تو این ماه بهترین دعایی که می تونم برای خودم و در حق خودم بکنم اینه :
يا مقلب القلوب والابصار
يا مدبر الليل والنهار
يا محول الحول والاحوال
حول حالنا الي احسن الحال
روزه ها را یک به یک خوردیم و آبی نیز روش
بعد افطار آب دارد کِــیف ، اما کــم بــنــوش
مهدی اخوان ثالث
اگر یادتان با یادما گره خورد، از ما هم یادی کنید.
حال منم مثل همه خرابه
انتظار داشتیم امیدهاو انتظاراتی که از یک انقلابی که پدران ما برایمان به ارث گذاشتهاند با راه و رسم بهتری جلو میرفت. اما و اما دیگر اعتمادی که من نسل سومیها به انقلاب و جمهوری اسلامی داشتیم با این وقایع دارد از بین میرود، و همانند سرمایه ایی ست که دیگر باز نمیگردد. و اگر توانستیم آب ریخته را جمع کنیم. میتوانیم این اعتماد از دست رفته را باز گردانیم.
در هرصورت ما به آینده امیدواریم ...البته شاید شاید
اما اگر بخواهم حال خود را تشریح کنم این است.....حال ما خوب است اما شماها باور نکنید
حاســـــــــــــــبوا قــــــــــــــبل ان تــــــــــــــحاسبــــــــــــــوا
سال 87 با همه خوبی و بدیهایش، خستگی و انرژی های مضاعف اش تا چند روز آینده به اتمام می رسد. طبق سنت حسنه ایی که برای خویش پایه گذاری کردم (+) به محاسبه اتفاقات و زندگی روزمره سال جاری خویش می پردازم، تا به قول بروبچز ببینیم در این سالی که گذشت "چند چند" بودیم.......
ولی واقعاچه زود گذشت . با تمام سختیها ،استرسها و ترس از شهرستان رفتن ،همه اینها شیرین و دل کندن ازش خیلی سخت است.

بزودی در این وبلاگ خاطراتم را منتشر خواهم کرد. منتظر باشید.
واقع چقدر بد است ، که حرکت مفیدی که خودت دوست داری ، و انجام ندی. و فقط منتظر ساعت بعد باشی چون روزها که میگذرد منتظر این هستی کی این دوره خسته کننده سربازی ام می گذرد.
و فقط تا چهل روز دیگر باید صبر کنم
تا چه شود . فقط عمرم گذشت ،چون روزها میگذرد و همچون باد از سرنوشتم عبور می کند. خیلی راحت مثل یک آب خوردن اول شهرویر هم آید و کارت پایان خدمتم رو میگرم . فقط اینجا من ضرر کردم ، که از عمرم خوب استفاده نکردم و فقط همین دیر به دیر به روز شدم هم به این دلیل هست :
گرما و لعنت بر این گرما ...
و چه زیبا گفت مهدی اخوان ثالث که پائیز سلطان فصل هاست .
محمد الياس قنبري در وبلاگش منو دعوت به يك بازي وبلاگي كرده است . من هم به دعوتش لبيك گفتم .
محمد الياس اعتقاد دارد: «تعارف، مخفي كاري، رياكاري، دروغ، از يكديگر ناشي مي شوند و يكديگر را تقويت مي كنند و متاسفانه گاه رنگ و بويي ديني به خود مي گيرند. ((هر راستي را نبايد گفت)) چرا هر راستي را نبايد گفت؟ اتفاقآ به نظر من همه راست ها را بايد گفت. ((دروغ مصلحت آمیز بهتر از راست فتنه انگيز است)) من نمي فهمم راست فتنه انگيز يعني چه؟ مگر راست گفتن مي تواند منجر به فتنه شود؟».
مي خواهم براساس منطق وبلاگي حاجي دست به اعتراف بزنم . اما اين اعترافات هيچ وجهه قانوني نداره و برعليه بنده در داگاه استفاده نمي شود.
اما اين نوع اعتراف گيري منو ياد اعتراف گيري هاي كشيش هاي قرون وسطي اندخت.اما آن كجا و اين كجا . براي همين من اسم اين نوع اعتراف گيري رو ميگذارم « اعتراف گيري به به سبك پست مدرن ها» . دليل اين نام گذاري اين است كه در دنياي سنت كشيش ها از مردم اعتراف مي گرفتن و در دنياي مدرن به قول فوكو پزشك ها و روان پزشك ها مدعي كشف اسرار ملت بودند و در قرن 21 در دنياي پساساختارگراها يا پست مدرنيسم اين دنياي مجازي هست كه ما را وادار مي كند هر چه دل تنگ مان مي خواهد بگوييم .
حالا من اعتراف مي كنم : ...
------ حاشيه بر متن --------------------------------------------------
من هم اين دوستان رو دعوت به بازي وبلاگي مي كنم . هركسي دعوت من به اين بازي رو قبول كرد خبر بده و خودش هم چند نفر رو به اين بازي دعوت كنه. حالا اگر اهل بازي هستی بسم الله :
خداي من – تلفيق – پرگار- سكوت يخزده– آواي كرك- فينگيليشيسم - درخت گلابي- من و پدر و يك دنيا عشق– شاهد عيني – روزگار – ماجراهاي واقعي از يك دو رگه عجيب- آخرين رئيس جمهور -اكرانه- طوطي
زمين ، كار نيمه تمام خويش را به پايان رساند و دوري ديگر ، گرداگرد خورشيد چرخيد تا نشان دهد كه : كار را كه كرد ؟ آنكه تمام كرد .
جشن و شادي زمين ديدني است
نشاط و شور و طراوت از كوه و دشت مي بارد
آسمان دعوت زمين را پذيرفت
ابرهاي پرآب ، به شستشوي زمين پرداخته اند
تو اهل زمين نيز در اين جشن شريكي ....

------ حاشيه بر متن --------------------------------------------------
لينك ويژه نامه هاي نوروز 87 نشريات پر مخاطب با سليقه ها و گرايش هاي متفاوت
*** " كتاب سال 87 " هفته نامه شهروند امروز
*** "خسوف اصلاحات " روزنامه اعتماد
*** ویژه نامه نوروزی "روزنامه کارگزارن"
*** "حكايت فردا " ويژه نامه نوروزي سايت بنياد باران (وابسته به سيد محمد خاتمي ) با مطالب متنوع و نويسندگان متنوعي مانند احمد و محمود صدي (دو قلو هاي جامعه شناسي ايران) ، مصطفي مستور ، داريوش مهرجويي ، محمد علي ابطحي ، سياوش جمادي ، محمد رضا تاجيك ، خسرو ناقد و ....
*** "سفره نهم " روزنامه اعتماد ملي
*** روزنامه ايران
*** مرور رويدادهاي سال 1386 (سایت همشهری آنلاین)
*** مرور محتوای ویژه نامه های نوروزی نشریات
***برترينهاي رسانهاي سال هشتادو شش از نگاه مجله اينترنتي هفت سنگ
***86، سال خداحافظي با رسانههاي منتقد
هر نفس آدمي گامي است ،
بسوي مرگش .
امسال هم با تمام خوبي و بدي هاش مثل باد گذشت ، يك سال گذشت يعني چه ؟ يعني يك سال از عمر ، يك سال از عمر همه ما گذشت . اين خوبي و بدي ها مي گذرد و در صندوقچه ذهن و جسم همه ما مختوم به بايگاني مي شود . مهم اينكه چقدر از وقايع استفاده كرده باشيم ...، فقط همين .
براي من كه امسال يك سال سرنوشت ساز بود . امسال بزرگترين كابوس زندگي جواني ام يعني سربازي را با موفقيت نسبي و با شانس مضاعف گذراندم . سالي كه با استرس شروع كردم . استرس از اينكه در بعد از دوره آموزشي و كد تخصصي (دوره مخصوص ليسانس وظيفه هاي نزاجا ) كجا بايد بقيه خدمت سربازي ام را بگذرانم اما به لطف خدا و فقط خدا و بدون هيچ پارتي و آشنايي (زيرا تنها جايي كه من پارتي نداشتم همين نزاجا بود) در يكي از با حال ترين پادگان هاي تهران و بهترين قسمت هاي آن پادگان و با مرام ترين بچه هاي آن پادگان هم خدمتي شدم . اما اين استرس كه شامل حال همه سربازان (هر كي سربازي رفته اين استرس و ترس از تقسيم بد مثل پادگانهاي پرندك ، خاش ، عجب شير را مي فهمد ) اما فقط به لطف خداوند متعال و دعاي نزديكانم بدترين كابوس زندگي ام به خوبي و خوشي تعبير شد و انشاالله اين 152 روز و اندي هم به شيريني و راحتي كه در 425 روزي كه گذراندم ؛ بگذرد .
از قديم و نديم گفتنن سالي كه نكوست از بهارش پيداست ! بايد گفت كه اين استرس الكي،ديواري كوتاه تر از من پيدا نكرد و باز هم گريبان من حقير سراپا تقصير را چسبيد كه فكر كردي زندگي شوخي ، اين استرس و ترس از آينده هميشه باهات خواهد بود ،استرس بعدي كنكور ارشد دولتي بود و آزاد هم در راه است . هرچه هست فارغ از نتيجه آن من به خودم اميدوارم كه من هميشه موفق هستم . اما فقط از آينده مي ترسم . حال حاضر ريشه زندگي مان بروي آب بنا شده است و واي به حال آينده . و اين ترس من ترس معقول است ... اما به خويش اطمينان دارم . "من مي توانم "
از قديم و نديم گفتن آدم از هرچي مي ترس سرش مياد ! حالا من هم اصولا از اسباب كشي و تغيير و تحول مكاني بخاطر مشقات جابجايي اش بيزارم و مثل كابوس مي مونه اما امسال در بدترين موقعيت زماني يعني ماه رمضان مجبور به دو اسباب كشي شدم يكي اسباب كشي منزل و دوم جابجايي پادگان . اسباب كشي منزل مجبورا بطور شديد درگير بودم و دهنم به تمام معنا آسفالت شد . اما چون پادگان ما در يكي از مراكز شلوغ تهران (ميدان امام حسين خيابان اجاره دار) و شامل قانون خارج شدن پادگان ها از مراكز شلوغ شهر بود براي همين به پادگان عباس آباد روبروي مصلي منتقل شد . ما هم مجبور بويديم بدليلي كمبود سرباز خدماتي با دو ستاره بي ارزش ( ليسانس وظيفه به بالا به درجه ستوان دومي يا ستوانيكمي معادل همون جناب سروان خودمون نائل مي شوند ) كه بر دوش داشتيم مشغول به اسباب كشي (خرحمالي) شديم . اما خدايي اعتراف ميكنم اگر جا داشت از سيستم
" پيچيزاسيون (پيچ گوشتي)" استفاده مي كردم .
از قديم و نديم گفتن آدم يك چيز خوب بدست مياره صد تا چيز خوب رو از دست ميده .!اصلا ظاهرا قانون طبيعته (البته قانون مزخرفيه) امسال من بهترين دوست ، سنگ صبور ، حامي معنوي ام يعني استاد سيد مرتضي هاشمي طاري را درست يك هفته قبل از مرگ دكتر قيصر امين پور از دست دادم ... استاد گروه جامعه شناسي واحد تهران مركز و استاد ما هم بود .اما چه حيف تا اومديم ازش چيزي ياد بگيريم خيلي سريع مثل باد از دستش داديم. چرا از فعل جمعي استفاده كردم ؟ چون الان خلا نبود استاد هاشمي در دانشگاه تهران مركز احساس ميشه.. اون روز چقدر با علي جوكار و بچه ها گريه كرديم و خنيديدم همه اش ياد استاد مي افتاديم ياد حرف ها و تيكه كلاماش جايي پشت ميزي كه مي نشست تا تك تك مشكلات بچه و سوالات از قبيل سياسي اجتماعي حتي مشكلات خانوادگي را جواب نميداد خونه نمي رفت .. خيلي از اساتيد تو اون دانشگاه بهش حسودي مي كردند و چه تهمت هايي كه نمي زدند . استاد هاشمي به نظر من واقعا استاد بود چون خيلي از اساتيد جامه آكادميك ايران مثل كارمندها براشون مهم نيست كه دانشجو در دانشگاه چه ميكنه ... اما اون به معناي واقعي كلمه استاد بود .. فقط اينو بگم در مراسم هاي ترحيم استاد دانشجويايش بيشتر از نزديكان و خانواد هاش بي تابي مي كردند .. زماني كه در بيمارستان بستري بود . اينقدر دانشجوياي استاد براي ملاقات مي رفتند كه براي تيم پرستاري بخش سوال بوجود امده بود كه اين مرد كيه كه اينقدر طرفدار داره . بگذريم .. ظاهرا دنيا با اين بزرگي براي بعضي ها زندونه !
اما دوستان نسبتا خوبي پيدا كردم بهترين دوست دوران سربازي ام سبحان همتي است ( و به قول شاعر هر كجا هست خدا به سلامت دارش ) آنهايي كه سربازي رفته اند مي دانند دوستي هاي دوران سربازي سه دسته است . يكي دوستي در اندازه همون پادگان . دسته دوم دوستان كه بعد از ترخيص سربازي تا يك مدت از حال هم خبر دارند اما دچار مسئله از دل برود هر كه آنكه از ديده رود . و دسته سوم روستي هايي كه مي تونه دوستي هاي دائمي باشه. كه انشالله دوستي من و سبحان از دسته سومي باشه انشا الله .
توي اين مدت پاتوق من براي درس خوندن كتابخونه مجلس شوراي اسلامي (ميدان بهارستان) بود و بطور اتفاقي با دوستان خيلي خووبي آشنا شدم . با محمد رضا نظري آدم پر انرژي كه خيلي داره تخته گاز تو حرفه مورد علاقه اش حركت مي كنه اميدوارم با فضاي موجود رسانه اي كشور كم نياره و به روغن سوزي نيفته اما فعلا با هم تو خبرگزاري آفتاب با هم همكاريم.با آقاي پاليزوان بر سر مسائل حقوقي كه در قسمت مطالعه مطبوعات مي نشستيم و با همديگر بحث ميكرديم آشنا شدم . پاليزوان بدليلي اينكه داراي مدرك پايه يك وكالت است به سوالات من خيلي با حوصله و مستدل پاسخ مي داد . با آقاي ملك محمدي فوق ليسانس علوم سياسي و يوسف يعقوبي كه مثل من براي مطالعه آزمون ارشد مي آمد آشنا شدم .براي اون هم آرزومندم كه در غير از قبولي فوق در آزمون وكالت هم موفق شود .
در اواخر سال 1386 دو هفته نامه الكترونیكي علوم اجتماعي فصل نو بعد از يك سال اندي خاموشي فعاليتش را از اسفند ماه با محوريت انتخابات مجلس هشتم آغاز كرد. انشا الله برنامه داريم كه سيكل انتشار نشريه فصل نو را از دو هفته نامه به هفته نامه تبديل كنيم و در پايان سال 87 با همكاري دوستان و ممكنه اگر شما هم بخواهيد مي توانيد از دوستان بشويد . اين نشريه الكترونيكي را به عنوان پديده سال معرفي كنيم . من از همين تربيون و از طرف مديريت نشريه از شما دوست داران فعاليتهاي رسانه اي و بخصوص جامعه شناسان و پژو هشگران اجتماعي ، دعوت مي كنم كه ما را در انتشار نشريه فصل نو ياري برسانيد . براي ارسال مقالات و يادداشت ها و گزارشها اجتماعي به سايت فصل نو مراجعه كنيد تا شما را براي ارسال مطالبتان راهنمايي كند . و اگر دوست داشتيد در فعاليتهاي اجرايي و هيات تحريريه ما را ياري نمائید . حتما منو بي خبر نگذاريد .
هر چه بود و شد امسال هم گذشت .
و
هرچه باشد پرونده يك سال ديگر از عمر ما هم بسته شد .
عمر گران مي گذرد خواهي نخواهي
------ حاشيه بر متن ---------------------------------------------------
** دانلود كليپ تحويل سال نو حجم 160 KB
**دانلود دعاي تحويل سال با صداي محمد اصفهاني . حجم 250 KB
**دانلود تصنبف "بوي باران" (نرم نرمك مي رسد بهار) با صداي استاد محمد رضا شجريان .حجم 808 KB
انقلاب پديده اي كمياب است و اصلاحات از آن كمياب تر .
اصلاحات از آن روي كمياب تر است كه استعدادهاي سياسي
براي تحقق ان كمتر پيدا مي شوند .
يك انقلابي موفق لازم نيست كه يك سياستمدار ورزيده باشد .
ولي يك اصلاحگر موفق هميشه بايد يك چنين آدمي باشد .
ساموئل هانتينگتون / كتاب سامان سياسي در جوامع دستخوش دگرگوني
هميشه با خودم فكرمي كنم چقدر بد است كه ما نه انقلاب را درك كرديم و نه جنگ را . روزهايي كه آدم ها تكه تكه مي شدند ولي پاي اعتقادشان مي ايستادند و مصلحت انديشي براي آنها فحش تلقي مي شد . هميشه در همين ايام هاي ملي و ميهني با خودم ميگويم . اي كاش من هم آن روزها بودم ولي بيشتر كه فكر مي كنم ... مي ترسم ... وَِر ِ مصلحت انديشم به وَِر ِ ايده آليسم ام نهيب مي زند كه واقع نگر باش .. قوه ترسم بيدار مي شود ... و در همان زمان از خود، خودم مي ترسم
مي ترسم از اينكه مثل بعضي ها كم بياورم و .... از آب جوش و ناخن كشيدن مي ترسم ... از زندان مخوف كميته مشترك پهلوي (الان شده موزه عبرت) و زندان هاي مخوف صدام مي ترسم !
گويند مرد ديندار بزرگي آرزو ميكرد كه اي كاش در واقعه كربلا در صف ياران حسين ابن علي مي بود .. تا آخر اينكه يك شب در عالم رويا واقعه كربلا را در خواب ديد و ظهر عاشورا شده و امام حسين به اين مرد ديندار ماموريت محافظت از صف نمازگزاران ظهر عاشورا را سپرده است ... او در خواب مي ديد كه لشگريان يزيد به امام در حين نماز تيراندازي مي كردند و با هر تيري كه با امام شليك مي شد مرد ديندار جا خالي ميداد و تير به امام اصابت مي كرد .. اين اتفاق چند بار تكرار شد و شليك تير و جا خالي دادن مرد ديندار همانا و اصابت تير به بدن امام هم همانا ... (من به صدق و كذب بودن اين رويا كار ندارم )
انسان بايد براي هر واقعه ايي آمادگي همه جانبه و اعتقاد قلبي به آن هدف را داشته باشد . اين اعتقاد قلبي يعني همان چشم پوشي از همه مصلحت انديشي ها و جان خود را براي آنچه كه به آن اعتقاد صد درصد قلبي دارد فدا كند . در اين حكايت ديديدم كه هر چه انسان هم دم از دينداري و فدا كردن جان براي مولاي خويش مي زند .. همه اينها حرف است(به قول قديمي ها حرف باد هواست!) بلكه همين حرفها بايد از تيزآب عمل بگذرد .. تا ثابت شود كه ما چند مَرده حَلاّجيم ...
من مي خواهم يك اعترافي بكنم ... من آدم انقلابي نيستم .. چرا ؟ سريع ؛ با همان چَك اول ، شايد هم با همان تهديد نخستين . نمي گذارم كارم به كشيدن ناخن و آب جوش و روي سر و صورت ام بكشد ، حتي تصور اينكه مرا با پا از سقف آويزان كنند برايم غير قابل تحمله . و مطئنم تحمل نميكنم ... همان اول كار به همه چيز اعتراف ميكنم . همه را لو مي دهم .. همه دوستانم و ممكنه حتي دوستان صميمي ام را و حتي اعضاي خانواده ام (خودم نمي دونمستم عجب آدم پستي هستم). زير هر چه بخواهند امضا ميكنم . من مثل خيلي از شهداي زير شكنجه نيستم .. من مثل آنها نمي توانم مقاومت كنم .. برايم غير قابل تصور است كه انها چطوري اين همه درد را تحمل مي كردند و اعتراف نمي كردند . برايم عير قابل تصور است كه زير شكنجه ، شهيد شوي ولي اعتراف نكني و كسي را لو ندهي ...
قضاوت ارزشي در مورد من نكنيد ممكن است كه هنوز من هم مثل خيلي از اينها هنوز به اعتقاد قلبي همه جانبه نرسيدم البته ممكن است .يا اينكه وَِر ِ واقع گرايم فربه تر از وَِر ِ آرمان گرايم هست .باز هم ممكنه .....
------ حاشيه بر متن ---------------------------------------------------
* يادداشتهاي ديگران درباره انقلاب اسلامي ايران
ü ناگفته هاي انقلاب ۵۷
ü متن کامل بیانات امام خمینی در بهشت زهرا + فایل صوتی
ü «فرآيند» پيروزي انقلاب اسلامي در سال 56- 1357 ـ دکتر حمید رضا جلایی پور
ü انقلاب، جان روايت/مقاله مسعود بهنود
ü تن، روایت انقلاب/ مقاله مسعود بهنود
ü مقاله معروف روزنامه اطلاعات /احمد رشيدي مطلق
ü عکسی که 25 سال سانسور شد (عكس كامل ورود امام خميني به ايران)
ü نظر میشل فوکو درباره انقلاب ایران (محمد الياس قنبري _ وبلاگ واژگون )
ü انقلاب اسلامي و منطق حاشيه در جهان مدرن (دكتر غلامرضا كاشي _ روزنامه اعتماد)
ü مقايسه تطبيقی سرودهای انقلابی جريانهای مذهبی و چپ
ü انقلاب اسلامی ایران به روایت صفحات روزنامه اطلاعات 9 الی 23 بهمن 1357
ü جامعه شناسی انقلاب اسلامی ايران به روايت تصوير
ü وقتی مجسمه شاه می افتد (راديو زمانه)
ü تحولات کاخ سازی در دوران پهلوی (راديو زمانه)
ü ماجرای اعدام ساختگی هویدا (ادعاي ابراهيم يزدي هويدا كشته شده نه اعدام )

«نوشتن، بيرون جهيدن از صف مردگان است»
کافکا
در دنیای پیرامون ما هر واقعه و خرد و کلان که اتفاق می افتد می تواند که جریان ماندگار باشد که البته با قلم و نوشتن به ثبت رسیده باشد . یعنی کمرنگ ترین نوشته ها ماندگار تر از قوی ترن ذهن ها خواهد بود . ... و هر ثبت واقعه که در هر جامعه رخ می دهد بر اساس عرف و رسم آن جامعه می باشد و یا پدیده ایی بدیع باشد حکما برآمده یا از رسم رسومات گذشته دور آن جامعه خواهد بود یا اینکه براساس یک نوع روابط با دنیای پیرامون خارج از آن سنت ها که ممکن است ریشه در خارج از عرف و رسومات آن جامعه باشد بطور مثال روابط با دنیای بین الملل منظور می باشد
ما با هزاران از این کنش و واکنش ها مواجه هستیم و ممکن است که خیلی راحت از کنار انها بگذریم اما اگر با یک نگاه تیز بین به این اتفاقات نگاه کنیم خواهیم دید که همه پدیده ها و رفتارها ی ما ریشه در رفتار و سلوک اجتماعی آن جامعه دارد ... مثلا عدم رشد دموکراسی و تو سعه اجتماعی فرهنگی جامعه ایران را متوجه نوعی رفتار شناسی و غلط کلان اجتماعی بدانیم اما اگر خیلی ریز بین و موشکافانه به این قضیه نگاه کنیم میبینیم که خیلی از این رفتارها ی سیاسیون و مردم ما که ریشه در تاریخ گذشته ان جامعه دارد حال اگر بتوان این اتفاقات را بصورت دقیق بررسی کرد بتوان حداقل راه حلی کوچک بر روی جامعه پیدا نمود
... وبلاگ رسم روزگار بر اساس نگاهی حداقل موشکافانه و با بی ادعایی بر عدم روشهای بدیع زیرا اعتقاد دارم که در دنیا هیچ اتفاق جدیدی رخ نمی دهد و همه چیز و اتفاقات رخ داده و الان رنگ و بو متفاوت است و به نوعی نگاه ها متفاوت است باید این اتفاقا ت روزمره را بررسی کرد .. ... رسم روزگار سعی می کند با نگاهی اجتماعی و فرهنگی به دنیای پیرامون خو د بنگرد اما هیچگاه در دام حقیقت گرایی محض و ایدئولوژی زدگی نیفتاد و بلکه روایت واقعیت روزمره خود با نگاههای متفاوت و برا ساس که انچه هست باشد نه آنکه چیزی را بگوید که نیست ...
تنها دلخوشی و راهنمای خویش را نظرات و انتقادات شما دوستان می دانم...
------( حاشیه بر متن )--------------------------------------------------------------------------------
1_ من ، یک بیگانه و هراسان
در جهانی که هرگز نساخته امش ( آ ، ای ، هاوسمان )
2_ روزمره گی : یعنی دل سپردن و دل بستن به همه اموری که در اطراف مان می گذرد و غرقه شدن در عامه مردم ا و این یعنی نادیده گرفتن نقش و طفره رفتن از آن ( این تعریف را در سال گذشته در گفتگوی خصوصی که با دکتر محدثی داشتم از صحبتها ی گرانبهای ایشان برداشت کردم )
۳ـ علاقمندان به رشته و اخبار فلسفه این مجله اخبار فلسفه که به همت خانه حکمت و فلسفه تهران منتشر می شود بازگو کننده اخبار و گزارشهای متنوع و جالب از نظریات و رشته فلسفه در دنیا می باشد .حتما بخوانید و برای تهیه آن به کتابفروش های معتبر خیابان انقلاب یا خیابان کریمخان مراجعه نمائید .