شد و آن تركش لعنتي به طرف شاهرگش راه نيفتاده بود، لابد سالهاي سال پشت همان پيكان لكنتي به عشق فاطمه و ابوذر وسلمانش دندهي صد توماني عوض مي كرد و دلش به اين خوش بود كه به قول عباس با خدا معامله كرده است. فيلمساز اين آرامش و متانت ابتدايي را خوب از كار درآورده و پرويز پرستويي هم آنقدر درست اجرايش كرده كه وقتي حاجي روي مردم اسلحه ميكشد، ما هم مثل عباس نمي دانيم چه خبر شده؛ حالا ما هم بايد برويم آنطرف بايستيم؟ بستگي دارد از چه زاويهاي نگاه كنيم: اگر جزو مردم بيگناه و گرفتار شب عيد باشيم، لابد مثل آنها فكر ميكنيم گير چند تا موجي باجگير افتادهايم كه به قول سلحشور وقتي از جنگ برگشتند ديدند همه خوردند و بردند و حالا ميخواهند سرشان بي كلاه نماند. اگر جاي سلحشور و احمد كوهي
بوديم فقط مي خواستيم اين قائله تمام شود و اين رسوايي روي آنتن بيبيسي و سيانان نرود. اما چه مي شود كرد كه به نظر حاج كاظم، امنيت ملي را امثال عباس ميسازند نه بي بي سي. هر كس براي خودش نظري دارد، پس هر كدام بايد قبله خودشان را بچسبند؛ و اين درست همان مخمصه اساسي است كه درام ماجرا را تشكيل مي دهد؛ برزخ عدالت و آزادي، حق و ايمان، تعهد و آبرو، خانواده و همرزم. اينجاست كه همسنگرهاي قبلي روي هم اسلحه مي كشند و وقتي احمد كوهي مي گويد گلولهها مشقي است، حاجي مي فهمد هنوز بازي را جدي نگرفتهاند. ايندفعه اما انگار گلولهها جنگييه! ژ-3خيلي نامرد است و اين را احمد خوب خوب مي داند.
ترسيم درست اين برزخ، راز تاثيرگذاري آژانس شيشيهاي و حضور حاج كاظم در بالاي فهرست شخصيتهاي برتر سينماي ايران است. حاتميكيا لااقل آدمهاي يك طرف اين ماجرا را آنقدر خوب مي شناسد كه شخصيتهايش به قول فوتباليها حسابي ساخته و پرداخته اند. توفيق فيلم در گرو كنارهم قرار گرفتن اين اضلاع است و حاج كاظم در بالاي فهرست بهترينها به نمايندگي بقيه ايستاده است. اين بلاتكليفي دردآور و بازي بي انتهايي كه چند ساعت مانده به تحويل سال يكهو مثل اجل معلق نازل مي شود، در چهره و صداي پرستويي طنين و درخشش فوقالعاده دارد، اما بيانصافي است كه از درخشش رضا كيانيان و تسلط قاسم زارع و حبيب رضايي بگذريم؛ به هر حال تاريخ را برندگان مي نويسند و حاج كاظم حداقل در اين رايگيري بليتش برده است. گمان كنم اين حداقل پاداشي است كه بايد براي اين بازنده بزرگ زندگي در نظر گرفت.
حالا اين وسط ما كجا ايستادهايم؟ لابد ميگوييد ما نيز مردمي هستيم و جايمان كنار آنهاست. اصلا سوتفاهم اساسي بر سر محتوا( اين كلمه را دوست ندارم) و پيام (اين يكي را كه ديگر اصلا) در فيلم آژانس شيشهاي از همين جا سر برآورده؛«تماشاگري» وظيفهاي پيچيده، چند وجهي و متفاوت از زندگي عادي است، درست عين خود سينما، و بايد خدا را شكر كنيم كه تماشاگريم و نقطه ديدمان محدود نيست. براي همين است كه حاتمي كيا و پرستويي موفق مي شوند با شرححال حاج كاظم اشك خيليها را - كه در زندگي واقعي ميانهاي با كاظمهاو عباسها نداشتند – دربياورند و نگاهها را مهربانتر كنند. ممكن است يك ديدگاه ايدئولوژيك به اين نتيجه برسد كه اصلا همين تاثيرگذاري است كه كار را خطرناك مي كند و اين اشكهاي جاري در تاريكي باعث مي شود آدمها نسبت به اطرافشان مهربانتر شوند و اين دفاع يكجانبه و قهرمانهاي اين خالق هدفمند و دلداده به يك طرف داستان را همه واقعيت بدانند. خوشبختانه حاتميكيا اين اعاده حيثيتي را كه بر دوشش احساس ميكرد، به آژانس شيشهاي محدود نكرد و در سهگانهاي با محوريت شخصيت بسيجي – با حضور تعيينكننده و بي بديل پرستويي – نگاهش را عمق بخشيد و پيشداوريها را خنثي كرد؛ روبان قرمز و موج مرده روي ديگر سكه آژانس... است.
از طرف ديگر حاتميكيا با هوشمندي فهميده كه غمخواري براي آدمهاي فيلمش فقط از طريق يك روايت پركشش و اجرايي حرفهاي و استاندارد حاصل مي شود. قهرمان كلاسيك آژانس ... شخصيتي بينقص، رئوف، فداكار و آرام تصوير مي شود كه به قول خودش تا راه گلويش را نبندند، صدايش در نميآيد. براي نابودي فيلم و تاثيرگذارياش فقط كافي بود اين وجه ماجرا درست به بار ننشيند يا بازيگري با درك غلط از شخصيت آن را بهكلي هدر كند. پرستويي با صداي گرم و پرطنين، چشمهايي مهربان و دلسوز و نم اشكي كه هميشه انگار قرار است سرريز شود، عيار كامل اين تاثيرگذاري است. او در يكي از دشوارترين آزمونهاي خلق شخصيت موفق مي شود از نقشي قهرمان بسازد كه تلقي عمومي نسبت به آن چيزي در حد حرفهاي سلحشور و گروگانهاي آژانس است. فضاي محدود داستان و لوكيشن فيلم به او امكان داده تا تجربههاي تئاترياش را براي ميدانداري و صحنهگرداني به كار بگيرد. همين تجربهها و تواناييهاست كه باعث مي شود صحنه قصه گفتن حاجي براي گروگانها خندهدار يا عصبيكننده درنيايد و در اوج حرفهاي منطقي سلحشور درباره امنيت و ثبات و آرامش، دائم دلمان ميخواهد حاج كاظم با يكي از گلولههاي جنگي همان ژ-3 نامرد دخلش را بياورد. او آنقدر توجه همه را به خودش جلب مي كند كه حتي كسي يادش نميآيد علت اصلي مرگ عباس خود حاج كاظم بوده كه به رغم توصيه دكتر و با تنشهاي مداوم او را به سوي مرگي زودهنگام كشانده است.
يكي از نكاتي كه ماندگاري آژانس... و شخصيتهايش را عجيبتر جلوه مي دهد اين است كه فيلم زمانه است. از آن مثالهايي كه اغلبشان تاريخ مصرف دارند. اين يكي هم درست در بزنگاه مقرر ساخته شده و تاثيرش در آن شرايط صدچندان شده است. فيلم از اين منظر تصوير سينمايي همه بحثهاي اساسي آن روزها و دغدغهها و اختلافهاي تازهي جامعهاي در حال تغيير بود. حاتميكيا آدم عجيبي است، چون در چنان شرايطي چكيده حرفهاي باب روز و محبوب آن زمان را در دهان آدم بده فيلمش گذاشت، و وقتي از سوي موسسه ر
وايت فتح براي كار مشابهي دعوت شد، چنان برعكس عمل كرد كه ناچار شد راشهاي اضافي موج مرده را روي ميز كنفرانس مطبوعاتي جشنواره بچيند، ولي در آپارات سينما نگذارد. حالا كه چند سال از آن دوره گذشته، با اطمينان مي شود گفت كه آژانس... با كمك خلاقيت عواملش و هنر تاثيرگذاري – كه حاتميكيا در آن چيره دست شده – از شعارهاي ديروز فراتر رفته و اين نظرخواهي هم تاييدي بر همين موضوع است. كافيست سياههاي از موج فيلمهاي ظاهرا جسور و افشاگر و سياسي آن دوره در ذهنتان رديف كنيد تا ماندگاري آژانس... و حاج كاظم بيشتر به چشم بيايد.
امروز كه به فيلم و آدم هايش فكر ميكنيم، فارغ از هياهو و جنجالهاي فراوان و بي سابقه فيلم، به ياد « حاج آقا مربي» آرام و معقولي ميافتيم كه سرش براي شلوغي و دردسر درد نميكرد، اما نفهميديم چه شد كه يكهو اسلحهاي چسبيد به دستش و طنين جرينگ جرينگ پوكه فشنگي خبر داد كه ديگر قرار نيست به آرامش قبلي برگردد. حالا اين دم آخري فقط فرصت دارد تا با فاطمهاش خلوت كند و بگويد چرا هيچ وقت كنارش نبوده است. حكايتي كه انگار فقط ده شماره طول ميكشد، مثل آخر كار هر اعدامي ديگر؛ ده، نه، هشت، هفت، شش، پنج، چهار....
نوشته: نیما حسنی نسب
....... حاشیه در متن................................................................................
+این روزها سایت سینمای ما بدجوری رفته تو نخ فیلم ماندگار آژانس شیشه ایی، من هم دوست داشتم در این میدانگاه حضور داشتم اما بدلیل مشکلات روزمرهزندگی نتوانستم درباره این فیلم بنویسم. حداقل این یادداشت درمیان یادداشتهای این سایت برای من جالب بود چونکه:« حالا در اين شرايط دوباره ياد حاجكاظم، سلحشور، احمد كوهي، اصغر و حتي عباس ميافتيم؛ ياد سلمان و ابوذر و ياد موتورسوارها و همهي آنها كه در آژانس بودند. اين يادآوري دست از سر خالقش هم برنداشته، كه خب معلوم است برنميدارد.نامه ابراهيم حاتميكيا به كاربران سايت سينماي ما خبر از دلدلزدنهاي او براي آدمهايش ميدهد و پرسوجو براي پيداكردن حاجكاظم و ديگران در حال و هواي خاص اين روزها دغدغهي جدي اوست. حاتميكيا با هوش هميشگياش و آن شاخكهاي حساساش، درست فهميده كه امروز نشاني آدمهاي آژانس را از كجا بايد گرفت. هر كدامتان كه خبري ازشان داريد، او را بيخبر نگذاريد.»
+گیوه های مکاشفه : نامه ابراهیم حاتمیکیا برای کاربران سایت «سینمای ما»: بیاین با هم بریم آدرس حاج کاظم و سلحشور و اصغر و سلمان و عباس رو دربیاریم
به نظر من وضعیت امروزی جامعه ایران شبیه آن BMW آلبالویی رنگ فیلم سینمایی « درباره الی » میباشد، که در ماسه گیر کرده و هیچکس نمی تواند آنرا از ماسه های لب دریا بیرون بیاورد. برای همین اعضای خانواده نمی توانند ماشین را خارج کنند و میروند سوار یک ماشین دیگر میشوند و برای پیگیری مشکلشون.


در هرجامعهایی برای رسیدن به اهداف باید با وسایل موجود همان جامعه برنامه ریزی و اجرا نمود. زمانی که یک وسیله کارایی و توان پاسخگویی به وضع موجود و اهداف را ندارد، باید آن وسیله را رها کرد و بدنبال وسیله دیگر و مطمئنتر رفت. اشتباه مهلک آنجاست که پافشاری بر روی وسایل غلط هیچ عاقبت خوبی برای جامعه و اهداف موجود ان جامعه ندارد.
و امروز جامعه ما باید چوب اشتباههات دیگران را بخورد.... و این اشتباهات تقدیر مانیست ....بلکه تقصیر، ما و دیگران است
شنبه شب حدود ساعت 22 شبکه چهارم سیما مستندی پیرامون فستیوال سینمایی دوربان (آفریقای جنوبی) پخش کرد، دراین فستیوال فیلم گل یا پوچ ابوالفضل جلیلی به اکران درآمده و جوایزی هم از این فستیوال دریافت نموده است.
در این مستند تلویزیونی یه نکته جالبی داشت که جلیلی به زیبایی به آن اشاره نمود:
داستان ازاین قضاست ک در برنامه خبری این فستیوال یک خبرنگار از ابوالفضل جلیلی می پرسد: « جناب آقای جلیلی شما تعداد زیادی فیلم ساخته اید اما اکثر آنها در ایران اجازه اکران پیدا نکرده است، شما چطوری امورات زندگیتان را برطرف میکنید؟»
ابوالفضل جلیلی در پاسخ به این خبرنگار گفت: « من روزی که کارگردانیام را شروع کردم با خدای خودم عهد کردم که خدایا من همیشه در مسیر تو قدم برمیدارم و ازآنطرف تو هم به من قول بده ، هربار دستم را در جیبم کردم و بیرون آوردم، خالی درمونده نشوم...باید اعتراف کنم هربار دست در جیبم کردم دستم خالی بیرون نیامد و همیشه توانستم زندگیام را بچرخانم».
جلیلی در ادامه برنامه مستند گفت:« ظاهرن اکثر شهر برنامه خبری فستیوال رو دیده بودن و هر بار من بیرون بودم مرم برای من ابراز احساسات میکردند.»
تا اینکه گذشت و روز اختتامیه فستیوال فرا رسید، و من برای دریافت جایزه خودم بالای سن رفتم و خانم مجری اعلام کرد یادتون میاد ابوالفضل در اون برنامه خبری چه گفت؟ بعد همه حضار یکصدا جریان عهد من و خدا رو بلند بیان کردن.
بعد خانم مجری گفت: حالا من نماینده خدا هستم تا یه دونه از اون کمک های خدا را به ارزش 3800 دلار را به ابوالفضل هدیه بدهم. و ابوالفضل را کمک کرده باشم.
یادم می یاد یه استادی داشتم که میگفت: همیشه و همه باید به خدا تکیه کرد و عشق الهی منبع تمام انرزیها کائنات میباشد. و همیشه و در همه جا و هر زمان تکیه گاهمان خدا و خدا باشد.....خدا رو در تمام زندگیمان بهترین دوست و مددکار بدانیم و بدانیم اول خدا و آخرش هم خدا حلال مشکلات ما خواهد بود....و بندگان خدا وسیله هستن
در هفتههای اخیر خبرهای جالبی مشاهده میشود مبنی براینکه جامعه شناسان ایران بالاخره برای یک اتفاق مهم متحد شدن.آن اتفاق انتخابات و اعلام حمایت 75 جامعه شناس وطنی(+) از مهندس موسوی بود.(البته باید گفت براساس شنیدههای بنده این اتفاق بیشتر مرهون زحمات خانم دکتر موسوی عضو هیات علمی و مدیر گروه جامعه شناسی دانشگاه الزهرا و از قضا خواهر مهندس موسوی هم می باشند رخ داده). و در کنار آن بیانه تحلیلی چهار جامعه شناسی از نظرسنجی های موجود(+)، و اعلام حمایت دکترحسین کچوئیان(+) از مهندس موسوی بر جالبی این اخبار افزوده است. و از آنطرف دکتر عماد افروغ(+ +) به طور همزمان از نامزدی میرحسین و رضایی سخن به میان آورده است.و در طیف دیگر این بازی انتخابات عباس عبدی و دکتر حسن محدثی(مدیر گروه دین انجمن جامعه شناسی ایران) تا الان از شیخ مهدی کروبی طرفداری نمودن.
از برآیند این اتفاقات اخیر میتوان این وقایع را به فال نیک گرفت که دیگر علمای علم الاجتماع از اتاقهای تحقیقاتی بیرون آمده وبصورت علنی و بدون هیچ محافظهکاری درباره چینین پدیده مهم سیاسی اعلام موضع نمودن و اتفاقی که باید خیلی وقت پیش رخ میداد و آن بررسی سیاستهای اجتماعی و حمایتی دولتها در جامعه میباشد. مصداق عرائض بنده به زعمای آکادمیک اقتصاد باز می گردد، زیرا اتحادی که در میان اساتید اقتصاد وجود دارد متاسفانه در جامعه شناسی قابل رویت نیست.
البته امیدوارم این اتحادها و بیانیهها مقطعی و زود گذر نباشد. زیرا خیلی از وقتها این بیانهها و امضاهای دسته جمعی آکادمیک که غالبا اصول آن براساس کنش عقلانی و دلسوزی می باشد می تواند برای بزرگان قدرت تاثیر گذار باشد و باز نمونه عینی این تاثیرات برمیگردد به نامههای دسته جمعی اساتید اقتصاد مبنی بر نقد برنامههای اقتصادی دولت نهم.
ممکن است گفته شود دولت راه خود را برود و به حرف دانشگاههیان توجه نکند. اما درباره همین نامه اساتید اقتصاد دولت مجبور شد یک جلسه عمومی با این اساتید بگذارد و بهنظرات این اساتید گوش دهد . حداقل این اتفاق میتواند به مرور زمان تاثیرات خود را در امر اقتصاد بگذارد. .متاسفانه خیلی از تحصیلکردهگان علوم اجتماعی بدلیل پیشینه تاریخی و اجتماعی به قدرت سیاسی بدبین هستند به همین دلیل حاضر نیستند زیر چنین نامههایی را امضا کنند و یا اینکه انتظارهای بسیار زیادی از وضع موجود دارند. اما به نظر من جامعهشناسان وطنی باید تا حدودی از آرمانهای بلند خود دست بکشند و ب با عینک واقعگرایانه به ساحت قدرت سیاسی نگاه کنند . تا وقتی که نگاه خصمانه و بدبینانه نسبت به مسائل سیاسی وجود دارد هیچگاه ساحت قدرت از نگاههای ارشادی این علم استفاده نمی کند.
+حمایت دکتر یوسف اباذری از میرحسین موسوی (+)
امروز عصر سر تقاطع ولیعصر-توانیر یه آقا که به همراه خانواده اش ازمن خواستن که موبایلم رو به آنها بدهم تا یه تک زنگ به کسی بزنند. اما من با صراحت گفتم متاسفم و با بیتوجهی تمام از کنارشون رد شدم. بعد از گذشتن از چهارراه دچار نوعی عذاب وجدان شدم که ممکنه این بنده خداها کاری داشتن اما چه کنم آدم اینقدر دور اطرافش خبرهای ناجورمی شنود که دیگر نمیتواند کسی به کسی اعتماد کند.
متاسفانه این بی اعتمادی از آفات مهلک جهان مدرن و شهرنشینی میباشد. به قول «جرج زیمل» آدمها در شهردیگر نسبت به هم بیگانه می شوند و از آن طرف سطح سرمایه اجتماعی بزرگی به نام اعتماد در شهر پائین می آید و انسانها به همدیگر همچون بیگانه و غریبه مینگرند.
همیشه مسئائل جنسیتی در ورزش یکی از فاکتورهای جذب کننده تماشاچی می باشد. زمانی یادم میاد که در ورزش کشتی شایع شده بود که در سالن ورزش کشتی آقایان، خانم ها در همان سالن باید حضور داشته باشند. زیرا ورزش کشتی در حهان به غیر از ایران و کشورهای آسیای میانه جذابیتی نداشت، بنابراین فیلا (فدارسیون کشتی جهانی) برای جذب تماشاچی به چنین عملی می خواست دست بزند، تا از حضور ورزشکاران زن کشتی ،جذب تماشاچی کند. اما این طرح فیلا با مخالفت ایران و روسیه مواجه شد.
حال الان ما در المپیک چین شاهد هستیم که ورزش والیبال ساحلی زنان مورد استقبال جالبی شده است .مطلبی که در زیر می خوانید گزارش جالبی است از استقبال والیبال ساحلی زنان در چین .
جالب است در کشور ما گفته می شود به دلیل فضای بسته روابط جنسیتی. جامعه ایراتن روابط آنومیک جنسیتی از خود نشان می دهند. حال باید پرسید این نوع رفتار و استقبال فوق ااعاده از ورزش والیبال ساحلی زنان که که روابط جنسیتی به نسبت ایران آزاد آزاد می باشد چه توجیهی دارد ؟
تاریخچه ورزش والیبال ساحلی
بازیهای ساحلی عمر چندان زیادی در دنیای ورزش ندارند؛ والیبال ساحلی نیز از این قاعده مستثنی نیست. والیبال ساحلی اولین بار قبل از جنگ جهانی اول راهاندازی شد، اما تا دهه 80 میلادی شناخته نشده بود. اما با این عمر کوتاه خود، والیبال ساحلی بر خلاف فوتبال ساحلی و تمام هیجانش، توانسته است از سال 1996 جای خود را در مسابقات المپیک به خوبی باز نماید. اما به نظر میرسد استقبال از این رشته بیشتر به مسایل جنبی ارتباط دارد تا خود ورزش!
گزارش های منتشر شده از وضعیت والیبال ساحلی زنان در المپیک چین
در گزراش های منتشر شده استقبال تماشاچیان و مقامات خارجی از والیبال ساحلی زنان خیلی بیشتر از ورزش های دیگر بوده است. زیرا به نظر میرسد والیبال ساحلی تنها رشتهای است که مسابقات زنان پرمخاطبتر از مسابقات مردان است.
زیرا، در جریان مسابقات زنان، جایگاه 12 هزار نفری تماشاچیان مملو از تماشاچی میشود و عکاسان خبری دقایق پرکاری را پشت سر میگذارند. این در حالی است که در جریان مسابقات مردان که در همان زمین و در خلال مسابقات زنان برگزار میشود، جایگاهها بسیار خلوت است و آنهایی که نشستهاند در حال چرت زدن میباشند! به نظر میرسد تنها دلیل این امر وضعیت پوشش بازیکنان زن حاضر در میدان باشد، زیرا تفاوت چندانی نمیکند که تیم چه کشوری در میدان حاضر است، تماشاچیان جایگاهها را خالی نمیگذارند
جالب آنجاست که طبق اخبار غیررسمی، حضور مقامات خارجی از جمله شیمون پرز، جرج بوش نیز در مسابقات زنان پررنگتر از مسابقات مردان والیبال ساحلی بوده است!
--- حاشيه بر متن------------------------------------------------------------
لینک مطلب والیبال ساحلی زنان در سایت بالاترین

شهر پکن این روزها میزبان بزرگترین اتفاق ورزشی جهان میباشد. طبق آمارهای منتشر شده، دولت چین برای زیر ساختهای المپیک 40 میلیارد دلار هزینه کردهاست. از آن طرف در عکسی که مشاهده میشود دولت چین برای پنهان کردن فقر طبقاتی خود در حومه شهر پکن ،دیوار کشیده است تا میهمانهای خارجی و توریستها فقر طبقاتی را مشاهده نکنند.
--- حاشيه بر متن------------------------------------------------------------
۱- این مطلب در آفتاب نیوز
۲- هزینههای بازیهای المپیک چین چقدر است؟ (به روایت دویچوله)
**راستی دوست عزیزم محمد الیاس خان قنبری (وبلاگ واژگون)داره میره مکه. پیشاپیش از طرف خودم بهش تبریک میگم . امیدوارم در خانه خدا سفارش ما را به خدا بکنه . در هرصورت به قول شاعر گفتنی :
آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست
هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

«ممکن است تصور کنیم که در گذشته مردم حتما وحشی تر بوده اند،
در حالی که ما انسان تر شده ایم. اما برای یک جامعه شناس چنین
تبیینی قانع کننده نیست. کاربرد رسمی خشونت به عنوان وسیله
مجازات قرنها در اروپا استقرار یافته بود. مردم طرز تلقی خود را نسبت
به این قبیل عوامل بطور غیر مترقبه، تغییر ندادند. عوامل اجتماعی
مهمتری در کار بودند که با فرایندهای عمده دگرگونی که در آن دور
ه رخ می داد، ارتباط داشتند{جامعه شناسی/ آنتونی گیدنز/ص 35} ».
در این چند روز گذشته تعدادی شرور و اراذل اوباش اعدام شدند و بعضی از نشریات و وبلاگ نویسان داد وا آزادی،وا انسانا سر دادند که کجائید حکومت جلاد جمهوری اسلامی حقوق یکسری آدم خوب را پایمال کرده و جالب اینجاست دوستان ما این اعدام ها و بگیر ببند های را سیاسی فرض کرده اند (لازم بذکر است اول بحث بگویم خود من هم به طرح امنیت اجتماعی نقد های های جدی دارم {+} اما به نظر من طرح مبارزه با اراذل و اوباش یکی از کارهای مفید ناجا می باشد) حال سوال این است که آیا واقعا این اعدام سیاسی بوده یا برای حفظ نظم جامعه می باشد؟
شب گذشته حاج علی اکبری رئیس سازمان ملی جوانان میهمان برنامه مثلث شیشه ایی بود . در برنامه فوق رشیدپور با زیرکی خاصی توانست خطوط قرمز رسانه ایی را بشکند و وارد مسائل "نگو" جامعه ایرانی مانند جنسیت ، روابط جنسی، وضعیت حضور جوانان در اینترنت ، بحران ازدواج و رشد فزاینده طلاق در جامعه بشود. ولی از آن طرف حاجی علی اکبری با لفاظی و مبهم گویی می خواست از جواب دادن طفره برود اما رشیدپور در حد توان و آزادی عملی که داشت توانست حاجی علی اکبری را بپیچوند .
قسمت جذاب این گفتگو از آنجا شروع شد که رئیس سازمان ملی جوانان خیلی کیفی و مفهومی پیرامون رشد ازدواج و عوامل این رشد در جامعه حرف می زد اما رشید پور توانست با اعداد و آمار مهمان برنامه اش را به قول یارو گفتنی " آچ مز" کند.
علی اکبری از برنامه ریزی تغییر رفتار ، فرهنگ و منش جامعه و پائین آوردن سطح توقعات می گفت اما این حرف ها فقط در عالم نظر جالب بنظر می رسید و به قول مجری این حرفهای "شیک و پیک" نمی تواند مشکلات جامعه را حل کند و غیر واقعی هست.رشیدپور خیلی راحت با تشریح وضعیت اقتصادی و مسکن و اشتغال شهر پر جمعیت تهران استدلال کرد که ازدواج کردن در شهری مثل تهران به این راحتی ها هم نیست .
اما جاجی علی اکبری خیلی راحت استدلال منطقی و اقعی رسید پور رو نپذیرفت و گفت مشکل اردواج ربطی به دولت ندارد . باید فرهنگ مردم عوض شود . ظاهرا دولت خدمتگزار نقشی در این گرانی ها نداشته و همه تقصیر ها برگردن استکبار جهانی است .
چرا مسئولین ما که خودشان را منبع تدین و تقوای الهی و سرآمد مومنان عالم می دانند خیلی راحت دروغ می گویند . آیا منافع سیاسی این دنیا از منافع اخروی آن دنیا ارزشمند تر است . آیا این نوع رفتار خودش مصداق ترویج منکر به نام دروغ نیست .
رئیس سازمان ملی جوانان ظاهرا بجای برنامه ریزی و خرج برای جوانان باید اردوی جهادی و ... برگزار نماید.
وقتی این حرف ها و استدلال های اقای علی اکبری رو شنیدم فهمیدم که چرا اصلا برای جوانان اگر برنامه ریزی می شود در حد حرف های شیک و پیک لذت دارد و هیچوقت اجرایی نمی شود . با این استدلال ها و به چالش کشیدن این افراد فضای ذهنی مسئولین و بعد احاطه آنها به حوزه مسئولیتی شان معلوم می شود .
برنامه دیشب و حرفهای علی اکبری مرا یاد حرف های یک از دوستانم انداخت وی اعتقاد داشت که نسل دهه شصت که بیشترین تراکم جمعیتی را به خود اختصاص داده اند همانند بوفالو می ماند و هیچ کس هم نمی تواند برای این نسل برنامه ریزی کند زیرا پتانسیل موجود جامعه ایران با خواسته های این جوانان هماهنگی ندارد. وی اعتقاد داشت که تنها راه خروج از این بحران "مرگ زمان " است یعنی اینکه باید گذاشت این نسل خیلی راحت از مرز جوانی بگذرد و برای نسل جدید که ظاهرا بر اساس برنامه های جمعتیتی تنظیم شده است برنامه ریزی کرد
اگر دقت کنیم ده شصتی ها بدبخت ترین نسل ایرانی هستند از همه ابعاد آموزشی ، تفریحی ، شغلی ، علمی، معیشتی در استرس و تشویش هستند.آقای علی اکبری دهه شصتی ها سوختند به فکر دهه هفتادی ها باشید .

چندي است از طرح امنيت اجتماعي درسطح جامعه مي گذرد.اماخلق الله هنوز احساس امنيت نمي كنند . اگر به طرح هاي اجراشده امينت اجتماعي توسط ناجا نگاهي بياندازيم مي بينيم كه ممكن است اين طرح ها در ظاهر و توسط قشر خاصي مورد تائيد نظرسنجي آنها قرار گرفته باشد ، اما در عمق اجرايي اين طرح ها مردم هنوز با عدم امنيت دسته و پنجه نرم مي كنند .
جامعه ممكن است شاهد طرح مبارزه با ارازل و اوباش باشد و در يك بازه زماني خبري از شرارت اين افراد نباشد ؛ اما به مرور زمان هنوز ما در گوشه و كنار شهر شاهد زور گيري و خفت گيري اين اراذل و اوباش هستيم.
حال دراين مبحث سوالم از دوستان و تئوري پردازان مبارزه با بدحجابي اين است كه مصداق بي هنجاري در حجاب چيست؟ بر اساس چه ميزاني يك فرد را به راحتي سوار اين ماشين هاي گشت ارشاد مي كنند و براي بازجويي به عنوان يك مجرم راهي بازداشتگاه يا اماكن مي كنند . در حالي كه با يك تذكر آرام و متين مي توان فرد را متنبه كرد .
هميشه اين سوال براي من مطرح است كه افرادي كه متولي مبارزه با بدحجابي هستند چه ادله ايي دارند كه حاضرند به يك فرد برچسب (انگ) بدحجاب بزنند و به راحتي سوار ماشين هاي گشت ارشاد بكننند ؟ زيرا اگرفرد را با آن فضاحت و توهين سوار ماشين بكنند ، به فرد متشبه مي شود كه واقعا جرمي مرتكب شده است . و اين جرم نخستين باعث مي شود كه فرد در جامعه بد نام شود و حتي تبديل به يك فرد غير قابل اعتماد درميان جمع شود و از طرفي فاصله اش با ميثاق هاي اجتماعي زياد تر مي شود.
در حاليكه ارباب برچسب زني كه همان حكومت و نيروي قهريه آن نيروي انتظامي در جامعه مي باشند با تعريفي كه از نظم ، قانون و اخلاق متعارف درجامعه دارند ، بايد دقت بسيار زيادي درتعاريف خود براي اجراي قانون و مبارزه با پوشش بد در جامعه داشته باشند ، و با بازنگري در برچسب هاي اجتماعي مي توانند در جلوگيري از ناهنجاري و جرم در جامعه سهم بسزايي داشته باشند .
زيرا از نگاه جامعه شناسان اگر با نخستين خطاي يك كنشگر به صورت قهر آميز برخورد شود و به وي برچسب فرد مجرم بخورد فرد براي عقده گشايي و تلافي دست به كجروي ها و جرم هاي متعدد مي زند و اين نوع رفتار را مي توان با يك برخورد محترمانه حل نمود و نگذاشت كه فرد به جرم هاي متعدد بعدي دست بزند .
در هر صورت بايد قبول کرد كه نيروي انتظامي براي بقا خود و حكومت باید رویه خود را اصلاح کند. زيرا اين نوع برخورد باعث ترويج منكر در جامعه ميشود، تا امر به معروف.
------ حاشيه بر متن --------------------------------------------------
1_ از دوستاني كه با پيام هاي دلگرم كننده شان براي كسب رتبه ششم وبلاگ رسم روزگار در «نخستين جشنواره وبلاگ هاي اجتماعي با موضوع بررسي مسائل اجتماعی ايران » بنده را شامل لطف خود قرار دانند تشكر مي كنم .
2_ اگرمشتاق مرگ انديشي از نگاه فرهنگي و فلسفي هستيد .«خرد نامه همشهري با پرونده مرگ» منتشر شده است . براي تهيه به كيوسك روزنامه فروشي ها مراجعه نمايید .
برخی تهران را تغییر شکل یافته « تهرام » به معنای منطقه گرمسیر دانسته اند، در مقابل شمیرام یا شمیران که منطقه سردسیر است.
پاره ای پژوهشگران «ران» را پسوندی به معنای دامنه گرفته اند و شمیران و تهران را بالادست و پایین دست خوانده اند.
عده ای بر این باورند که سراسر دشت پهناوری که امروز تهران بزرگ خوانده می شود در میان کوههای اطراف، گود به نظر می رسید و بدین سبب « ته ران » نام گرفت.
برخی هم گفته اند که چون اهل تهران هنگام حمله دشمن زیر زمین پنهان می شدند، اینجا به « ته ران » یعنی زیرزمین معروف شد.
گواه سخن خود نیز این شعر مولوی را آورده اند که :عاشقان سازیده اید از چشم بد
خانه ها زیر زمین چون شهر ری
البته جدا از این که تهران به معنای زیرزمین باشد یا نه، پناه بردن تهرانی ها به زیر زمین چیزی است که در نوشته های تاریخی از آن یاد شده است و خود بر نبود امنیت و بی پناهی اهالی دلالت دارد.
برخی نوشته ها این موضوع را نیز یادآور شده اند که تهرانی ها در عصیان علیه حاکمان و خودداری از پرداخت مالیات ید طولایی داشته اند.
در نظر بیاورید که فقط در صد سال گذشته تهران خاستگاه دو انقلاب و چندین قیام و صدها مورد آشوب شهری و تظاهرات خیابانی بوده است
چندي است بانك هاي ايراني به طور فزاينده اي روبه تبليغات رسانه اي بي در و پيكر پيرامون جوايز سودهاي بانكي خود آورده اند .اين تبليغات آنقدر زياد شده است ؛كه در اين اواخر سالي به حد اعلاي خود رسيده است .بانكها در حال حاضر مامور شده اند كه با اين حيله جايزه دادن بتوانند پول هاي راكد تورم زا دست مردم را جمع آوري كنند . زيرا اقتصاد دولت محور ايران هيچگاه به اقتصاد خرد يا همان سرمايه داران و نهادهاي خصوصي كوچك توليدي و صنعتي اعتماد نداشته اند(در اينجا دولت به معناي عام كلمه مي باشد نه شخص خاص ).در زمانه ما كه ريسك اقتصادي به دليل مسائل بين المللي و سياست داخلي در نوسان است .
سرمايه گذاران قدرتمند خصوصي كه به سرمايه گذاري درايران اشتياقي نشان نمي دهند و در طيف
ديگر بخش خصوصي داخلي هم توانايي اين سرمايه گذاري را در بخش توليدي و صنعتي ندارد بنابراين بانك ها مامور شده اند كه پولهاي راكد در سطح جامعه را جمع آوري كنند و در بخش صنعتي و توليدي سرمايه گذاري كنند و براي همين اقتصاد صنعتي و توليدي در ايران رشد نكرده است بلكه اقتصاد
در سطح خرد بر محوريت دلالي و تجاري بنيان گذاشته شده است . حال جالب است آقاي احمدي نژاد اصلا مخالف بالا بردن سود سپرده و بهره هاي بانكي مي باشند . ايشان در برنامه هاي انتخاباتي شان هم دليل علمي و شرعي مي آوردند كه بالا بردن نرخ بهره و سود سپرده به ضرر اقتصاد كشور است .ممكن است كه حرف ايشان درست باشد اما اين ادله در بستر اقتصاد پويا و صنعتي و توليدي جوابگو مي باشد نه در يك افتصاد بيمار . در اوايل دولت ايشان برنامه ريزان اقتصادي همسو با آقاي احمدي نژاد بانكها را موظف كردند كه بهره بانكي و سود سپرده خود را كاهش دهند .اما شاهد هستيم كه بانكها در مقابل اين بخشنامه دولتي نتوانستند مقاومت كنند . بلكه به مرور زمان دولت خود فهميد كه سود و بهره بانكي را افزايش دهد .
حال ما با اين مسائل اقتصادي و بانكداري كار ي نداريم .زيرا تخصص من در اين زمينه نيست . بلكه طرح مسئله من در اين سوال مي گنجد كه آيا بانك هاي ايراني با تبليغات بيش از اندازه كه همه آنها نوعي از الگو هاي مصرف است مثلا جوايز نقدي ، ماشين ، سفرهاي زيارتي و سياحتي ، وسايل لوكس منزل و مسكن آيا مصرف گرايي بيش از اندازه را در زندگي خصوص افراد تبليغ نمي كند كه بايد همه افراد زندگي شان دراين سطح باشد و اين يك زندگي معمولي و واقعي است ؟ آيا در جامعه حال حاضر ما يك فرد با درآمد متوسط مي تواند از امكانات مسافرت خارج از كشور يا ماشين گران قيمت و هزاران مزاياي لوكس ديگر استفاده نمايد ؟ و با اين تبليغات بي در و پيكر آيا اين حس به جامعه تلقين نمي شود كه زندگي همه اش پول ؛ پول مي باشد؟
اگر به دوره اطراف خود نگاه كنيم كودكان هم تمام ذكر و خير شان شده است چون اين كودكان هم از حملات رسانه ايي اين تبليغات در امان نيستند زيرا در بعضي زمانها در موقع پخش برنامه هاي كودك هم شاهد تبليغات پر زرق و برق بانكي هم هستيم . و شاهد اين هستيم كه جامعه به سمت يك نوع عقلانيت اقتصادي فوق العاده ابزاري سوق داده ميشود من منكر پول و سرمايه نيستم بلكه حرف من اين است كه اين عدم برنامه ريزي در حوزه اقتصادي گريبان مسائل خرد اجتماعي ما را هم گرفته است اين مسائل خرد و پيش پا افتاده مي تواند آبستن اتفاقات و بحران هاي زيادي در حوزه سياسي و اقتصادي باشد .
هميشه انسانها در فقر و رفاه مطلق دست به تغيير و مقاومت اجتماعي نمي زنند ،زيرا در اين وضعيت جامعه در يك حالت عادي به سر مي رود زيرا به توقعات ايجاد شده در دنياي ذهني كنشگران پاسخ داده ميشود ؛ فاصله قابل تحملي بين خواسته و پاسخ ها وجود داشته است . بلكه در يك فقر نسبي احتمال تغييرات اجتماعي بيشتر مي شود اگر همين كنشگران به مرور زمان از رفاه بيشتري برخوردار شوند و انتظار توقع آنها نيز به شكل تصاعدي رشد پيدا مكند و اگر به اين انتظارات پاسخ داده نشود بين خواسته ها و پاسخ به خواسته اي افراد فاصله غير منطقي ايجاد شود جامعه دچار نوعي از آنومي و بحران اجتماعي سياسي مي شود
بر اين اساس جامعه ايران ناخواسته به سمت يك نوع آنومي و بحران پيش مي رود . دولت متاسفانه براي اجابت به خواسته هاي كوتاه مدت خود مثلا كنترل تورم از برنامه ي بلند مدت خويش غافل شده و ناخواسته در دام يك بحران بزرگتر و آن معضلات اجتماعي مي افتد .
۱ـ برنده كسي است كه به حساب خود برسد و بازنده آن كسي است كه از خود غافل باشد .
امام رضا (ع)
۲ـ تحليل هاي جالب وبلاگ نويسان درباره همين مسئله جوايز بانك ها را حتما بخوانيد
+ جایزه ریسکی و سرمایه اجتماعی فروپاشیده _ وبلاگ خدا ي من _سيد علي ناظم زاده
+ جوایزی استثنائی برای ملتی استثنائی ! _ وبلاگ پرگار _ هدي امامي
۳ـ برای اولین بار و پس از بیست و هشت سال : شاعر تصنیف " همراه شو عزیز ... " مشخص شد !
+ دانلود تصنيف "همراه شو عزيز "با صداي استاد محمد رضا شجریان حجم : ۳۰۲ KB
1_ اين يادداشت قبلا در نشريه الكترونيكي فصل نو در سال 84 منتشر يافته به مناسبت سالگرد اين فاجعه با تغيراتي جزئي اين يادداشت را در وبلاگم قرار دادم ....

2_ شنيده بوديم كه اقاي آفشار (پدر عليرضا افشار) پس از دريافت مبلغ ديه ، تمام آن را خرج نصب بنر هايي از عكس هاي پسرش در سطح شهر تهران كرده است ؛ اما وقتي او را ملاقات كرديم ، متوجه شديم كه خانواده افشار و يك شهيد ديگر ، تا امروز ديه رو دريافت نكرده اند و قصد آن را نيز ندارند . افشار گفت : ّ« احساس ميكنم اگر ديه رو دريافت كنم ديگر نمي توانم پيگير پرونده باشم . زماني كه لازم باشد ، ديه را آن هم طبق فوانين سازمان ياتا دريافت ميكنم . مبالغي كه تا امروز هزينه كردم (نصب بيلبوردهاي شهري) پولي بوده كه بايد براي پسرم به ارث مي گذاشتم ، اما حالا كه زودتر از من رفته آن را براي خودش خرج ميكنم تا با گذر زمان مورد بي لطفي قرار نگيرد و نام او به فراموشي سپرده نشود »
(منبع : "همشهري مسافر" / 14 آذر 86)
3_........
آیا تاکنون از خود پرسیده اید که در طول روز چه اندازه لذت می برید ؟ آیا به تنوع شادی های زندگی و سطح آن اندیشیده اید ؟ آیا تاکنون به مخاطرات نوشتن از شادی اندیشیده اید ؟ اما من به تمام این سوالات و صدها سوال دیگر اندیشیده ام . شک ندارم که اگر کسی در فکر شادی باشد ،پیش از هر چیز از مدار فرهنگ بیرون شناخته می شود . بعد هم مبتلا به ابتذال فکری شناخته می شود. این برچسب ها که توهین های مسلمی هستند که سرنوشت محتوم کسی است که از شادی و لذت بردن احساس کناه عمیقی داریم . به ما گفته شده آنگاه که در عذاب هستی در مورد عنایت خدا هستی . انگاه گریه می کنی بر سر می زنی و ضجه می کنی الطاف خداوند شامل حالت می شود.
بسیاری از ما در تمام هفته هایی که پدر و مادر پیری داریم دنبال کارهای خودمان هستیم پنجشنبه ها را برای انجام کارهای خانه و جمعه را برای تفریح و مهمانی و گشت و گذار می گذاریم اما اگر از بد روزگار همین پدر یا مادر پیر از دنیا بروند هر پنجشنبه وجمعه میعادگاه همه اعضای خانواده بر سر مزار اینها منتقل می شود.در بسیاری از شهرستانهای ما گورستان ها به جای پارکهای عمومی تفرجگاه همه اهالی است.در زندگی آنچنان وابسته ایم که اگر خواهری یا برادری به خانه بخت بورد یا برای ارتقا سطح زندگی خود به شهر یا کشور دیگری برود هم خودمان هم پدر و مادرمان از یک چشم اشک می باریم از یک چشم خون. اگر این سفر به دنیای دیگر باشد که درخواست می کنیم گوری کنار آنها برای ما حفر کنند که دسته جمعی از شر زندگی مشقت بار بعدی رها شویم اگر هم کمی آسوده باشیم و ماه ها سیاه نپوشیم و مدتها بر سر نزنیم که بی عاطفه و سنگدل شناخته می شویم..........
«اگر مردی را بکشی ، یک زندگی را می دزدی ، حق زنش را از داشتن شوهری می دزدی ، حق بچه هایش را از داشتن پدر می دزدی ، وقتی دروغ می گویی ، حق کسی را از دانستن حقیقت می دزدی ، وقتی تقلب می کنی ، حق را از انصاف می دزدی
(خالد حسینی /رمان بادبادک باز / صفحه 23)...»
1_چند روز گذشته خبری در سایت های خبری منتشر شد مبنی بر اینکه نوزادان از شش ماهگي شروع به دروغگويي ميكنند اين در حاليست كه پيشتر تصور ميشد، سن دروغگويي و فريبكاري در كودكان چهار سالگي است. به گفته پژوهشگران، نوزاد شش ماهه غالبا با خندهها و گريههاي ساختگي رفتارهاي كاذبانه خود را بروز ميدهد. همچنين كودك از سن دو سالگي به بعد ميتواند افزون بر گفتن دروغ، ديگران را تنبيه بدني كند. به نوشته روزنامه تلگراف، روانشناسان دانشگاه پورتس موث انگليس پس از بررسي وضعيت رابطه 50 كودك با والدين خود به چنين نتايجي دست يافتند. "
2_پیش از اینها توماس هابز متفکری که اعتقاد داشت که سرشت انسان بر شالوده ی سودجویی و میل به قدرت استوار است و به تعبیر رایج و متداول که انسان گرگ انسان است و اما در مقابل جان لاک معتقد است که هر هر کدام ما به صورت «تابو لا راسا (لوح نا نوشته یا سفید ) »به دنیا می آییم . یعنی هر کدام از ما با یک لوح نانوشته (سفید ) یعنی بدون هیچ اصل اخلاقی یا وجدان فطری حیات خود را آغز کرده ایم و نظر لاک بر این است که تمام اتفاقات و مشکلات و دانش بشری از تجربه حاصل می شود (نظریه تجربه آور )
3_حال باید به این نظر رسید که که آیا ذات بشر را باید عنصری دروغگو و شرور دانست یا اینکه این جامعه هست که ما را دروغگو و شرور تربیت می کند ؟ با این تفاسیر من نظر به تلفیق این دو نظریه که ذکر شد دارم اما از نوع بر عکس نظریات هابز و لاک ! باید گفت که انسان از نیروی بالفطره و بالقوه بهره می برد که نیروی بالفطره آن لوح سفید و نا نوشته نیست بلکه بر عکس یک جعبه ای است از بدیها و شرارت ها و با تولد انسان در روح او نهادینه شده اما در مقابل نیروی وجود که که به ان نیروی بالفطره می توان نامید که این نیروی همان جامعه و نیروی تربیت کننده انسان است حال باید این سوال را پرسید که چرا انسان بر اساس چه عملی می تواند خوب باشد یا شر ؟ جواب در این است که باز به این بر نظریه معروف بر می گردیم که بستر ها و روندها ی تربیتی یک فرد در کجا صورت می گیرد که اگرفرض کنید که بچه ایی درخانواده ایی فقیر و جرم خیز بدنیا آید باید حتما منتظر این باشیم که این کودک حتما یک خلافکار تمام عیار شود استثنا ممکن وجودداشته باشد و ان اینکه این کودک تبدیل به یک نابغه یا سمبل اخلاق و کرامت انسانی شود و باز هم ان بر می گردد به اینکه ممکن است که کودک در یک اتفاق با یک دوست و یا مکانی که فاقد هرگونه جرم و بزه ایی باشد آشنا شده باشد و او را از این منجلاب رها داده باشند و می توان این اتفاق مقابل هم رخ بدهد فرزند یک عالم دینی یا یک دانشمند تبدیل به یک فرد شرور و یا جنایتکار و مجرم شود (درباره این دسته از آدم ها به تعداد کثیری وجود خارجی می توان نام برد مصداق بارز آن پسر حضر نوح ) این فرد که درخانواده مثبت رشد و نمو یافته حالا ممکنه با دوستان و افرادی معاشرت داشته باشد که او را را از راه راست خارج کنند
پس می توان به همان حرف نخست ما برگشت که انسانها همه ذات شروری دارند که این تحقیق دانشگاه پورت موس انگلستان تا حدودی ثابت کرد (البته در علم هیچ قطعیتی وجود ندارد )
اما این جامعه است که ان قفل جعبه سیاه ما را باز می کند که انسان را فردی شرور جلوه دهد و درمقابل افرادی که نیکو سرشت هستند افرادی می باشند که توسط کسانی آن جعبه سیاه ذاتی خود را دور ریخته و ذات خویش را نیک و پاک کرده اند .
گزارش زیر خلاصه ای است از مقاله ای که در بی بی سی منتشر شد با همین عنوان که جهان شهری در سال 2050 من این مقاله را خلاصه نموده و با نظریات و سابقه شهرنشینی در گذشته دور تا حال حاضر به دنیای آینده پیوند دادم و بصورت گزارش مستقل با عنوان " جهان شهری در سال 2050 " در صفحه شهر روزنامه کارگزاران انتشار یافت
مطالعات شهرهای امروزی نشان می دهد که آنها دگرگونی های اساسی نسبت به شهرهای قدیمی- چه از لحاظ ساخت و طراحی و چه از لحاظ روابط اجتماعی- پیدا کرده اند. زیرا صنعتی شدن شهرها زندگی جدیدی را برای انسان ها تعریف کرده است. شهری شدن در قرن بیستم فرآیندی جهانی است که جهان سوم به گونه فزآینده ای به سمت آن گرایش دارد. قبل از سال 1900 رشد شهرها تقریبا به تمامی مربوط به شهرهای غرب بود ولی بعد از 50 سال، افزایش در رشد شهرها در جهان سوم نیز اتفاق افتاد. از نگاه آنتونی گیدنز ، دوره اصلی رشد شهرها در طول چهل و چند سال گذشته بوده است.
روی هم رفته، رشد جمعیت شهری بسیار سریع تر از رشد جمعیت جهانی است:................
اساتید جامعه شناسی مطرح کردند
مهمترین بحران های اجتماعی ایران
محققان جامعه شناس همواره آرزومند یافتن علت بی هنجاری و مشکلات اجتماعی و رفتاری در جهان انسانی و اجتماعی بوده اند. کارل مارکس در واکنش به شرایط وحشتناک فقر و انباشت ثروت توسط عده ای اندک، از رویای برابری برای همه الهام گرفت.ماکس وبر، در واکنش به شرایط پیشرفت بشری و رشد روزافزون عقلانیت ابزاری، در جست وجوی آن بود که این عقلانیت چگونه به یک قفس آهنین تبدیل می شود. امیل دورکیم، در واکنش به شرایط دگرگونی اجتماعی و رشد فردگرایی، در جست وجوی جهانی بود که مردم در آن از طریق حس اخلاقی مشترکی به هم پیوند....