خانم توحیدلو به مناسبت تولد امام رضا و تقارن این روز با 88/8/8 از عزیزان فعال سیاسی زندانی یادی نموده است، و از دیگران هم دعوت کرده تا در این باره بنویسند که از نگاه آنها در روز 99/9/9 در کدام موقعیت ایستاده ایم؟

1ـ به نظر من اولا اصلا روز هشت هشت هشتادو هشت روز مهم و خاصی نبود. بلکه از لحاظ نماد شناسی عددی زیبایی خاصی داشت و بر حسب یک اتفاق نادر با روز میلاد امام رضا همزمان شده بود. و جالبه این روز برای هیچکس این قدر مهم نبود غیر از شرکت و سازمان های اقتصادی همچون بانکها، شرکتهای حمل و نقل مسافرتی و مجموعه تفریحی شاندیز و ...؛ و بیچاره امام رضا که این وسط مورد سواستفاده ابزاری این موسسات سودجو قرار گرفته بود. حتی جالبه اگر در این روز به رسانه مثلا ملی نگاه می انداخیتم برنامه ها از لحاظ ساختاری هیچ فرقی با اعیاد دیگر نداشت، همان غم همیشگی که در اعیاد ایراین هست دراین روز هویدا بود.
2ـ حال به سوال اصلی وبلاگ پاسخ بدهیم: در نه / نه / نود و نه در کجا ایستاده ایم؟ در این چند وقته هر چه با خودم فکر میکنم، تحلیل می نمایم و یا اینکه از تخیلی جامعه شناختی بهره میبرم ، با دوستان صحبت می کنیم؛ آخرش به این نتیجه می رسیم که تحلیل اوضاع احوال حال حاضر ایران خیلی سخت و دشوار شده است. و بازی سیاست فی الذات شبیه به شطرنج هست، اما دراین میان میبینم که رقیب در موقع باخت به جای پذیرش شکستمنکر بازی می شود و با تهدید و ارعاب مهرههای بازی را خراب میکند. و قول عامیانه "جِـــِر می زند". من تنها چیزی که برای اوصاف حال حاضر ایران می توانم بیان کنم این است، که نسل من در بحرانیترین ، هیجان آورترین و حساسترین برهه تاریخی این مملکت زندگی میکند برای همین باید فقط مشاهده کرد، نوشت و تحلیل کرد.
اما آیا می توان با این اوصاف که داده ای موجود غلط یا مبهم و غیرشفاف هست می توان آینده وضع موجود را پیش بینی کرد؟ به نظر تمام اهل فن روش شناسی، خیر. زیرا برای پیش بینی یک واقعه باید اول آن واقعه بصورت کافی مورد موشکافی قرار بگیرد، بعد دست به تفهم و تبین زد. بر این اساس نمی توان پیشبینی کرد، بلکه در دام پیشگویی و حدس های غیر علمی می افتیم.

3ـ به نظر من وضعیت جامعه ایران شبیه به دقایق پایانی فیلم ارتفاع پست (ابراهیم حتامی کیا) میباشد. در آن فیلم میبینیم که بعد از درگیری شدید گارد امنیتی پرواز با مسافرین هواپیماربا، هواپیما از وضعیت عادی خارج شده درحال سقوط می باشد. هواپیما در جایی عجیب وسط دریا سقوط میکند، هریک از مسافرین تفسیر خود را از فضای موجود و جایی که هستن بیان میکنند، که از برآیند حرف آنها این برداشت می شود که در ناکجا آبادی سقوط کردن، اما هیچکدام ابراز ترس نمی نمایند و تا حدودی احساس آرامش میکنند. حال وضعیت جامعه ایران تا سالیان طولانی مبهم می باشد، همچون اینکه در قدیم هم جامعه ایران دچار فتنه و آشوب شده است. اما باید به آینده امیدوار بود، بر اساس همیم فیلم، در این گیرو دار نوزادی پا به عرصه جهان میگذارد که از نگاه تحلیل فیلم، تولد کودک بر معنای امید به آینده داشتن برداشت میشود. برای همین باید گفت نباید به آینده مان ناامید باشیم بلکه شاهد تولد نوعی از رفتار و کنش بدیع سیاسی ایرانیان هستیم، بنام جنبش سبز که در تارح صد ساله سیاسی این مرز و بوم بی نظیربوده است، البته به شرطی که این جنبش در دام افزاط گرایی کورنیفتد.

مزرع ســـبــز فــلــک دیـدم و داس مه نو
یادم از کشتهی خویش آمد و هنگام درو
گفتم ای بخت بخفتیدی و خورشید دمید
گفــت با اینهــمه از سـابقه نومید مشو
من در این مدت بعد و قبل از انتخابات هرچی وبلاگ بود رو حداقل به لطف سایت های وب 2 و گوگل ریدر مطالعه میکردم, اما اسمی از دلبر توکلی به عنوان کسی که در عرضه اطلاع رسانی بعد از انتخابات جان فشانی کرده باشد ندیدم. حالا این وسط بنگاه رسانه ایی رویترز جایزه ویژه خودش را به کسی اعطا کرده که ظاهرا هیچ زجری برای اطلاع رسانی اش نکشیده. در حالی که ما وبلاگ نویسان زیادی داشتیم که بخاطر وبلاگشون زندانی شدن یا اینکه رخت مهاجرت و دربه دری به تن کردن
راستی قبل از هرچیز باید از وبلاگ آق بهمن هم یادی بشه....بخاطر اطلاع رسانی و تحلیل هایش
متن اعتراضیه زیر را از وبلاگ صادق جم برداشته ام
جناب آقای کریستوف پلایتگین؛
ریاست محترم بازرگانی بنگاه رسانهای رویترز؛
با سلام!
شنیدن خبر اهدای جایزه محمد امین به وبلاگ نویسان ایرانی، به خاطر «تعهد، شجاعت و فداکاری آنها تحت شرایط جانفرسا و فشارهای فوقالعاده در حین پوشش دادن اخبار انتخابات ریاستجمهوری» به اندازهی تلخیِ اهدای این جایزه به سرکار خانم دلبر توکلی، به عنوان نماینده وبلاگ نویسان، مسرّت بخش بود!
شکی نیست بلاگ نویسانی که در طول دوره سانسور شدید رسانهها، زندگیشان را برای خبررسانی از وضعیت ملتهب ایران، قمار میکردند، شایسته دریافت این جایزه هستند، اما باید از خود پرسید که آیا بلاگنویسی که حتی در این دوره، وبلاگش با موضوعات دیگر هم به روز نشده، میتواند شایسته نمایندگی از این قشر، جهت دریافت نشان شجاعت باشد؟!
مگر نبودند بلاگنویسانی همچون سمیه توحیدلو، وحید آنلاین، حنیف مزروعی، مهدی محسنی و… که در این راه دربند شده اند و در به در گردیدهاند؟! آیا اهدای این جایزه، به نویسنده وبلاگ “خانه دلبر” – که به صراحت میتوان گفت اکثریت قاطع بلاگنویسان و بلاگخوانان فارسی، وی را تا این زمان نمیشناختند! – نوعی کم ارزش جلوه دادن تلاش این عزیزان نیست؟! آیا بهتر نبود، که اصلاً این جایزه به شخص خاصی اهدا نمیشد تا اینکه به دم دستترین فرد تعلق گیرد؟!
انتظار جامعه بلاگ نویسان ایرانی، از رویترز بیش از اینها بود! حداقلش اینکه وبلاگِ شخصی را که به عنوان نماینده بلاگستان، معرفی کردهاید از نظر میگذراندید!
حقیر و بسیاری دیگر از بلاگنویسان ایرانی، خواستار شنیدن عذرخواهی رسمی رویترز به دلیلِ خبط پیش آمده هستیم.

امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید،
که در آن صورت اشرار جامعه تان برشما حکومت خواهند یافت
سپس هر چه دعا کنید واز خدا یاری بطلبید مستجاب نخواهدشد.
از وصیت نامه حضرت علی(ع) به امام حسن(ع)
با خودم هرچه فکر میکنم، چرا در آن مصاحبه مسخره و مثلا انتقادی!! و خیلی کاربردی!! پیرامون طرح تحول اقتصادی باید شخصی که خودش را مدعی ریاست دانشکده علوم اجتماعی تهران می داند سوالهای تکراری و حتی غیر کاربردی بپرسد. و نپرسد که دولت برای زمینه سازی اجتماعی و فرهنگی پذیرش این اتفاق مهم چه تمهیداتی اندیشیده است؟ یا این که کسی درباره تورم زائد الوصفی که بر شانه همان دهک پائین جامعه تحمیل می شود نپرسید؟ و اگر هم پرسیده شد هیچگاه بصورت چالشی با محمود احمدی نژاد بحث نکردند.کسی از وی درباره منابع اصلی و واقعی اجرای این طرح نپرسید!!! حال اگر از این حرفها بگذریم احمدی نژاد باز هم سطحی نگری تفکری اش در یک برنامه زنده تی وی به رخ کشید و خبرگزاریها بدین صورت بازتاب دادن:
آقای احمدی نژاد در ادامه این گفتگو درباره اینکه اقتصاد زیرشاخه علوم اجتماعی است، تصریح کرد: البته من به شما عرض کنم ما در ایران بیش از اینکه به جامعه شناسی نیاز داشته باشیم به مردم شناسی نیاز داریم؛ نه اینکه جامعه شناسی لازم نداریم، نیاز است اما نباید در دانشکده علوم اجتماعی ما بخش مردم شناسی تضعیف شود. وی گفت: مردم شناسی بسیار مهم است؛ ما یک روح جمعی داریم و یک رفتار فردی که باهم تناسبهایی دارند
در ادامه همین گفته ها من خودم شنیدم که احمدی نژاد گفت: " مهندسی مادر همه ی علوم است
" اما جالبه هیچ کدام از خبرگزاریها مطرح این حرف را پوشش ندادن. ظاهرن حتی خبرگزاری فارس و ایرنا هم فهمیدن که این حرف چقدر مسخره و بیسوادی فلسفی و فکری احمدی نژاد را نشون میدهد. برای همین این حرف را سانسور کردند. ولی این مطلب را هم وقتی دکتر صدیق سروستانی در وبلاگشون کار کردن من مطمئن شدم که این حرف را احمدی نژاد گفته و گوش های من اشتباه نشنیده است.
جالبی از این است که ایشون وقتی منابع اصلی علم را ندادن. پس جمله عجیبی نیست که ایشون هم بگویند مردم شناسی از جامعه شناسی اولیتر می باشد
اگر ازاین حرفها بگذریم از احمدی نژاد انتظاری بیشتر از این نمی رود، چون مهندسی خوانده و بصیرتی درست درمون در حوزه فلسفه و جامعه شناسی ندارد.اما از دکتر جمشیدیها بعید است که در مقابل این حرف چرا سکوت کردن . همیشه در ایران آبرو علم و اندیشه را متفکرین وابسته به نهاد دولت می برند. چون اگر هم سواد داشته باشند. جرات انتقاد و مجادله در برابر قدرتمندان و دولتیان ندارند.
واز بعد دیگر به این برنامه اگرنگاه شود، احمدی نژاد بدون تعارف حرفش و نظرش را درباره علم جامعه شناسی می زند و ادعای بی اعتباری این علم را صادر میکند، اما کارشناس مثلا جامعه شناس این برنامه هم نگاه می کند و از علمی که سالها برایش زحمت کشیده است سکوت می کند. آقای دکتر جمشیدیها غیرت علمی چه می شود؟ تعهد کاری کجا رفته؟
ایران همیشه کارش باید با تمام دنیا فرق داشته باشد: در جهان اندیشه مرسوم است که گوش قدرتمندان به دهان اندیشمندان می باشد اما در ایران برعکس هست.
از زمان بازداشت دکتر سعید حجاریان تا زمان اولین حضورش در بیدادگاه و برنامه مثلا آسیب شناسانه بعد انتخابات در رسانه مثلا ملی شایعاتی پیرامون سلامتی ایشان در فضای مجازی و دیگران مطرح بود. تا اینکه حجاریان در برنامه شبکه یک به زیبایی تمام جواب سوالات مسخره مرتضی حیدری را داد. و خیلی راحت به جای جواب دقیق، متبحرانه با بازی زبانی حیدری را پیچاند. مدعی حرف من جواب حجاریان در بحث مشروعیت سه گانه ماکس وبر، که ایشان مشروعیت چهارمی به این مدعای خویش افزود. و بجای جواب دقیق پیرامون بحث ولایت فقیه، حجاریان جوابی مبهم و دوپهلو پاسخ داد. حجاریان هفته پیش در مصاحبه ای مکتوب با ایرنا باز هم تا حدودی حرفهای زمان بیدادگاه و برنامه تلویزیونی خویش را بیان نموده است.با این تفاسیر که اینجا بحث جالب و جدیدی را بیان نموده است به نام «فوران تنفر در وقایع پس از انتخابات»، که ایشان شروع شدن این تنفر را دقیقا به تاریخ بعد از انتخابات ارجاع می دهد. حجاریان در این مصاحبه مکتوب به تشریح ادله خود نمی پردازد .با تفاسیری که جدیدا ایشان از دوران زندان بعد از آزادی گفته است(+) که در زمان زندان در بی خبری کامل به سر می برده است. ولی باز هم نشان میدهد که حجاریان هنوز در خلا هم می تواند تئوری پردازی کند.
از نگاه من بحث فوران تنفر بعد از انتخابات در حوزه جامعه شناسی، روان شناسی اجتماعی و علوم سیاسی قابلیت تحلیل و تحقیق دارد. و نباید از این بحث به این راحتی گذشت، چون بحث ساده و بسیطی نمی باشد.
متن کامل قسمت بحث فوران تنفر در مصاحبه با ایرنا
«وقايع پس از 22 خرداد وقايع کمي نبودند. اينهمه خسارت مالي و جاني و فوران تنفر در تاريخ بعد از انقلاب بي سابقه بوده است. اين تنفر ميان برادران يک خانواده بزرگ در سابق نه در سنن ملي سابقه داشته و نه در سنن اسلامي لذا من وحشت زده فکر کردم اين موضوعات ريشه در خارج از فرهنگ ما دارد به خصوص کمونيسم و آنارشيسم، اين وقايع مرا به ياد تصفيه هاي خونين سال 54 سازمان منافقين انداخت که بخش کمونيستي با چه قساوتي دست به تصفيه بخش مسلمان زد. يا بسياري بمب گذاري هاي گرچي و ارمني که در صدر مشروطيت فضاي سياسي را آلوده کردند و گرايشات آنارشيسمي داشتند».
....... حاشیه در متن................................................................................

+مشروح ميزگرد تلويزيوني حجاريان، عطريانفر و شريعتي
+دانلود فيلم / آسيب شناسي بعد از انتخابات با حضور حجاريان شريعتي و عطريانفر
فعلن دارم می خونم ...تو این چند وقته آنقدر دچار شوک شدیم و احساس میکنم در هیجان انگیزترین و خطرناک ترین برهه تاریخی دوران زندگی ام بسر می برم، تنها چیزی که می تونم درباره این قضایا واتفاقات روزمره اجتماعی سیاسی بگم این شعر گروه کیوسک (+) هست: مشارکت مدنی، شد تنبیه بدنی! فکر کردیم وضع بهتر می شه ولی اشتباه کردیم! سازندگی و خریدن و عدالت و فروختن، آخرش اصلاحات رو اصلاح کردن
چندی است که هرگاه پیرامون مسائل انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری بادوستان و اساتید چه در جناح اصولگرا یا اصلاحطلب سخن میگویم یک نوع خلا تحلیل واقع بینانه از این وقایع وجود دارد. به نظرمن شوک ناشی ازاین اتفاقات باعث شده است که نخبگان جامعه هنوز به یک نوع جمع بندی منطقی اولیه پیرامون ریشه یابی این وقایع نرسیده اند. ازآن طرف میدان هم خارج نشینان هم چون VOA , BBCpersian و سلطنت طلبها و مجاهدین خلق از نوعی تغییر و انقلاب در نظام ایران حرف میزنند که به نظر من حرف اینها هم نوعی خیال بافی و توهم بیش نیست. چون در ایران و نوع سیستم اقتصادی و سیاسی – اجتماعی پتانسیل هرنوع انقلاب وجود ندارد.بلکه باید گفت جنس این اعتراضات بازیابی و بازتولید حق و حقوق از دست رفته یک نسل و یک ملت می باشد. متاسفانه یک عده از روی نادانی و ناخردی و سواد کم می خواهند دعوای این جنبش را از سطح عمیق آن یعنی استیفای حقوق از دست رفتهی همچون آزادی های مشروع و مدنی و سیاسی و ، زندگی آرام و رفاهمند در پرتو آزادی اجتماعی به مسائل پیش پا افتاده تقابل میان طبقه متوسط با طبقات فرودست جامعه تعریف مینمایند . و خیلی راحت و بسیط ادعا میکنند که حامیان این جنبش از طبقه مرفه و متوسط جامعه می باشند. درحالیکه اگر به وقایع و کشتهشده گان این جنبش نگاه شود اکثر قریب به اتفاق این افراد از طبقه متوسط و متوسط رو به پائین جامعه بودند . برای همین پائین آوردن سطح تحلیل این اتفاقت فقط به مسائل اقتصادی راهی است که مارا به ترکستان می برد. بلکه باید این جنبش را باید از تمام ابعاد معرفتی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی مورد بررسی قرار داد.
از میان تحلیل هایی که این چندوقته پیرامون وقایع ایران خوانده ام تحلیل حمید دباشی از لحاظ فرم و ساختار و روشمندی آن تاحدودی قابل تامل و دقت می باشد. زیرا دباشی وقایع را فقط از زاویه اقتصادی نگاه نمیکند بلکه ریشه های بشردوستانه و استیفای مردم برای بازیابی حقوق مدنی و آزادی های از دسته رفته ودرمعرفی این جنبش را به خوبی واکاوی میکند و خواهان این است که این جنبش در دام رادیکالیسم کور نیفتد زیرا خشونت مهمترین دامی است که هر جنبش را از عقلانیت خارج میکند و خواه ناخواه باعث اضمحلال آن جنبش میشود.
لازم بذکر است چندی پیش پرفسور حمید دباشی در
مصاحبهای تفصیلی به ارزیابی وضعیت اجتماعی- سیاسی جنبش سبز و نقش نسل
جدید در آن میپردازد و تغییرات فرهنگ سیاسی جامعه ایرانی را مورد مداقه
قرار میدهد. بخشهایی از این مصاحبه، به طور ناقص در روزنامه «فرهیختگان»
چاپ تهران منتشر شد و اینک متن کامل و بدون سانسور این مصاحبه را در ادامه
میخوانید.
پرفسور حمید دباشی ، متولد 1330 اهواز و استاد ایران شناسی دانشگاه کلمبیا، تاثیر قابل توجهی بر شناخت محافل آکادمیک ایالات متحده از ایران معاصر داشته است . دباشی که در دانشگاه کلمبیا همزمان در دپارتمان مطالعات خاور میانه و مرکز ادبیات تطبیقی و جامعه کار می کند و صاحب کرسی هاکوپ کورکیان در ایران شناسی است،
موج سبز آزادی (قسمت های مهم این مصاحبه از نگاه من بدین شرح است )
چندی است در جناح اصولگرا دو انشعاب بزرگ پدید آمده است، جناحی که با رفتار رادیکالیسم افراطی و هجومی راه را برای گفتگو و نقد بسته است و خودش را به عنوان نماد حق در میان جامعه جا انداخته است و هرکسی مخالف تفکر آنها باشد آشوب طلب، بیسواد، خائن، مفسد اقتصادی، مزدور، وطن فروش و خس و خاشاک می باشد. و درمقابل این نوع تفکر افراطی خطرناک تفکری در جناح راست در حال شکل گیری است که تا حدودی به عقلانیت سیاسی و تعادل و میانه روی معتقد هستند، و دراین چند وقته این نوع تفکر سعی کرده جامعه را از بحران سیاسی خارج بکنند اما بدلیل بی قدرتی متاسفانه قدرت عملیاتی و حرف شنوی دیگران از سخنان تسکین کننده این طیف سیاسی بی اثر مانده است. حال اگر از این حرفها بگذریم طیف رادیکال اصولگرا خواهان حذف رقبا یا خفه نمودن صدای رقیب حتی در جناح خود میباشد. و رقبای اصلی سیاسی خود را مزدور غربیها نامیده است. حال متن مصاحبه دکتر عماد افروغ ازنمایندگان طیف میانه رو اصولگرا را بخوانید تا تفاوت فکری دو طیف این جناح را خواهید فهیمد:

خبر آنلاین: آنگونه که زمان دوم خرداد از اصولگرایان دفاع کردم، امروز هم در مقابل حذف اصلاحطلبان میایستم برای اینکه متأسفانه یک الگوی رفتاری واحد در کشور وجود دارد، همه میخواهند یکدیگر را حذف کنند........
از قدیم و ندیم گفتن همیشه مرگ برای همسایه خوب است، زیرا اگر مرگ به درب خانه مارسید چه واویلایی به پا نمی کنیم . جریانات سیاسی این چند وقته ایران هم مصداق همین قضایا شده است، از روز بعد از انتخابات و این اتفاقات که رخ داد خیلی ها از بازداشتگاهها و رفتارهای های فجیع با زندانیان خبر میدانند. اما همه مسئولین حکومتی یا تکذیب میکردند و یا اینکه سکوت مینمودند. تااینکه ازاین وقایع گذشت تا خبر شهادت محسن روح الامینی یکی از فرزندان مدیران رده چندم حکومتی و مشاور دکتر محسن رضایی منتشر شد. و از آن روز همه شدن مدافع حقوق بشر ، زیرا همین شمشیر برنده به فرزندان حکومتی هم رحم نکرده است. چون حالا مرگ به دم خانه ما رسید شد عملی غیر انسانی .

حال بازهم خبری فجیع این چند روزه در نامه شیخ مهدی کروبی به آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی منتشر شده مبنی بر اینکه در بازداشتگاههای زندانیان سیاسی رفتارهای غیر اخلاقی با زندانیان انجام میشود. ولی از آن طرف دکتر علی لاریجانی این اتفاقات رو تکذیب نموده است و منکر چنین اتفاقی شده اند.
حال من سوال دارم اگر یکی از همین اتفاقات با یکی از همین فرزندان حکومتی صورت میگرفت آیا باز هم سکوت می کردید.....حداقل در این برهه از زمان فرض کنید تمام این دختران و پسران بازداشتی فرزندان و نوامیس شما هستن...و در پیشگاه تاریخ و وجدان خودتان سکوت نکنید.

آدم های کوچک باور ندارند
که یک روزی آدم های بزرگ
پاشون بره رو پوست خربزه
در اصول نظامی گری , زندگی در شرایط سخت و پیش بینی نشده برای نظامیان برنامه ریزی می شود و یک نظامی همیشه خورش را برای زندگی در شرایط سخت ورزیده می کند.
کاش کسانی که می خواهند در میدان سیاست وارد شوند, خود را برای روزهای سخت و دردناک آماده می کردند. تا امیدهای یک عده را نا امید نکنند.
البته به نظر من زندگی در شرایط سخت سیاسی یعنی زندان رفتن و روی آرمان خویش ایستادن...حتی به قیمت از دست دادن جان.......تنها نقض این حرف زمانی اثبات میشه که تو برای چیز دیگری وارد سیاست بشی
االبته حرف زدن درباره پیرامون زندان و تبعات آن به این راحتی نیست. و نمی توان به این سرعت نتیجه گیری کرد...چون یه عده باکارهایی می خواهند در صف اصلاح طلبان تفرقه ایجاد کنند..نباید تن به این بازی ها و شوک ها داد.
....... حاشیه در متن................................................................................
پیامبر فرمود: سه نوع اقرار باطل است و حجت نیست :
1. اقرار بعد از دستگیری (قید)
2. اقرار بعد از شکنجه (تعذیب)
3. اقرار دیوانه

حاج كاظم سرش براي شلوغي و دردسر درد نميكند؛ اين را از همان صحنههاي اول برخوردش با عباس، آرپي جي زن رو به مرگ، مي شود فهميد. اگر سروكله عباس پيدا نمي شد و آن تركش لعنتي به طرف شاهرگش راه نيفتاده بود، لابد سالهاي سال پشت همان پيكان لكنتي به عشق فاطمه و ابوذر وسلمانش دندهي صد توماني عوض مي كرد و دلش به اين خوش بود كه به قول عباس با خدا معامله كرده است. فيلمساز اين آرامش و متانت ابتدايي را خوب از كار درآورده و پرويز پرستويي هم آنقدر درست اجرايش كرده كه وقتي حاجي روي مردم اسلحه ميكشد، ما هم مثل عباس نمي دانيم چه خبر شده؛ حالا ما هم بايد برويم آنطرف بايستيم؟ بستگي دارد از چه زاويهاي نگاه كنيم: اگر جزو مردم بيگناه و گرفتار شب عيد باشيم، لابد مثل آنها فكر ميكنيم گير چند تا موجي باجگير افتادهايم كه به قول سلحشور وقتي از جنگ برگشتند ديدند همه خوردند و بردند و حالا ميخواهند سرشان بي كلاه نماند. اگر جاي سلحشور و احمد كوهي
بوديم فقط مي خواستيم اين قائله تمام شود و اين رسوايي روي آنتن بيبيسي و سيانان نرود. اما چه مي شود كرد كه به نظر حاج كاظم، امنيت ملي را امثال عباس ميسازند نه بي بي سي. هر كس براي خودش نظري دارد، پس هر كدام بايد قبله خودشان را بچسبند؛ و اين درست همان مخمصه اساسي است كه درام ماجرا را تشكيل مي دهد؛ برزخ عدالت و آزادي، حق و ايمان، تعهد و آبرو، خانواده و همرزم. اينجاست كه همسنگرهاي قبلي روي هم اسلحه مي كشند و وقتي احمد كوهي مي گويد گلولهها مشقي است، حاجي مي فهمد هنوز بازي را جدي نگرفتهاند. ايندفعه اما انگار گلولهها جنگييه! ژ-3خيلي نامرد است و اين را احمد خوب خوب مي داند.
ترسيم درست اين برزخ، راز تاثيرگذاري آژانس شيشيهاي و حضور حاج كاظم در بالاي فهرست شخصيتهاي برتر سينماي ايران است. حاتميكيا لااقل آدمهاي يك طرف اين ماجرا را آنقدر خوب مي شناسد كه شخصيتهايش به قول فوتباليها حسابي ساخته و پرداخته اند. توفيق فيلم در گرو كنارهم قرار گرفتن اين اضلاع است و حاج كاظم در بالاي فهرست بهترينها به نمايندگي بقيه ايستاده است. اين بلاتكليفي دردآور و بازي بي انتهايي كه چند ساعت مانده به تحويل سال يكهو مثل اجل معلق نازل مي شود، در چهره و صداي پرستويي طنين و درخشش فوقالعاده دارد، اما بيانصافي است كه از درخشش رضا كيانيان و تسلط قاسم زارع و حبيب رضايي بگذريم؛ به هر حال تاريخ را برندگان مي نويسند و حاج كاظم حداقل در اين رايگيري بليتش برده است. گمان كنم اين حداقل پاداشي است كه بايد براي اين بازنده بزرگ زندگي در نظر گرفت.
حالا اين وسط ما كجا ايستادهايم؟ لابد ميگوييد ما نيز مردمي هستيم و جايمان كنار آنهاست. اصلا سوتفاهم اساسي بر سر محتوا( اين كلمه را دوست ندارم) و پيام (اين يكي را كه ديگر اصلا) در فيلم آژانس شيشهاي از همين جا سر برآورده؛«تماشاگري» وظيفهاي پيچيده، چند وجهي و متفاوت از زندگي عادي است، درست عين خود سينما، و بايد خدا را شكر كنيم كه تماشاگريم و نقطه ديدمان محدود نيست. براي همين است كه حاتمي كيا و پرستويي موفق مي شوند با شرححال حاج كاظم اشك خيليها را - كه در زندگي واقعي ميانهاي با كاظمهاو عباسها نداشتند – دربياورند و نگاهها را مهربانتر كنند. ممكن است يك ديدگاه ايدئولوژيك به اين نتيجه برسد كه اصلا همين تاثيرگذاري است كه كار را خطرناك مي كند و اين اشكهاي جاري در تاريكي باعث مي شود آدمها نسبت به اطرافشان مهربانتر شوند و اين دفاع يكجانبه و قهرمانهاي اين خالق هدفمند و دلداده به يك طرف داستان را همه واقعيت بدانند. خوشبختانه حاتميكيا اين اعاده حيثيتي را كه بر دوشش احساس ميكرد، به آژانس شيشهاي محدود نكرد و در سهگانهاي با محوريت شخصيت بسيجي – با حضور تعيينكننده و بي بديل پرستويي – نگاهش را عمق بخشيد و پيشداوريها را خنثي كرد؛ روبان قرمز و موج مرده روي ديگر سكه آژانس... است.
از طرف ديگر حاتميكيا با هوشمندي فهميده كه غمخواري براي آدمهاي فيلمش فقط از طريق يك روايت پركشش و اجرايي حرفهاي و استاندارد حاصل مي شود. قهرمان كلاسيك آژانس ... شخصيتي بينقص، رئوف، فداكار و آرام تصوير مي شود كه به قول خودش تا راه گلويش را نبندند، صدايش در نميآيد. براي نابودي فيلم و تاثيرگذارياش فقط كافي بود اين وجه ماجرا درست به بار ننشيند يا بازيگري با درك غلط از شخصيت آن را بهكلي هدر كند. پرستويي با صداي گرم و پرطنين، چشمهايي مهربان و دلسوز و نم اشكي كه هميشه انگار قرار است سرريز شود، عيار كامل اين تاثيرگذاري است. او در يكي از دشوارترين آزمونهاي خلق شخصيت موفق مي شود از نقشي قهرمان بسازد كه تلقي عمومي نسبت به آن چيزي در حد حرفهاي سلحشور و گروگانهاي آژانس است. فضاي محدود داستان و لوكيشن فيلم به او امكان داده تا تجربههاي تئاترياش را براي ميدانداري و صحنهگرداني به كار بگيرد. همين تجربهها و تواناييهاست كه باعث مي شود صحنه قصه گفتن حاجي براي گروگانها خندهدار يا عصبيكننده درنيايد و در اوج حرفهاي منطقي سلحشور درباره امنيت و ثبات و آرامش، دائم دلمان ميخواهد حاج كاظم با يكي از گلولههاي جنگي همان ژ-3 نامرد دخلش را بياورد. او آنقدر توجه همه را به خودش جلب مي كند كه حتي كسي يادش نميآيد علت اصلي مرگ عباس خود حاج كاظم بوده كه به رغم توصيه دكتر و با تنشهاي مداوم او را به سوي مرگي زودهنگام كشانده است.
يكي از نكاتي كه ماندگاري آژانس... و شخصيتهايش را عجيبتر جلوه مي دهد اين است كه فيلم زمانه است. از آن مثالهايي كه اغلبشان تاريخ مصرف دارند. اين يكي هم درست در بزنگاه مقرر ساخته شده و تاثيرش در آن شرايط صدچندان شده است. فيلم از اين منظر تصوير سينمايي همه بحثهاي اساسي آن روزها و دغدغهها و اختلافهاي تازهي جامعهاي در حال تغيير بود. حاتميكيا آدم عجيبي است، چون در چنان شرايطي چكيده حرفهاي باب روز و محبوب آن زمان را در دهان آدم بده فيلمش گذاشت، و وقتي از سوي موسسه ر
وايت فتح براي كار مشابهي دعوت شد، چنان برعكس عمل كرد كه ناچار شد راشهاي اضافي موج مرده را روي ميز كنفرانس مطبوعاتي جشنواره بچيند، ولي در آپارات سينما نگذارد. حالا كه چند سال از آن دوره گذشته، با اطمينان مي شود گفت كه آژانس... با كمك خلاقيت عواملش و هنر تاثيرگذاري – كه حاتميكيا در آن چيره دست شده – از شعارهاي ديروز فراتر رفته و اين نظرخواهي هم تاييدي بر همين موضوع است. كافيست سياههاي از موج فيلمهاي ظاهرا جسور و افشاگر و سياسي آن دوره در ذهنتان رديف كنيد تا ماندگاري آژانس... و حاج كاظم بيشتر به چشم بيايد.
امروز كه به فيلم و آدم هايش فكر ميكنيم، فارغ از هياهو و جنجالهاي فراوان و بي سابقه فيلم، به ياد « حاج آقا مربي» آرام و معقولي ميافتيم كه سرش براي شلوغي و دردسر درد نميكرد، اما نفهميديم چه شد كه يكهو اسلحهاي چسبيد به دستش و طنين جرينگ جرينگ پوكه فشنگي خبر داد كه ديگر قرار نيست به آرامش قبلي برگردد. حالا اين دم آخري فقط فرصت دارد تا با فاطمهاش خلوت كند و بگويد چرا هيچ وقت كنارش نبوده است. حكايتي كه انگار فقط ده شماره طول ميكشد، مثل آخر كار هر اعدامي ديگر؛ ده، نه، هشت، هفت، شش، پنج، چهار....
نوشته: نیما حسنی نسب
....... حاشیه در متن................................................................................
+این روزها سایت سینمای ما بدجوری رفته تو نخ فیلم ماندگار آژانس شیشه ایی، من هم دوست داشتم در این میدانگاه حضور داشتم اما بدلیل مشکلات روزمرهزندگی نتوانستم درباره این فیلم بنویسم. حداقل این یادداشت درمیان یادداشتهای این سایت برای من جالب بود چونکه:« حالا در اين شرايط دوباره ياد حاجكاظم، سلحشور، احمد كوهي، اصغر و حتي عباس ميافتيم؛ ياد سلمان و ابوذر و ياد موتورسوارها و همهي آنها كه در آژانس بودند. اين يادآوري دست از سر خالقش هم برنداشته، كه خب معلوم است برنميدارد.نامه ابراهيم حاتميكيا به كاربران سايت سينماي ما خبر از دلدلزدنهاي او براي آدمهايش ميدهد و پرسوجو براي پيداكردن حاجكاظم و ديگران در حال و هواي خاص اين روزها دغدغهي جدي اوست. حاتميكيا با هوش هميشگياش و آن شاخكهاي حساساش، درست فهميده كه امروز نشاني آدمهاي آژانس را از كجا بايد گرفت. هر كدامتان كه خبري ازشان داريد، او را بيخبر نگذاريد.»
+گیوه های مکاشفه : نامه ابراهیم حاتمیکیا برای کاربران سایت «سینمای ما»: بیاین با هم بریم آدرس حاج کاظم و سلحشور و اصغر و سلمان و عباس رو دربیاریم
درباره نمازجمعه دیروز باید گفت یکی از مهمترین و پراتفاقترین نماز جمعه های سی ساله انقلاب اسلامی بوده است.در این نماز جمعه با اون اتفاقاتی که همه از آن باخبر هستیم بخصوص درگیرهای های خیابانی آن و حمله نیرهای نظامی و امنیتی به مردم بی دفاع می توان از مهمترین وقایع این نمازجمعه نام برد.
اما مهمترین واقعه دیگر این نماز جمعه این بود که آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی دیگر آن رفسنجانی سابق نبود. همه ما هاشمی را مرد کم حرف میانه روی میشناسیم. برای همین هاشمی را مرد سایهها نام می برند، و همه جناحهای داخل حاکمیت خواهان این هستند که با بلیط و پرچم هاشمی در میدانگاه سیاست حضور پیدا کنند. (البته به غیر از محمود احمدی که ایشان هم یه جورایی ریاست جمهوری خود را مدیون بازی غیر اخلاقی جناح خویش با نام رفسنجانی است).

اما روز جمعه 26 تیر ماه همزمان با سالگرد اولین نماز جمعه تهران به امامت مرحوم آیت الله سید محمود طالقانی، ورقی از اتفاقات پر رمز و راز جمهوری اسلامی ایران ورق خورد. در این روز همه منتظر کلام هاشمی رفسنجانی بودن که چه میگوید؟؟ از چه موضعی حرف میزند آیا دربرابر این وقایع انتخابات و پس آن سکوت میکند یا مثل همیشه جانب احتیاط را میگیرید و یا اینکه حرفهای دیگر می زند؟؟؟
اما هاشمی روز جمعه خود را از سایه خارج نمود، و با زبان اعتدالی خویش تا حدودی حرف دل مردم را زد. که البته نباید از هاشمی انتظار زیادی داشته باشیم. همینقدر هم از مردم و وقایع بعد از انتخابات سخن به میان آورد باید خوشحال بود. هاشمی رفنسجانی با خواندن خطیههای دوم نماز دیگر از سایه خارج شد. و عملا موضع خود را در این بازار مکاره سیاست تعریف نمود که کجای میدان ایستاده است.
هاشمی رفسنجانی دیروز نشان داد که دیگر بی رنگ و خاکستری نیست، بلکه می دانست در این بازار اگر سکوت کند متهم به خیانت می شود.برای همین با موضعی نسبتا شفاف حرفش را زد. و رنگ خویش را انتخاب نمود. تا در تاریخ اسم خویش را به خوش نامی ثبت نموده باشد.
در هر صورت کتاب خاطرات سال ۸۸ رفسنجانی باید خواندنی باشد
درآینده درباره هاشمی رفسنجانی بیشتر خواهم گفت
من همیشه یادم میآید که درکتابهای درسی و معلمین پرورشی و عقیدتی ما میگفتند که بزرگترین آرمان انقلاب اسلامی پدران و مادران ما حمایت از مظلومان و مستضعفین جهان اسلام در جای جای این کره خاکی می باشد. و من همیشه این حس را داشتم که وقتی جمهوری اسلامی از مردم فلسطین و لبنان حمایت میکند حتما بخاطر بی دفاع بودن این مردم می باشد و یا اینکه این ملت بی دفاع هستن. اما همیشه با یکسری پارادوکس های سیاسی مواجه می شدم، که دلیل حمایت بیش از اندازه از مردم فلسطین چیست؟ درحالیکه ملت بیدفاع مسلمان زیادی در این کره خاکی زندگی می کنند اما صدای دولت ایران درنمییاید. بطور مثال در وقایع اتفاقات آذربایجان و ارمنستان، چچن، کشمیر و یا سرکوب شیعیان عربستان سعودی. این نشان میدهد که دولت جمهوری اسلامی ایران بهطور مصلحت اندیشانه با این وقایع برخورد میکند و هرگاه ببنید جایی برایش نفع دارد وارد قضیه می شود، و اگر ببیند در فلان قضیه دیپلماتیک مسائل اقتصادی و منفعتی خویش که عملا برآمده یک جناح سرمایه دارانه سنتی می باشد سکوت می کند. نمونه بارز آن و شاهد عینی این قضیه همین سرکوب مسلمانان «ایغور» توسط دولت مرکزی چین می باشد.

زیر بنا یک جامعهایی که در آن کرامت انسانی، عدالت، برابری ،حقوق آزاد انسانی، اخلاق و ایمان رعایت شود، حکومتیست که بر مبنای جمهوریت و تضارب آرا بنا شده باشد.
حال اگر این نوع حکومت و جامعه با خطر فاشیسم و هر نوع تفکر تحجر مابانهایی مواجهه شده باشد. تساهل و تسامح و صبوری بزرگترین خیانتی که آن جامعه نسبت به خود و آینده خویش میکند.
باید در مقابل اعوان و انصار فاشیسم مقابله کرد...حتی !!!!!!
مسامحه معنایی ندارد

یک خبرنگار انگلیسی اخیرا گفته است وقتی سالها قبل با میرحسین ملاقات داشته، فکرش را نمیکرده که او چنین مرد بزرگ و آزادیخواهی باشد. خواستم بگویم ما هم نمیدانستیم چنین آدمهای بزرگی در کشور داریم. نمیدانستیم موسوی نه تنها کسی است که برای اولین بار به رئیسجمهور دروغگو میگوید ساکت شو!، بلکه تنها کسی است که پس از سی سال به بیعدالتی در بالاترین سطح کشور، نه خواهد گفت.
نمیدانستیم که سالها زهرا رهنورد به عنوان رئیس دانشگاه الزهرا به دانشجویان درس دموکراسی میداده و بارها گروههای فشار به سخنرانیهایش در یک دانشگاه دخترانه حمله کرده بودهاند. اما فقط این زن و شوهر نبودهاند. به فائزه هاشمی نگاه کنیم که چند هفته قبل برای اولین بار طی بیست سال اخیر بهصراحت پیشنهاد داد حجاب اجباری برداشته شود و مثل اردن و عربستان حجاب در ایران هم اختیاری شود. بزرگی این حرف را وقتی درک میکنیم که یادمان بیاید وقتی فاطمه راکعی با مانتو به جای چادر به مجلس ششم پاگذاشت، آقایان فریاد زدند که این زن لخت را به مجلس راه ندهید!
محسن مخملباف را یادمان رفته بود که چقدر بیپناه ماند و مجبور شد کشور را ترک کند. نمیدانستیم چه خوب میتواند رسانه مثلی را رسوا و کلکهای فنی مناظره را افشا کند و بعد با درک وسیعش از وقایع بشود سخنگوی شایسته میرحسین در جهان. محسن سازگارا را هم از یاد برده بودیم، تا زمانی که گفت با میرحسین مخالف است اما فعلا گرفتن حق مردم برایش اهمیت دارد و بعد از ریاست جمهوری حرفهایش را با میرحسین خواهد زد.
یادمان رفته بود جوانان بزرگی در دنیا داریم که به اعتراض جلوی سفارتخانههای ایران جمع میشوند و میگویند رای ندادهاند اما برای گرفتن حق مردم ایران آمدهاند.جنبش مدنی اخیر به یادمان آورد قدر دوستانمان را بیشتر بدانیم و در حفظشان بکوشیم.
بعد از سالها، حالا یاد رفسنجانی افتادهایم. یادمان رفته که چطور رفسنجانی را زیرپا له کردیم و نمیدانستیم که در حال از بین بردن محکمترین پایگاه اعتدال و مخالفت با افراطیون مذهبی از طریق نقدهای بیپایه شعاری و مثلا افشاگرایانه هستیم. اگر رفسنجانی نبود، اتفاق سال 88، در سال 1376 رخ میداد. آن زمان هم شائبه تقلب بسیار بود.اما رفسنجانی با تمام توانش ایستاد و اجازه نداد آن اتفاق بیفتد.

حالا ما ماندهایم و جوانانی که به بزرگترها درس آزادگی میدهند و به همراهی فرا میخوانندشان. حتی اگر این همراهی تا پلههای پشتبام خانهها باشد برای ادای تکبیری از ته دل. جنبش مدنی اخیر کشور را در عرض دو هفته، به اندازه سالها جلو برده و ظرفیتها و شناخت ما از آدمهای اطرافمان را بهشدت دگرگون کرده!
این یادداشت را یکی ازدوستان برای من ایمیل نمود..حیفم اومد که در وبلاگم منتشر نکنم
حال منم مثل همه خرابه
انتظار داشتیم امیدهاو انتظاراتی که از یک انقلابی که پدران ما برایمان به ارث گذاشتهاند با راه و رسم بهتری جلو میرفت. اما و اما دیگر اعتمادی که من نسل سومیها به انقلاب و جمهوری اسلامی داشتیم با این وقایع دارد از بین میرود، و همانند سرمایه ایی ست که دیگر باز نمیگردد. و اگر توانستیم آب ریخته را جمع کنیم. میتوانیم این اعتماد از دست رفته را باز گردانیم.
در هرصورت ما به آینده امیدواریم ...البته شاید شاید
اما اگر بخواهم حال خود را تشریح کنم این است.....حال ما خوب است اما شماها باور نکنید
این اتفاقات در ذهن ما شائبه هر نوع تقلب و اتفاق دیگر را پیرامون انتخابات باور پذیرتر میکند:
اختلال در شبکه اس ام اس از شب قبل از انتخابات (تا امروز ادامه دارد)
فیلتر شدن سایتهای حامی مهندس موسوی (در چند روز بعد از اعلام نتایج)
حمله به ستادهای انتخاباتی مهندس موسوی در روز رای گیری (ستاد هنرمندان) و ستاد مرکزی در ساعات اولین شمارش (خ میرهادی)
چگونه ممكن است ظرف چند ساعت 40 ميليون راي شمارش شود
جريان كدهاي نوشته شده جلوي نام كانديداها چه بود
چرا از ساعت 10 صبح روز شنبه انتشار آمار جديد براي چند ساعت متوقف شد؟
چرا در برخي شهرها درصد مشاركت بالاي 100 درصد بوده است؟
چرا آقاي كروبي خيلي كمتر از دوره قبل راي آورده است؟
چرا تعرفه ها در روز راي گيري در برخي حوزه ها تمام شد؟
چرا در روز رای گیری برای بعضی از حوزهها برگه تعرفه نرسید، در حالیکه تعداد قابل توجهی مازاد واجدین شرایط رای گیری تعرفه چاپ شده است؟
چرا براي ناظران برخي نامزدها كارت صادر نشد؟
چرا ساعت رای گیری فقط تا ساعت 22 تمدید شد؟ در حالیکه در خیلی از انتخاباتهای گذشته دراین سی سال تا ساعت 24 شب ، زمان رایگیری تمدید میشود
چرا آقایان موسوی، کروبی و رضایی در شهرهای زادگاه خود رای کمتری نسبت به محمود احمدی نژاد آورده اند؟ درحالیکه تجربه و تحلیلهای اجتماعی و روانشناحتی نشان میدهد که مردم زادبوم یک کاندیدای سیاسی نسبت به نامزد خود بخصوص در پست مهم ریاست جمهوری احساس تعلق خاطر بیشتری مینمایند
1- تحليل كردن واقعي اين چندروزه آنقدر سخت و دشوار هست كه بهتر است حرفي زده نشود. چون پيشزمينه هرتحليلي اطلاع داشتن و احاطه بر اسناد و مدارك متقن و مستدل ميباشد. كه الحمدالله به لطف دولت كريمه ديگر هيچ نوع فضاي بازي وجود ندارد و فضاي شايعه و دروغ آنقدر داغ و پر رونق مي باشد كه بهتر است اين اخبار رو شنيد و باور نكرد.
2- در هرصورت هرچه به وقايع رخداده نگاه ميكنم.تنها مسئله ايي كه به ذهنم ميرسد، اين است داستان اين اتفاقات خيلي شبيه داستان فيلم " وقتي همه خوابيم " استاد بهرام بيضايي ميباشد. داستاني كه بهمرور زمان تك تك عوامل يك فيلم حذف ميشوند و هيچكدامشان اعتراض نمي كنند. آخر داستان همه آنها حذف ميشوند. و روال داستان فيلم از حالتي دراماتيك و متفكرانه تبديل به يك فيلم زرد- لمپني مي شود. حال داستان اين وقايع سياسي ما خيلي شبيه اين فيلم هست. روزي كه خيلي از شخصيتهاي بزرگ سياسي رو خودمان حذف كرديم.و يا به آنها اتهامات واهي ميزديم فكر نكرديم روزي افرادي با قدرت مضاعف و جرياني تندرو همان ادله رو بر عليه ما استفاده كنند. غير از آنكه مارا از صحنه حذف بكنند.آنها را هم از صحنه حذف ميكنند .و اين يعني بهخطر افتادن موجوديت يك نظام. و به قول ديالوگ شخصيت زن فيلم (وقتي همه خوابيم): «ظاهرن موجوديت همه ما ديگر در خطر هست». و اين اتفاق به زيبايي و با صحنه گرداني عالي رخ داد.و بايد ديگر فقط مشاهده گر بود.
3-ديگر هر نوع اعتراضي از طرف حذف شدهگان جواب نمي دهد.زماني كه بايد اعتراض ميكرديم سكوت كرديم يا اينكه خوشحال شديم. وامروز آنهايي كه در صحنه هستن و توانايي اعتراض به وضع موجود دارند باید معترض باشند و گرنه اين آتش حذف دامن آنها را خواهد گفت.
نخست برای گرفتن کمونیست ها آمدند من هیچ نگفتم زیرا من کمونیست نبودم بعد برای گرفتن کارگران و اعضای سندیکا آمدند من هیچ نگفتم زیرا من عضو سندیکا نبودم سپس برای گرفتن کاتولیک ها آمدند من باز هیچ نگفتم زیرا من پروتستان بودم سرانجام برای گرفتن من آمدند دیگر کسی برای حرف زدن باقی نمانده بود . برتولت برشت
روز دوشنبه به نظر من يكي از بهترين و فوق العاده ترين اعتراضهاي آرام اما پرجمعيت نسبت به سياستهاي يكي از مردان سياسي ايران رخ داد. در خيابان وليعصر كه خود من و به همراهي يكي از دوستان دومرتبه از سر فاطمي تا ميدان منيريه پيموديم. مهمترين واقعهايي كه مشاهده شد اعتراض آرام اما پرهيجان نسبت به سياستهاي دولت آقاي احمدي نژاد . كه چنين چيزي به نظر من در اين سي ساله بينظير بود.

مهمترين اتفاق جالب اين راهپيمايي تعقل و احساسي نشدن كه هردو جريان (موسوي – احمدينژاد) مراقب هواداران خود بودن كه درگيري صورت نگيرد. خوب دراين نوع اعتراضهاي خياباني زد و خورد امر طبيعي مي باشد. كه ديروز اين امر رخ نداد اگر هم رخ داد بايد گفت به تعداد انگشتان يكدست نمي رسید.

به نظر من اين انتخابات نشان داد واقعا مردم تا حدودي از درك و شعور سياسي مطلوبي برخوردارند. و ديگر علاقه ايي به درگيري ندارند؛ و ميدانند جو درگيري و نزاع هيچ سودي براي آنها به ارمغان نمي آورد ولي بايد پذيرفت شعار دادن و كنايه به همديگر انداختن جزئي از بازي انتخابات مي باشد.
درهرصورت به نظر من در خيابان وليعصر حماسه ايي بزرگ رخ داد. درخياباني كه نماد بزرگترين خيابان ايران و حتي خاورميانه مي باشد. اعتراضي آرام و خودجوش رخ داد.
ديروز شاهد بوديم كه مردم شهرتهران نسبت به سياستهاي محمود احمدي نژاد كه خود را فوق تخصص همه ميداند معترض هستند.
و زیباترین شعاری که شنیدم این بود:
احمدی نژاد : تقدیرما نیست ..تقصیر ماست
اميدوارم اينهمه شور هيجان كه ديروز شاهد بودم هيچگاه سرخورده نشوند. وتا روز انتخابات در صحنه حضور داشته باشند و در روز اعلام نتايج خبر پيروزي را بشنوند.

بازتاب گردهمایی حامیان موسوی در خیابان ولیعصر(تجریش تا راه آهن): + + ++ + +
دکتر فرامرز رفیعپور استاد جامعه شناسی دانشگاه شهید بهشتی در کتاب توسعه تضاد خود پیرامون شخصیت مهندس میرحسین موسوی چنین می گوید:

بعد از دوران کوتاه حکومت آقایان رجایی و باهنر, آقای مهندس موسوی به نخست وزیر انتخاب شدند. ایشان از نظر سطح و قدرت تفکر تقریبا در حد دو سیاست مدار اول قابل ارزیابی هستند. گرچه ایشان به تناسب سن نسبت به آقای مهندس بازرگان دارای تجربه سیاسی (از نظر مشارکت در حکومت, کابینه و رویدادهای سیاسی) نبودند، اما به علت توافق با انتظارات گروههای انقلابی، حمایت شدند. در عین حال ایشان از نظر تخصص و بینش دارای دو خصوصیت مناسب بودند:
اولا: ایشان به عنوان معمار, دارای قدرت تجسم برای برنامه ریزی بود. بدین معنی که وی توانست تجسم کند که از تئوری و تصور بک هدف، تا عمل چه مراحلی باید طی شود. و این، برای شرایط بعد از انقلاب و شرایط کنونی که تئوریسینهای مذهبی قادر به پیاده کردن عملی اصول مذهبی نبوده اند و عموما در مرحله بیان اصول مانده اند، بسیار مهم بود و هست.

ثانیا: براساس مطالعاتش در زمینه جامعه شناسی، (هرچند نه به عنوان یک متخصص)، تصورات قابل استفادهای درباره یک جامعه ایدهآل داشتٰ اما برعکس جامعه شناسان تئوریکٰ قادر بود تا حدودی تصورات خود را با آموزش معماری و عملی خود (مبنی بر پیاده کردن تصورات تئوریک در عمل) پیوند بزند و لذا کوشش کند تا جامعه را به سوی اهدافی (که متاسفانه بطور دقیق تعریف و مشخص نشده بودند، اما حدودا در جهت ایدهآل قرار داشتند)- به تناسب شرایط – به کندی سوق دهد.
مهمترین عواملی که باعث کندی حرکت و یا ایستایی آن میشدند، عبارت بودند از:قدرت تفکر و تخصص محمود در سیستم(مجموعه) اداره کنندگان عملی /جنگ / عدم هماهنگی کافی در سلسله مراتب با مقامات بالاتر. البته عوامل دیگری چون فشارهای خارجی و داخلی را به عنوان عواملی که همواره وجود دارند.
منبع: رفیعپور، فرامرز /توسعه و تضاد (کوششی در جهت تحلیل انقلاب اسلامی و مسائل اجتماعی ایران) / ص 122 – 123 / انتشارات سهامی انتشار(1379) .
--- حاشيه بر متن------------------------------------------------------------
آنچه که درباره دکتر فرامزرفیع پور باید بدانیم: +
همیشه شنیده وخوانده بودیم که سیاست پدر و مادر ندارد. در امر سیاست اخلاق معنایی ندارد. و همیشه برای رسیدن به هدف می توان وسیله را توجیه کرد. چون امر سیاست و قدرت مهمتر از امر اخلاق می باشد. و همه ادله می آوردن هرکسی در امر سیاست اخلاقمدار باشد، قدرت به آن وفا نمی کند. و همیشه قدرت جولانگاه بی اخلاقها می باشد. و همه میگویند اگر قرار بود اخلاق در سیاست رعایت شود ، حتما قدرت به حضرت علی (ع) وفا می نمود. چون علی (ع) در صفت دنیا فرموده است: «بهخدا سوگند که دنیای شما در نزد من پستتر و حقیرتر است از استخوانهای خوکی در دستِ جذامی». برای همین زمانی که علی در مسند قدرت، امر اخلاق را تعطیل ننمود. و هیچگاه آخرت، دین و اخلاق خود را فدای دنیای فانی و امر سیاسی نکرد.
براساس این ادله و نگاه ما که دردنیای مدرن تنفس میکنیم. و در این جهان مدرن فعل عملگرایی و سودانگاری و مصلحتاندیشی مهمترین رکن برای ماندگاری میباشد. پس می توان به امر سیاست تا حدودی خاکستری و نسبی نگاه کرد. و در بعضی از مواقع برای رسیدن به قدرت اخلاق را تعطیل کرد. و این مفاهیم را به صورت متواتر مشاهده و حس کردیم
ولی شب 13 خرداد 1388 در ساعت 22:30 تا 24:00 ما به وضوح مشاهده کردیم مردی را که در مقابل توپخانه اتهامات واهی رقیب قرار گرفته بود و میتوانست همانند رقیب اسامی برای افشاگری نام ببرد. اما اخلاق به وی اجازه نداد. در زمانی که متهمین حضور ندارند، به کسی اتهام وارد کند. اما رقیب وی به راحتی و آسودگی به کسانی اتهام وارد نمود که به مهندس میرحسین موسوی ربطی نداشتند. اما موسوی هیچگاه مقابله به مثل نکرد. نجابت و متانت بخرج داد و این حرکت وی همیشه در اذهان و تاریخ ثبت خواهد شد.
مهندس موسوی به ما در عمل آموخت که واقعا امر اخلاق در جامعه تعطیل شده است. وی به ما آموخت امر اخلاق از امر سیاست والاتر و مهمتر می باشد.
در همه جریانات تغییرات اجتماعی گروهها و قشرهای اجتماعی با تصویرسازی یک دنیای رویایی برای طرفداران خود در تغییر وضع موجود قدم می گذارند. با نگاهی آرمانی و مطلقگرایانه برای مخاطبین خود تصویرسازی میکنند که با انتخاب این افراد دنیای اجتماعی و معیشتی همه را بصورت دفعی متحول می کنند و جهان زندگی ملت یکشبِ گلستان می شود. اگر شعارها و آرمانهای این افراد مرور شود، غیر ازاین شعارهای ایده آلیستی چیزی وجود ندارد. ولی متاسفانه با رویکار آمدن ایده آلیستهای تخیلی و مواجه با وقایع و اتفاقاتی که خیلی از زمانها در کنترل آنها نمی باشد. این حکومتگران در دام واقعیت های موجود می افتند و راهی ندارند جز تن دادن به این واقعیتها که خیلی از وقتها با شعارهای آنها در تضاد میباشد.اما چون مجبورند باید اجرا کنند. و این زمانی است که فاصله ملت و دولت بوجود میآید.زیرا دولت نتوانسته است شعارهای روز انتخاب شدن را محقق سازد. و این زمان افول یک قدرت تخیلی میباشد.

اگر براساس این مقدمه کوتاه به الگوی سازی واقعی جامعه ایران بپردازیم. این نوع شعارهای تخیلی را در سیدمحمد خاتمی و محمود احمدی نژاد می توان مشاهده کرد. هردو اینها با نگاه آرمانی و وعده تغییر وضع موجود به اریکه قدرت رسیدن. اما در عمل مشاهده شد که هردو اینها صحنه واقعیت سیاسی شکست خوردن و نتوانستن شعارهای وعده داده روز انتخاب شدن را محقق سازنند. واین عدم کارآیی بلای جان سید محمد خاتمی شد تا از دل دولت اصلاحطلب محمود احمدی نژاد بیرون بیاید. و بعد از آن مشاهده شد که حتی محمود احمدینژاد هم نتوانست به معنای واقعی شعارهای داده شده در امر عدالت و معیشت را جامه عمل بپوشاند.
یادم میاومد که در روزهای انتخاباتی سال 76 و 84 مردم احساس میکردند با شکست دادن رقبای خاتمی و احمدی نژاد وضع جامعه به سطح مطلوب میرسد و تمام وعدههای انتخاباتی نامزدها اجرا خواهد. ولی مشاهده شد که متاسفانه مردم هیچگاه وضع مطلوبی را که می خواستند درک نکردند ودچار نوعی سرخوردهگی شدن.

اما در انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری مشاهده میشود جنبو جوش مردم برای شرکت درانتخابات رنگ وبوی دیگر دارد. اولا جالبی این اتفاقات دراین است که در مباحث رودرو مشاهده می شود که باید در انتخبات شرکت کرد. زیرا تحریم انتخابات هیچ وضعی رو تغییرنخواهد داد و بلکه شرایط بغرنجتر میشود. ثانیا دراکثر صحبتهای توده مردم و عوام مشاهده میشود که مردم می گویند هیچگاه وضع تغییر نخواهد اما باید برای اینکه وضع بدتر نشود رای داد .و درخیلی از مواقع شنیده میشود که ماباید میان بد و بدتر، به بد رای بدهیم تا وضع کشور ازاین خرابتر نشود.و این یعنی همان اعتلای شعور سیاسی مردم و نگاه وافع بینانه به امر سیاست .
در کل واقع گرایی و پائین بودن سطح توقع امر مطلوب و پسندیدهایی نیست. اما در شرایط حال حاضر چارهایی جز این نداریم.
مطلب قبلی من درباره این مبحث: سنجه انتخاباتی بد و بدتر
......................
بازتاب اين مطلب در سايت خبري - تحليلي عبور (+)
1-امشب اولین قسمت مستند ساخته ستاد میرحسین موسوی به کارگردانی رضا میرکریمی و مجید مجیدی ساخته شد. و به نظر من این مستند از لحاظ مفهومی و نگاه اجتماعی گروههای مهم و رای ساز را هدف قرار داده بود. که مهمترین گروه مخاطب این فیلم قشرهایی بودند که در این چند ساله دچار کم لطفی دولت مردان شده اند. تیم مستند ساز با کارشناسی خوبی طوری برنامه ریزی نمودن که مردم حرف بزنند تا میرحسین موسوی. چون اگر موسوی صحبت می کرد خیلی از مخالفین ایشان رو متهم به آمار سازی می نمودند، حتی اگر موسوی گزارش واقعی می داد وی را متهم به سیاهنمایی میکردند.
2- دراین فیلم ساده زیستی و مردمی بودن میرحسین به وضوح نشان داده شد. چون رقبا طوری رفتار میکردند که ظاهرا فقط آنها خاکی و مردی هستند.

3- ساده و بی آلایش سخن گفتن میرحسین و استفاده نکردن از زبان فاخر یکی از ویژگی های مثبت ایشان میباشد. و این نوع سخن گفتن با مردم راحت بر دل آنها می نشید تا اینکه از کلمات قلمبه سلمبه که فقط یک درصد خاصی از جامعه متوجه می شوند. (آفت ستاد محسن رضایی و تا حدودی کروبی در همین قسمت است زیرا مردم حوصله شنیدن واژههای سخت و مبهم دموکراسی و حقوق بشر را ندارند و در ضمن دیگر کسی حوصله این را ندارد در ذهن اش اعداد و ارقام را تحلیل و تفسیر نماید بلکه ملت دوست دارند سخنان راحتالحلقوم شفاف و آسان بشنوند)
4- یکی از قسمتهای جالب فیلم دیدار با علما مخصوصا آیت الله مکارم شیرازی و نوری همدانی و جوادی آملی می باشد. دراین فیلم دیگر جای هرگونه شک و شبهه رو درباره شایعات خاتمه میدهد. و مهمترین ضعف رقیب همین تعامل با علما میباشد. ممکن است که گفته شود علما در میان مردم همانند گذشته نفوذ کلام ندارند. اما همین نوع دیدارها می تواند در قشر مذهبی تشکیک آرا ایجاد کند و سطح مقبولیت ایشان را در این قشر تقویت کند.
4- نشان دادن سطح محبویت و استقبال از میرحسین در سفرهای استانی که در زمانی اتفاق افتاده است که نه مدرسه ها، نه ادارهجات و نه تبلیغات رسانه مثلا ملی صورت نگرفته است. و این نوع استقبال با این کمبود امکانات بینظیر است.
5- تاکید بسیار عالی بر مفهوم ملیگرایی و استفاده از پرچم ایران این خودش میتواند حاوی این پیام باشد که همه دغدغه ایرانیت داریم. وکسی حق ندارد این پرچم را به نام خود مصادره کند.
6- و در آخر ممکن است این مستند گروه هدفش را قشرعوام و سطح طبقاتی متوسط رو به پائین انتخاب شده است.اما هیچگاه در دام پوپولیسم افراطی ریاکارنه نیفتاده است. میرحسین موسوی با حفظ کرامت انسانی همه نوع اقشار تعامل می کند و هیچگاه سطح شعور مخاطب را پائین فرض نمی کند.این یعنی معنای واقعی عدالت محوری.....

در گفتمان جمهوری اسلامی مفهومی رایج شده است مبنی بر اینکه در انتخاباتها کدام نامزد "اصلح" می باشد. زیرا در نگاه سیاسی جمهوری اسلامی هرکس از فیلتر شورای نگهبان گذشت ممکن است فرد موجه درچهارچوب نظام باشد اما از نگاه سیستم غیررسمی پرنفوذ سیاسی بصورت کلی یک نفر موجهتر و بقول آقایون اصلح باشد.
فی الواقع به نظر من ما در دورهایی زندگی میکنیم که انسان اصلح و سالم سیاسی وجود ندارد و حکمن فرد سیاسی را نمی توان سیاه یا سفید(اصلح) دسته بندی کرد. بلکه فرد سیاسی ممکن است در یک مناسبت سیاسی راه اشتباه رفته باشد. اما بعد از آن رفتار خود را اصلاح کرده باشد. برای همین عالم سیاست که برای دستیابی قدرت میباشد عالمی خاکستری می باشد.برای همین با وضعیت موجود، منطق معرفی کاندیدای اصلح با عنوان واژه اصلح را میتوان نقض نمود.بلکه باید به دنبال کسی بود که در عالم واقع زندگی کند و حداقلهای زندگی ما را درک کند. اگر شما به روسای جمهوری که در این بیست سال در مسند قدرت بودند توجه کنید، با شعارهای پر طمطراق پا برعرصه انتخابات گذاشتند .اما در عرصه عمل با آن شعارهای انتخاباتی فاصله از زمین تا آسمان است.نمونه زنده و پویا این مفاهیم دولت نهم میباشند که در عرصه عدالتطلبی هیچ گام مثبتی برداشته نشده است.حتی گاهی مشاهده میشود فاصله فقیر و غنی در این دولت سرعت فزاینده گرفته است. برای همین ما نباید سطح توقعمان را از نامزدهای انتخاباتیمان بالا ببریم بلکه باید با حداقلهای موجود ساحت ساختار قدرت فعلی دست به انتخاب بزنیم زیرا بالا بردن سطح توقع از نامزد موجود همان بلایی را که سر دولتهای خاتمی و احمدینژاد آورد سر این دولت هم میآورد.بزرگترین آفت آن دلزدهگی و افسردهگی جامعه میشود .زیرا جامعه انتظار تحقق وعدههای انتخاباتی را دارند.

در کل باید گفت ما همیشه بین خوب و خوبتر مردد نیستیم.باید سطح توقعمان را پائین بیاوریم و با نگاه نقادانه به همه نامزدها نگاه شود. و با سنجه انتخاب بین بد و بدتر افراد را سنجید. زیرا این انوع نگاه دست ما را برای انتقادی اندیشیدن نسبت به نامزدهای انتخاباتی باز میکند. و بدون تعصب کورمی توان به استدلال پرداخت.
دغدغه این بحث را دوست عزیزم علی اردستانی برای من شروع کرد. ایشان در اینجا (+)گفته بود: «آقای میر حسین من از شما حمایت می کنم اما مطمئنا شما نیز دردهای مرا درمان نخواهی کرد».
در هفتههای اخیر خبرهای جالبی مشاهده میشود مبنی براینکه جامعه شناسان ایران بالاخره برای یک اتفاق مهم متحد شدن.آن اتفاق انتخابات و اعلام حمایت 75 جامعه شناس وطنی(+) از مهندس موسوی بود.(البته باید گفت براساس شنیدههای بنده این اتفاق بیشتر مرهون زحمات خانم دکتر موسوی عضو هیات علمی و مدیر گروه جامعه شناسی دانشگاه الزهرا و از قضا خواهر مهندس موسوی هم می باشند رخ داده). و در کنار آن بیانه تحلیلی چهار جامعه شناسی از نظرسنجی های موجود(+)، و اعلام حمایت دکترحسین کچوئیان(+) از مهندس موسوی بر جالبی این اخبار افزوده است. و از آنطرف دکتر عماد افروغ(+ +) به طور همزمان از نامزدی میرحسین و رضایی سخن به میان آورده است.و در طیف دیگر این بازی انتخابات عباس عبدی و دکتر حسن محدثی(مدیر گروه دین انجمن جامعه شناسی ایران) تا الان از شیخ مهدی کروبی طرفداری نمودن.
از برآیند این اتفاقات اخیر میتوان این وقایع را به فال نیک گرفت که دیگر علمای علم الاجتماع از اتاقهای تحقیقاتی بیرون آمده وبصورت علنی و بدون هیچ محافظهکاری درباره چینین پدیده مهم سیاسی اعلام موضع نمودن و اتفاقی که باید خیلی وقت پیش رخ میداد و آن بررسی سیاستهای اجتماعی و حمایتی دولتها در جامعه میباشد. مصداق عرائض بنده به زعمای آکادمیک اقتصاد باز می گردد، زیرا اتحادی که در میان اساتید اقتصاد وجود دارد متاسفانه در جامعه شناسی قابل رویت نیست.
البته امیدوارم این اتحادها و بیانیهها مقطعی و زود گذر نباشد. زیرا خیلی از وقتها این بیانهها و امضاهای دسته جمعی آکادمیک که غالبا اصول آن براساس کنش عقلانی و دلسوزی می باشد می تواند برای بزرگان قدرت تاثیر گذار باشد و باز نمونه عینی این تاثیرات برمیگردد به نامههای دسته جمعی اساتید اقتصاد مبنی بر نقد برنامههای اقتصادی دولت نهم.
ممکن است گفته شود دولت راه خود را برود و به حرف دانشگاههیان توجه نکند. اما درباره همین نامه اساتید اقتصاد دولت مجبور شد یک جلسه عمومی با این اساتید بگذارد و بهنظرات این اساتید گوش دهد . حداقل این اتفاق میتواند به مرور زمان تاثیرات خود را در امر اقتصاد بگذارد. .متاسفانه خیلی از تحصیلکردهگان علوم اجتماعی بدلیل پیشینه تاریخی و اجتماعی به قدرت سیاسی بدبین هستند به همین دلیل حاضر نیستند زیر چنین نامههایی را امضا کنند و یا اینکه انتظارهای بسیار زیادی از وضع موجود دارند. اما به نظر من جامعهشناسان وطنی باید تا حدودی از آرمانهای بلند خود دست بکشند و ب با عینک واقعگرایانه به ساحت قدرت سیاسی نگاه کنند . تا وقتی که نگاه خصمانه و بدبینانه نسبت به مسائل سیاسی وجود دارد هیچگاه ساحت قدرت از نگاههای ارشادی این علم استفاده نمی کند.
+حمایت دکتر یوسف اباذری از میرحسین موسوی (+)
در این چند روز نامهایی در میان مردم و وبنشیان رد و بدل می شود که دلالت برنظر رهبری درباره انتخابات و رای ایشان بر یکی از کاندیداها میباشد. البته در این نامه ما دستخطی از مقام معظم رهبری مشاهده نمی کنیم، بلکه نامه ایی است که یکی از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی خطاب به نمایندهگی رهبری در سپاه نوشته و ایشان در جواب این فرمانده و بدون هیچ پرده پوشی نظر رهبری را بیان نمودهاند.

برای دیدن متن نامه با وضوح کامل اینجا رو کلیک نمائید(+)
به نظر نگارنده رهبری می تواند هر نظری داشته باشد و رای ایشان همانند همه مردم برابر است. اما متاسفانه در انتخاباتهای ما چندی مد شده است که نامزدهای انتخاباتی خود را به رهبری می چسبانند!! و بصورتی در عرصه عوام وانمود می کنند که رهبری از آنها حمایت می کند. اما این نامزدها فکر نمی کنند با این کارشان مهمترین ضربه را به مقام رهبری می زنند و حرکت آنها به نوعی توهین به مقام رهبری می باشد. زیرا که مقام رهبری از نگاه قانون اساسی مقام والا و فصل الخطاب می باشد. اما نامزدهای انتخاباتی با این نوع رفتارشان مقام و شان رهبری را در جامعه تقلیل میدهند و به نوعی باعث سرد شدن فضای انتخابات و رواج شایعه از طرف رسانههای بیگانه و ضد نظام میشود.
به قول از یکی از دوستان که میگفت: «اگه قراره که همه به کاندید مورد نظر رهبر رای بدن خوب پس دیگه انتخابات واسه چی برگزار میشه؟ رهبر خودش منصوب کنه ما هم دیگه زحمت رفتن پای صندوق نکشیم + »
و در آخر در فقه شیعه یک مقلد موظف هست که در امور جاریه دینی تقلید کند، امور سیاسی تقلید بردار نمی باشد.
وقتی به تاریخ سیاسی جمهوری اسلامی مینگریم، خرداد ماه را پرحادثه ترین وقایع سیاسی این نظام در این سی ساله گذشته باید نامید. اتفاقاتی همچون: واقعه 15 خرداد، درگذشت دکتر شریعتی و شهادت دکتر مصطفی چمران، فتح خرمشهر، رحلت امام خمینی، انتخاب آیت الله خامنهایی به رهبری و واقعه دوم خرداد 76.
حال اگر به ماههای دیگر سال توجه شود ماهی به اندازه این ماه سیاسی و پرحادثه نمیباشد و هرکدام از این حوادث گفته شده در تاریخ ایران نقش بسزایی ایفا کردن.
از نگاه دیگر باید گفت ماه خـــــــــــــــرداد به نوعی قوام دهنده و ساختاردهنده در سیستم جمهوری اسلامی محسوب می شود.
و... اما خـــــــــــــــــــــرداد امسال...... می تواند یکی از خردادهای پرحادثه باشد و اتفاقی بزرگ پدید آید... اگر همه ملت بخواهند... اگر ... و.... اگر
در تاریخ سیاسی ایران، مشروطه را با روشنفکرانش تعریف می کنند و ادعا می کنند که این روشنفکران بودند که معنای مشروطه را فهمیده و عملیاتی نمودند، اما دکتر سید جواد طباطبایی {+} فیلسوف سیاسی ایرانی نظری دیگری دارد و اعتقاد دارد که معنای مشروطه را روحانیتی همچون آخوند خراسانی ، نائینی به خوبی فهمیدند.دو سال پیش همایشی به عنوان یکصدمین سال مشروطه به همت رونامه شرق در مرکز دائره المعارف اسلامی برگزار گردید دکتر طباطبایی با ارائه سخنرانی با نظری متفاوت به بررسی مشروطه و تاثیر علما و روشنفکران پرداخته است که من گزارش این سخرانی که قبلا هم در روزنامه شرق منشر شده است اما بدلیل غیر فعال شدن این سایت دیدم بد نیست در تاریخ سالگرد مشروطه متذکر این قضیه بشوم، که در تاریخ هر آنچه که همه می گویند درست نیست بلکه ممکن است نظری مخالف واقع گرا و نزدیک به حقیقت باشد. به امید آنکه دکتر طباطبایی پژوهش خود را به صورت تفصیلی و کامل منتشر نماید.
دکتر سید جواد طباطبایی می گوید: عده ای می گویند معنای مشروطیت در زمان اوج این جنبش به درستی فهم نشده است و بسیاری از نویسندگان از این نظر دفاع كرده اند كه روحانیان شركت كننده در جنبش مشروطه خواهی گرچه موثر و فعال بوده اند اما به درستی نفهمیده اند كه مشروطیت چیست. من این مطلب را از دكتر آدمیت نقل می كنم به دلیل اینكه از ایشان ذكری كرده باشم زیرا به هر حال راه اساسی را در مقدمات شناخت تاریخی مشروطه خواهی، ایشان باز كرده اند.........
------ حاشيه بر متن ------------------------------------------------------------
1. بسلامتی فید " وبلاگ رسم روزگار" هم راه اندازی شد.
«جنگ ، شهادت ، اسلحه ، خون، حجله شهيد ، مارش نظامي ، پدر و مادر شهيد ، آژيرقرمز ، پناهگاه ، لباس نظامي بخصوص خلباني، صادق آهنگران، صدام حسين، قطعنامه و چرا اصلا بعد از فتج خرمشهر جنگيديم؟ » همه و همه جزو اركان هويتي نسلي دهه شصتي ها مي باشد .
هر ساله در ايام "سوم خرداد" همه ما يادمان مي افتد كه چرا جنگيديم . و هميشه دنبال يك متهم بزرگ مي گرديم كه جنگ و كشته شدن اين جوانان را به گردن آن بياندازيم . اما هيچوقت از خودم نپرسيديم كه جواناني كه مجبور بودند از اين خاك دفاع كنند فقط مجبور بودند . نه جبري از نوع سخت و تلخ بلكه جبر شيرين جبري كه آدم بزرگ هاي آن زمان با جون و دل پذيرفته بودند . آنها براي خودشان يك رهبر كاريزماتيك داشتند .كه جونشون و جوانان شان را فداي وي بكنند . آنها حق داشتند كه از مرادشان نپرسند كه چرا بايد جنگيد؟
حال اگر مقصر جنگ را هم پيدا كينم آيا جوانان پر پر شده ما زنده مي شوند . بايد به فكربعد از جنگ باشيم . رسالت زينبي زمانه ما حرف زدند نيست بلكه آباداني است. ماندگاري شهدا در راضي بودن مردم از وضعيت مادي و معيشتي شان مي باشد .
به نظر من مشكل در عدم فهم نسل حاضر از جنگ نيست بلكه مشكل در جاي ديگر است . مشكل از آنجايي آغاز مي شود كه "خودي ها مشكل" دارند. شهيد باكري به خوبي زمانه بعد از جنگ را پيش بيني كرده است باكري مي گويد: آدم ها بعد از جنگ سه دسته مي شوند پشيمانان ، معامله گران و منزوي ها .
اين گفته شهيد باكري براي من يادآور "قصه گويي حاج كاظم در فيلم آژانس شيشه ايي":

يكی بود یکی نبود
يك شهري بود خوش قد و بالا
آدم هايي داشت محكم و قرص
ايام ، ايام جشن پيروزي بود
همه در اوج شادي بودند
كه يكهو يك غول حمله كرد به جشنشون
همه نگرون شدن
حرف افتاد با اين غول چكار كنيم
ما خمار جشنيم ، بهتر سخت نگيريم
اما پير مراد جمع گفت
بايد تازه نفس ها برن به جنگ غول
قرعه به نام جوون ها افتاد
جوونهايي كه دوره كركريشون بود رفتند به جنگ
غول،غول عجيبي بود
يك پا شو مي زدي دوتا پا اضافه مي كرد
دستاشو قطع مي كردي چندتا سر اضافه مي كرد
بالاخره دست و پاي آقا غول رو قطع كردن
خسته و زخمي برگشتن به شهر
كه ديدن پيرشون نيست
يكي از پير جوونهاي زخم چشيده جاشو گرفته
اما يك اتفاقي افتاد
بعضي ها اين جوونها را يك طوري نگاشون مي كردند
كه انگار غريبه مي بينند
شايد هم حق داشتند
آخه اين جوونها مدتها دور از شهر با اين غوله جنگيده بودند
جنگيدن با اين غول آدابي داشت
كه اونها بهش خو كرده بودند
دسته و پنجه نرم كردن با غول زلالشون كرده بود
شده بودند اينهو اصحاب كهف
ديگه پولشون قيمت نداشت
اونهايي كه تونستن خزيدن تو غار دلشون
اونهايي كه نتونستن مجبور به معامله شدن
انقلاب پديده اي كمياب است و اصلاحات از آن كمياب تر .
اصلاحات از آن روي كمياب تر است كه استعدادهاي سياسي
براي تحقق ان كمتر پيدا مي شوند .
يك انقلابي موفق لازم نيست كه يك سياستمدار ورزيده باشد .
ولي يك اصلاحگر موفق هميشه بايد يك چنين آدمي باشد .
ساموئل هانتينگتون / كتاب سامان سياسي در جوامع دستخوش دگرگوني
هميشه با خودم فكرمي كنم چقدر بد است كه ما نه انقلاب را درك كرديم و نه جنگ را . روزهايي كه آدم ها تكه تكه مي شدند ولي پاي اعتقادشان مي ايستادند و مصلحت انديشي براي آنها فحش تلقي مي شد . هميشه در همين ايام هاي ملي و ميهني با خودم ميگويم . اي كاش من هم آن روزها بودم ولي بيشتر كه فكر مي كنم ... مي ترسم ... وَِر ِ مصلحت انديشم به وَِر ِ ايده آليسم ام نهيب مي زند كه واقع نگر باش .. قوه ترسم بيدار مي شود ... و در همان زمان از خود، خودم مي ترسم
مي ترسم از اينكه مثل بعضي ها كم بياورم و .... از آب جوش و ناخن كشيدن مي ترسم ... از زندان مخوف كميته مشترك پهلوي (الان شده موزه عبرت) و زندان هاي مخوف صدام مي ترسم !
گويند مرد ديندار بزرگي آرزو ميكرد كه اي كاش در واقعه كربلا در صف ياران حسين ابن علي مي بود .. تا آخر اينكه يك شب در عالم رويا واقعه كربلا را در خواب ديد و ظهر عاشورا شده و امام حسين به اين مرد ديندار ماموريت محافظت از صف نمازگزاران ظهر عاشورا را سپرده است ... او در خواب مي ديد كه لشگريان يزيد به امام در حين نماز تيراندازي مي كردند و با هر تيري كه با امام شليك مي شد مرد ديندار جا خالي ميداد و تير به امام اصابت مي كرد .. اين اتفاق چند بار تكرار شد و شليك تير و جا خالي دادن مرد ديندار همانا و اصابت تير به بدن امام هم همانا ... (من به صدق و كذب بودن اين رويا كار ندارم )
انسان بايد براي هر واقعه ايي آمادگي همه جانبه و اعتقاد قلبي به آن هدف را داشته باشد . اين اعتقاد قلبي يعني همان چشم پوشي از همه مصلحت انديشي ها و جان خود را براي آنچه كه به آن اعتقاد صد درصد قلبي دارد فدا كند . در اين حكايت ديديدم كه هر چه انسان هم دم از دينداري و فدا كردن جان براي مولاي خويش مي زند .. همه اينها حرف است(به قول قديمي ها حرف باد هواست!) بلكه همين حرفها بايد از تيزآب عمل بگذرد .. تا ثابت شود كه ما چند مَرده حَلاّجيم ...
من مي خواهم يك اعترافي بكنم ... من آدم انقلابي نيستم .. چرا ؟ سريع ؛ با همان چَك اول ، شايد هم با همان تهديد نخستين . نمي گذارم كارم به كشيدن ناخن و آب جوش و روي سر و صورت ام بكشد ، حتي تصور اينكه مرا با پا از سقف آويزان كنند برايم غير قابل تحمله . و مطئنم تحمل نميكنم ... همان اول كار به همه چيز اعتراف ميكنم . همه را لو مي دهم .. همه دوستانم و ممكنه حتي دوستان صميمي ام را و حتي اعضاي خانواده ام (خودم نمي دونمستم عجب آدم پستي هستم). زير هر چه بخواهند امضا ميكنم . من مثل خيلي از شهداي زير شكنجه نيستم .. من مثل آنها نمي توانم مقاومت كنم .. برايم غير قابل تصور است كه انها چطوري اين همه درد را تحمل مي كردند و اعتراف نمي كردند . برايم عير قابل تصور است كه زير شكنجه ، شهيد شوي ولي اعتراف نكني و كسي را لو ندهي ...
قضاوت ارزشي در مورد من نكنيد ممكن است كه هنوز من هم مثل خيلي از اينها هنوز به اعتقاد قلبي همه جانبه نرسيدم البته ممكن است .يا اينكه وَِر ِ واقع گرايم فربه تر از وَِر ِ آرمان گرايم هست .باز هم ممكنه .....
------ حاشيه بر متن ---------------------------------------------------
* يادداشتهاي ديگران درباره انقلاب اسلامي ايران
ü ناگفته هاي انقلاب ۵۷
ü متن کامل بیانات امام خمینی در بهشت زهرا + فایل صوتی
ü «فرآيند» پيروزي انقلاب اسلامي در سال 56- 1357 ـ دکتر حمید رضا جلایی پور
ü انقلاب، جان روايت/مقاله مسعود بهنود
ü تن، روایت انقلاب/ مقاله مسعود بهنود
ü مقاله معروف روزنامه اطلاعات /احمد رشيدي مطلق
ü عکسی که 25 سال سانسور شد (عكس كامل ورود امام خميني به ايران)
ü نظر میشل فوکو درباره انقلاب ایران (محمد الياس قنبري _ وبلاگ واژگون )
ü انقلاب اسلامي و منطق حاشيه در جهان مدرن (دكتر غلامرضا كاشي _ روزنامه اعتماد)
ü مقايسه تطبيقی سرودهای انقلابی جريانهای مذهبی و چپ
ü انقلاب اسلامی ایران به روایت صفحات روزنامه اطلاعات 9 الی 23 بهمن 1357
ü جامعه شناسی انقلاب اسلامی ايران به روايت تصوير
ü وقتی مجسمه شاه می افتد (راديو زمانه)
ü تحولات کاخ سازی در دوران پهلوی (راديو زمانه)
ü ماجرای اعدام ساختگی هویدا (ادعاي ابراهيم يزدي هويدا كشته شده نه اعدام )

انقلاب ساخته نمي شود بلكه مي آيد .!
تدا اسكاچپول
-----------------------------------------------------------------------
ü هرچه هست خيلي از مواقع يك عكس جاي هزاران متن و سياهه معنا و اثر دارد … در اين چند هفته به خاطر مشكلي كه درگير آن هستم نتونستم ذهنم رو جمع جور کنم تا یادداشتهایی که درباره انقلاب نگاشته ام را به سرانجام برسانم و ترسيدم كه ذهن مشوش بر نوشته ام تاثير معكوس بگذارد . برای همین فعلا به این عکس اکتفا کردم ... ممکن است خدا رو چه دیدید فرجی شد ... ما هم از این منجلاب خود ساخته خارج شدیم .... دعا کنید .
ü منبع عكس : همشهري محله براي حدودا سه يا چهار سال گذشته .. كه در تيتر نشريه همشهري محله چاپ شد ...
در جامعه شناسي امروزه نگاهي به مسائل جامعه و فرهنگ وجود دارد كه درآن خيلي از مفاهيم و سبك هايي از زندگي كه در گذشته وجود داشته و در زندگي امروزه ما خواسته يا نا خواسته در كنش هاي فردي يا اجتماعي ما بكار مي رود ؛ با مفاهيم و سبكهاي جديد كه با زندگي امروز سازگار باشد بازسازي شود و اينكه با مفهوم اصلي پيشين خود در تضاد نباشد .... و اين مفاهيم كاركردي مثبت براي جامعه و افراد داشته باشند .. مثلا در گذشته خيلي از افراد و اعيان جامعه به صورت فردي يا جمعي به مستمندان و فقرا كمك مي كردند .. حال اين اتفاق فرق ندارد چه در غرب و چه در شرق. در همه جای عالم انسانهاي خيرخواه وجود داشتند .. مصداق اين مثال من داستانهاي روايت هاي متواتر كه در مورد انسانهاي خيٌر چه در ادبيات شرق و غرب بيان شده است .. حال نگاه كنيد اين افراد نيكوكار امروزه در سازمانها يا نهادهايي به نامه خيريه انجمن هاي بهزيستي ، صندوق هاي قرض الحسنه گرد آمده اند تا به مردم فقير كمك كننند. پس مشاهده مي شود كه ممكن صورت كار كه همان كمك رساني به جامعه است عوض نشده اما محتواي آن ابزار و وسايل كمك رساني عوض شده .
زيرا در زمان گذشته بوسيله افراد انجام مي شد ؛ اما در عصر مدرن اين كمك رساني از طريق ابزارهاي مدرن كه همان جامعه مدني(انجن هاي خيريه ، صندوق هاي قرض الحسنه ...) است انجام مي شود .. پس مي بينيم كه خيلي از مفاهيم كه امروزه مشاهده مي شود ريشه در ساختمان اجتماعي سنت ما جا دارد.
در اين چند روزه اتفاقي در جهان اسلام رخداده است كه به نظر من اگر اين واقعه را با عينك انسان دوستانه و قوانين حقوق بشر نگاه كنيم .. حتي سكوت براي دوستان عزير مدرن و طرفدار ليبرال دموكراسي و حقوق بشری ام جايز نيست ... فارغ از هرگونه دسته بندي سياسي در داخل ايران و فارغ از اينكه حق با كدوم يك از طرف دعوا هست؛ نبايد سكوت كرد زيرا براي از پاي درآوردن يك دولت كوچك و محلي در يك شهر بي دفاع شهر "غزه" آيا بايد به محاصره يك شهر و بستن سرچشمه هاي حيات از قبيل آب ،آذوقه ،نفت و كمك هاي بهداشتي دانست ... اين اتفاق را در روز اول شنيدم ياد جنگهاي اقوام و حكومت هاي گذشتگان افتادم كه براي اينكه به تاج و تخت سلسله از حكومتهاي هم مرز خود پايان دهند بعد از فتح شهرها براي فتح شهر مركزي كه شاه شكست خورده حضور داشت و براي پايان دادن به حكومت از حربه محاصره شهر استفاده ميكردند ... اگر مثال عيني بخواهم بزنم و تا حدودي از لحاظ زماني به ما نزديك باشد: حمله محمود افغان به شهر اصفهان و محاصره اين شهر و پس از سقوط اصفهان تاج تخت شاه سلطان حسين صفوي را در تاريخ 1722 ميلادي يكسره كرد به گفته مورخين جمعيت اصفهان قبل از محاصره يك ميليون نفر بود و پس از سقوط شهر به يكصد هزار نفر تقليل يافت ..
حال سوال من اين است در دنياي امروزي كه انسانها به دنيال مشروعيت مثبت براي خويش هستند چطور اين بشر دست به چنين واقعه ايي بزند كه نوعي بازگشت به وحشي گري هاي دروان گذشته خويش است كه بعد از رنسانس از آن فراري بوده است ... در دنياي ديپلماسي امروز آنقدر حربه براي از پاي در آوردن يك دولت وجود دارد كه بتوان در مدت كوتاه يك دولت بزرگ را از پاي در آورد (مانند رژيم صدام حسين) حال آيا دولت اسرائيل از شكستن اين دولت كوچك با يك منطقه قليل حكومتي آيا عاجر مانده است كه دست به چنين جنايتي مي زند ؟... آيا دولت تازه تاسيس اسرائيل كه خواهان ثبت كشور اسرائيل در اذهان مردم جهان است آيا با اين رفتارها مي تواند مشروعيتي مطلق و مثبت انديشانه در اذهان مردم جهان دست و پا كند؟
----- حاشيه بر متن ------------------------------------------------------
ü لازم بذكر است اين نوشته هيچ جنبه تحليلي بر اين وقايع نداشته زيرا براي يك تحليل بايد تمام جوانب و اتفاقات آن قضيه به طور منطقي و دقيق سنجيده شود ..
ü براي مطالعه وقايع سقوط شهر اصفهان به كتاب : " سقوط اصفهان به روايت كروسينسكي / باز نويسي دكتر سيد جواد طباطبايي / موسسه پژوهشي نگاه معاصر " مراجعه نمائيد
ü خيلي از ما ها ادعاي " لبيك يا حسين " داريم . به نظر من زيبا ترين تعريف از لبيك يا حسين را در اين فيلم كوتاه سخنراني سيد حسن نصرالله مي توان يافت ...
لبيك يا حسين يعني .... (دانلود كنيد حجم : 1.87 MG)
ü لينك اين يادداشت در سايت " اينجا مسجد الاقصي ماست "
كرين برينتون يكي از نظريه پردازان حوزه جامعه شناسي انقلاب در كتاب " كالبد شكافي چهار انقلاب " به بررسي چهار انقلاب بزرگ دنيا يعني انقلاب در كشورهاي آمريكا ؛ انگلستان ، روسيه و فرانسه مي پردازد او در بررسي تحليلي و تاريخي خود ميگويد كه هذر انقلاب هيچگاه به پيروزي نهايي نمي رسد زيرا پيروزي نهايي در گرو عملي شدن تك تك شعارههاي انقلابيون است او به خوبي دليل خود را با بررسي 4 انقلاب ذكر شده بيان مي كند و در بررسي خود در هر انقلابي از پيروزي تا منحرف شدن از مسير انقلاب را به سه مرحله دسته بندي ميكند :
1_ عصر قدرت ميانه رو ها : عصر ميانه رو ها درست زمان به قدرت پيروزي انقلاب رخ مي دهد در اين عصر روشنفكران و ليبرالها قدرت را در دست مي گيرند . و به دليل عدم اعتقاد به رفتار پوپوليستي و رفتار شناسي توده مردم به نفي حركت انقلابي مي پردازند و مردم را دعوت به آرامش و خانه نشيني بجاي تظاهرات و شور انقلابي مي كنند . اين طيف از قدرتمندان انقلاب عملگرا و هستند و به صدور انقلاب نمي انديشند . اين افراد بعد از حكومتشان و خروج از قدرت عامه مردم به آنها انگ ضدانقلابي مي چسباند . در اين دوره شعار معروف انقلاب فرزندان خود را مي خورد اجرايي مي شود .
2_ عصر قدرت تندروها : انقلابيون جوان درراس حكومت قرار مي گيرند . اين انقلابيون به فكر صدرو انقلاب و تغييرات زيادي در ساختارها و نهادي جامعه هستند و بر خلاف ميانه رو ها حقيقت طلب و خشونت طلبانه با منتقدين و مخالفانشان رفتار مي كنند . و دولت قبلي را خائن قلمداد ميكنند . ور فتار پوپوليستي و انقلابي را به خوبي اجرا ميكنند .
3_ عصر ترميدور : در اين عصر پايان دوره انقلابي در نظر گرفته مي شود . افراطيگري هاي دروه تندروها كمتر مي شود . آرامش عقلاني بر جامعه حكمفرما مي شود . تندروها تبديل به افراد ميانه رو و حتي عملگرا مي شوند .زيرا حفظ قدرت از خود انقلاب برايشان مهمتر است . در اين دوره به ماديات و سرمايه داري توجه بيشتر مي شود . بعضي از افرادي كه با برچسب ضد انقلاب بركنار شده اند به سر كار بر ميگردند .
حال با بيان اين نظريه ميخواهم به بررسي رفتار شناسي سياسي مرحوم مهندس بارزگان بپردازم. مي توان گفت كه دروه حكومت ورزي بازرگان در عصر قدرت ميانه رو هامي باشد زيرا وي فردي ليبرال مسلك و روشنفكرماب و هميشه سعي در پيوند ميان دين و علم در حوزه عملگرايي داشت او هيچگاه دست به افزاطي گري كور نزد. بازرگان كه تائيديه مرحوم آيت الله مطهري را داشت با سفارش و مشورتي كه مرحوم مطهري با امام خميني داشتند بازرگان را براي دولت موقت برگزيدند .
جالب است كه دلايل كرين برينتو ن پيرامون عصر ميانه روها و عصر تندروها پيرامون زندگي سياسي بازرگان صدق ميكند . زيرا كه دولت بازرگان مشي ليبرالي و روشنفكرانه به همراه پراگماتيسمي داشت و درهمان زمان بازرگان مردم را از تظاهرات و و شور انقلابي بر حذر داشت و خواست كه مردم كه مردم به خانه ها برگردند و بقيه امور را به دولت موقت واگذارند . مي توان گفت اين عمل سياسي دولت وي بر آمده از همان تفكرات نخبه گرايانه و ضد پوپوليستي باشد و اين عمل پاشنه آشيل مهندس بود زيرا با اين كار خود رابطه نزديك با مردم را از دست داد و مهمتر ازانكه در آن زمان بلبشويي سياسي بازي را به طرف مقابل خود وانهاد ...
دومين نقطه ضعف بازرگان درآن زماه قهر سياسي وي بعد از استعفا از دولت موقت بود كه تا زمان پايان حياتش هيچگاه به عرصه سياست ورزي عملي ايران بازنگشت ... زيرا به نظر من بازرگان فكر ميكرد كه اگر قهر كند يك عده مي آيند و او را با سلام وصلوات به عرصه سياست باز ميگردانند .. اما او اشتباه استراتژيك كرد زيرا بعد از او قدرت در اختيار تندروها بود و تا زماني كه جنگ تمام شد و عصر ترميدور و دولت سازندگي شروع شد و قدرت در اختيار ميانه روها افتاد ديگر بازرگان توان سياست ورزي نداشت و اين مرد خوش اخلاق سياست؛ عطاي قدرت را به لقايش بخشيد و به عرضه علم و دين و اقتصاد توليدي پرداخت . اين مرد خوش اخلاقي سياسي و ديني زبانزد دوستان و حتي مخالفين بود . كه چندي قبل محمد تقي مصباح يزدي در يك سخنراني از مرحوم بازرگان به نيكي ياد كرد.
زيباترين توصيف درباره مرحوم بازرگان را دكتر عبدالكريم سروش بيان نمود :
آنكه به نام بازرگان بود نه به صفت
اين دو خاطره را ازكتاب خاطرات دكتر محمد مهدي جعفري كه از ياران و دوستان نزديك دكتر علي شريعتي و شاگرد استاد محمد رضا حكيمي (بنيانگذار مكتب تفكيك) مي باشد به مناسبت سالروز درگذشت مرحوم مهندس مهدي بازرگان به رابطه ايشان انتخاب كردم . تا از زاويه ديگر به مرحوم بازرگان نگريسته شود و خود قضاوت كنيد كه بعد از انقلاب با بازرگان كه چه كردند ...!!
۱ـ در همان زمان شنيدم كه بر سر اداره ي حسينيه ارشاد ؛ در ميان هيئت مديره و هيئت امنا اختلاف افتاده است . يك طرف آقاي ميناچي بود و يك طرف آقاي مطهري و دوستانش ، من شنيدم كه در اين جريان ، آقاي خامنه اي و شهيد بهشتي جانب دكتر شريعتي و ميناچي را گرفتند . حالا دكتر چه گفته بود و اختلاف بر سر چه بود حقيقتا من نمي دانم . شهيد مطهري از اين امر نگران بود و از موضوع دلگير . آقاي مهندس بازرگان در اين امر جانب مطهري را گرفته بود . من هميشه مي ديدم كه مهندس بازرگان خيلي به مرحوم مطهري علاقه دارد و مرحوم مطهري هم خيلي به مهندس بلزرگان علاقه داشت . (ص 68)
۲ـ ما(منظور دكتر محمد مهدي جعفري ) رفتيم منزل حاج آقا تحريريان ، آقاي مطهري هم بود . اما دكتر نيامده بود . ما گفتيم : جناب آقاي مطهري ، ما نه در فضيلت و سوابق و علم شما ترديد داريم ؛ نه در مقام و موقعيت دكتر شريعتي . خودتان هم دكتر شريعتي را خوب مي شناسيد . شما منصفانه بگوئيد ما حرف خودتان را قبول داريم ؛ اين نهضت جديد نوگرايي ديني كه الان انجام گرفته ، شما بيشتر در آن نقش داريد يا دكتر شريعتي ؟
آقاي مطهري گفت : نه من ، نه دكتر شريعتي ! ما هر دو پيرو بازرگان و طالقاني هستيم . اين راهي بود كه اين دو بعد از شهريور 1320 در پيش گرفتند . (ص 69)
منبع : بار ديگر شريعتي / كتاب خاطرات ناگفته دكتر محمد مهدي جعفري / نشر نگاه امروز چاپ اول 1381
كسي كه از سه هزار سال بهره نگيرد ، تنگدست بسر مي برد
گوته
امنیت شیشه ایی (نگاهی دیگر به فیلم آژانس شیشه ایی با توجه به مقوله عدالت ، آنارشیسم و امنیت )
آنچه تجربه و تاریخ به ما می آموزد
این است که مردم و حکومتها
هیچگاه از تاریخ درس نمی گیرند . « هگل »
مقدمه
امنیت مقوله ایی است حساس و شکننده که اگر در جامعه صحیح و کاربردی تبیین نشود دارای تبعات خطرناک همچون بی تفاوتی و ضد رفتار حاکمیت در میان سطوح قشرهای جامعه پدیدار می شود . باید به بررسی این امر پرداخت که چرا عدم امنیت در جامعه رخ می دهد و دلایل این عدم امنیت چه می باشد ؟ آیا این عدم امنیت داخلی است یا خارج از مرزها ؟
اگر با توهم توطئه به عدم امنیت نگاه شود عدم امنیت در جامعه براساس برنامه ریزی خارجی هاست و زعمای جامعه در تلاش بقراری امنیت هستند این مستکبرین از خدا بی خبر نشسته اند و پول خرج می کنند که امنیت اجتماع ما را به هم بزنند .
ولی در نگاه واقع بینانه که به صورت نسبی ضد نظریه توهم توطئه است اعتقاد بر این دارد که ضعف در امنیت معلول علتهای دیگری است بلکه بی امنیتی علت نابسمانی ها در جامعه است واین ضعف امنیتی به صورت روساختار بیشتر به عملکرد حاکمان جامعه بر می گردد « لازم به تذکر است که دفاع ما از امنیت و فضای امنیتی با روش دموکراتیک که در جامعه باز اجرا می شود ، منظور من می باشد »
باید این نکته را اشاره کرد که امنیت کامل جز برای اموات ، برای هیچ کس حاصل نمی شود . همیشه وجه نسبی و فقط بهینه ایی از امنیت همیشه مورد توجه است که آن هم بر حسب شرایط عینی و ذهنی متفاوت است
عدم حق و باطل در آژانس شیشه ایی
آژانس شیشه ایی یکی از معدود فیلم های ایرانی موفق پیرامون بعد از جنگ که هم خوش ساخت و دارای مفهوم بالایی می باشد و مفهوم امنیت و عدم امنیت در جامعه را در جای کوچک شهردر آژانس هواپیمایی به نمایش می گذارد با افرادی که در جامعه سیاسی خودی هستند و برای این جامعه جان و عمر خود را فدا کردند. در این فیلم به صورت والایی مفهوم امنیت و عدم امنیت در جامعه را به زیبایی به رخ می کشد ما در این فیلم هیچگاه نمی توانیم شخصیت منفی ( bad man ) فیلم را پیدا کنیم .
اگربا نگاه ارزشی به یکی از طرفین دعوا آژانس داشته باشیم از یک طرف حاج کاظم ( پرویز پرستویی ) اعتقاد دارد که امنیت ما در گرو سلامتی و رسیدگی امثال عباسهاست که حتی باید برای رسیدگی به امثال این افراد اگر حکومت توجه نکد ما زخم چشیده ها باید دست بکار شویم حتی اگر کار به اسلحه کشی و خشونت برسد حاج کاظم برای توجیه کار خود می گوید " جگرم سوخت شیشه شکست ، مامور اوردن اسلحه اش به دستم چسبید .... " ( تمام تاکیدات در متن بر اساس دیالگوهای فیلم آژانس شیشه ایی است ) . ...........
(نقدی کوتاه بر سخن مصطفی تاج زاده پیرامون انتخابات ترکیه)
1_ چندی پیش جناب آقای مصطفی تاج زاده در اظهار نظری تعجب برانگیز که بنده از ایشان که مدعی کارشناس سیاسی و نماینده یک حزب پر نفوذ و پر طرفدار (البته به اعتقاد اکثر جامعه شناسان و سیاستمداران در ایران حزب به معنای واقعی وجود ندارد ) اما به هر صورت این جناب در ادعای به نظر من بی اساس (البته از نگاه علمی) که " آينده نشان میدهد که آيا ظرفيت روحانيون تشيع برای برگزاری انتخابات آزاد و سالم از نظاميان سکولار ترکيه کمتر است يا نه؟ اين سوال مهمی است که مردم و روحانيون ايران بايد به آن پاسخ دهند. (منبع خبر)" حال من یک سوال مبنای دارم ایشان بر اساس چه مبنایی اعتقاد دارند که می توان دو کشور که ممکنه لحاظ اجتماعی شباهت داشته باشند اما از لحاظ مبنای سیاسی و فرهنگی با هم متفاوتند را شبیه هم دانست؟ و ثانیا چگونه میتوان وضعیت سیاسی ایران را به ترکیه از لحاظ رفتاری گروهای متنفذ شبیه دانست ممکن است شما نگاه دگماتیستی نظامیان را با روحانیت در ایران یکی دانسته اید .. در حالیکه از لحاظ جامعه شناختی و سیاسی این دو گروه اجتماعی از لحاظ رفتاری و عملکردی با هم خیلی متفاوت می باشند ... این ادعا را از لحاظ جامعه شناسی در حد توان به اثبات خواهم رساند .. و آخرین نکته، اینکه مردم ترکیه باز هم ممکن است با مردم ما ریشه های مشترکی فرهنگی و اجتماعی داشته باشند ..اما هر چه هستند انها به اروپا نزدیکترند .. و از لحاظ فرهنگی و اجتماعی و حتی سیاسی بعد از قدرت گرفتن آتاتورک اروپایی تر هم شدن و اگر بخواهیم نگاه منطقی و علمی داشته باشیم ، هر چه کشورها به اروپا و فضای فیزیکی غرب نزدیکتر باشند تاثیرات و اتفابقات غربی را سریعتر درک می کنند .. بطور مثال تفکر مشروطه حکومتها اول در ترکیه و روسیه بپا شد و بعد اول در تبریز و بعد وارد گیلان و تهران شد .... حتی در این چند سال اخیر با روی کار آمدن سیاستمداران اسلامی هیچگاه غربی بودن و اروپایی بودن خود را که کتمان نکردن بلکه ادعای پیوستن به ناتو ، اتحادیه اروپا و پول واحد اروپا را دارند به قول دکتر سعید حجاریان (در سخنرانی که اگر اشتباه نکنم به مناسبت 99 سالگرد مشروطه در دانشگاه امیر کبیر ) گفت : که ترکیه دوست دارد اخرین واگن قاره اروپا باشد تا اینکه لوکوموتیو قاره آسیا باشد .. .............
در سری برنامه هایی که تلویزیون در معرفی سفرهای استانی رئیس جمهور پرداخته است رئیس جمهور برنامه ایی را تدارک دیده است با خبرنگاران که با وی در سفرهای استانی با وی همراه بوده است .به سوال پرسش با اصحاب رسانه پرداخته است خبرنگاری از رئیس جمهور پرسید که آقای رئیس جمهور شما هر جا می روید می گویید شما بهترین مردم روی کره زمین هستید ؟ رئیس جمهور گفت که واقعاً این مردم بهترین مردم و دارای "ترین "صفت های خوب شایسته و لایق این مردم هست ... و باید گفت که مردم ایران بهترین مردم روی کره زمین هستند ...
حال منکر خوب بودن مردم این سرزمین نیستیم اما سوال اینجاست اگر بهترین مردم کرده زمین در این نقطه دنیا جمع شدن چرا این بهترین مردم.....