امروز (سه شنبه) به همت انجمن اسلامی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران سمیناری علمی با محوریت "جنبش سبز و دین از نگاه جامعه شناسی " برگزار. گردید. باید گفت در فضای نسبتا سنگین حال حاضر ایران، این سمینار یکی از بهترین سمینارهای اجرا شده در تحلیل شرایط ایران بعد از انتخابات و جنبش سبز می باشد. از محسنات این سمینار این بود که آغشته به مسائل سطحی سیاستزده نشد.
![]()
در کل باید پذیرفت که نباید ازاین مباحث انتظار داشت که بتوان یک تئوری راهگشا و کاربردی برای جامعه بیان نمود، زیرا از وقایع بعد از انتخابات و جنبش سبز حدود پنج ماه میگذرد. و این جنبش در حال هویت سازی می باشد، برای همین مباحث مطرح شده در این جلسه بیشتر توصیف وقایع البته با عینک مباحث تئوریک جامعه شناختی می باشد. و اساتید این وقایع رو فقط به نقد، تحلیل و توصیف پرداختند. تئوری سازی روشمند کاربردی زمان می برد.

+دکتر حسن محدثی: اگر جنبش سبز بخواهد بين ديندار و غيرديندار تفاوت قائل شود ديگر موفق نيست
+دکتر قانعی راد: در شرايط قبض گفتمان ديني هر لحظه حاكميت منافقي را توليد ميكند
+عمادالدين باقي: جنبش سبز اگر به قدرت هم نرسد پيروز است
+دكتر کاظمی: نبايد برداشتهاي رسمي از دين از سوي رهبران جنبش را به مردم تحميل كرد
+دکتر جواد کاشی: در جنبش سبز ادعاهاي گزاف بلاموضوع است
+دکتر سارا شريعتي: جنبش سبز یک جنبش وسيع شهروندي است
روایت ها و بازتابهای این سمینار را بخوانید:
روایت خبرگزاری ایلنا: تاكيد جامعهشناسان بر مسالمتآميز بودن و تاثيراتاجتماعي جنبشسبز در جامعه ايران
روایت سایت نوروز: همين شروع جنبش سبز يعني سرانجام! (این سایت بدلیل سرعت زمانی، مطالب گزارشش دچار نوعی شتابزدهگی شده است، اما باز هم بدون ساسنور منتشر کرده باید تشکر کرد)
روایت خبرگزاری برنا نیوز: فقط خودتان بخوانید ، صداقت و اخلاق رسانهایی را قضاوت کنید. حرف های سخنرانان را بدون مقدمه و موخره هرجایش رو که دوست داشتن انتخاب کردن و منتشر نمودن، حتی جالبی قضیه آن است که اسامی افراد گزارش داده شده اکثرا غلط می باشد(البته تا الان که این مطلب نوشته میشه، ممکنه دوستان عوضش کنند)
نمیشه که تو یه کشور هر جور فساد اخلاقی وجود داشته باشه ولی تا میایم درباره اش حرف بزنیم همه بگن، هیس.. زشته... مردم جنبه این حرفا رو ندارن(+)
مسائل جنسیتی و حواشی آن تا وقتی به صورت آکادمیک و علمی مطرح نشه...هیچگاه نمی توان درمان آن را جستجو کرد....جالبه که حتی در موقعیت علمی هم نمی توانی آنرا مطرح کنی...همه بصورت ناگهانی سرخ و سفید می شوند

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
فیلم کتاب قانون به نظر من با تمام نقدهایی که می توان به آن وارد کرد به دو نکته خوب و اساسی اشاره کرده است:
1- مهندسینی که در موسسه پژوهش علوم انسانی فعالیت می کنند. جالب است همین مهندس رحمان توانا(پرستویی) کارشناس فرهنگی این گروه معنای کلمه رِند در شعر حافظ را نمی داند!!
2- مناسک گرایی و خرافه پرستی خانواده های مذهبی ایرانی, و فارغ شدن از خود قرآن هست. نمونه بارز آن سفره حضرت عباس با آن خرج و برج آن چنانی پهن می شود, در کنار سفره ایی که اصلن ماهیتش معلوم نیست به غیبت کردن می گذرد. یا اینکه ما مسلمانان خیلی راحت با هم قهر می کنند.
یکی از سکانس های زیبا این فیلم زمانی است که رحمان توانا داشت عکس های زمان قبل از مسلمان شدن همسرش یا به قول خودش "جاهلیتش" را می سوزاند همسرش آمنه خمسه دیالوگ زیبایی دارد می گوید: " علی در جاهلیت زائیده شد....محمد در جاهلیت مبعوث شد ..و.. خدیجه در جاهلیت عاشق شد "
در هر صورت دیدن این فیلم توصیه می شود
خانم توحیدلو به مناسبت تولد امام رضا و تقارن این روز با 88/8/8 از عزیزان فعال سیاسی زندانی یادی نموده است، و از دیگران هم دعوت کرده تا در این باره بنویسند که از نگاه آنها در روز 99/9/9 در کدام موقعیت ایستاده ایم؟

1ـ به نظر من اولا اصلا روز هشت هشت هشتادو هشت روز مهم و خاصی نبود. بلکه از لحاظ نماد شناسی عددی زیبایی خاصی داشت و بر حسب یک اتفاق نادر با روز میلاد امام رضا همزمان شده بود. و جالبه این روز برای هیچکس این قدر مهم نبود غیر از شرکت و سازمان های اقتصادی همچون بانکها، شرکتهای حمل و نقل مسافرتی و مجموعه تفریحی شاندیز و ...؛ و بیچاره امام رضا که این وسط مورد سواستفاده ابزاری این موسسات سودجو قرار گرفته بود. حتی جالبه اگر در این روز به رسانه مثلا ملی نگاه می انداخیتم برنامه ها از لحاظ ساختاری هیچ فرقی با اعیاد دیگر نداشت، همان غم همیشگی که در اعیاد ایراین هست دراین روز هویدا بود.
2ـ حال به سوال اصلی وبلاگ پاسخ بدهیم: در نه / نه / نود و نه در کجا ایستاده ایم؟ در این چند وقته هر چه با خودم فکر میکنم، تحلیل می نمایم و یا اینکه از تخیلی جامعه شناختی بهره میبرم ، با دوستان صحبت می کنیم؛ آخرش به این نتیجه می رسیم که تحلیل اوضاع احوال حال حاضر ایران خیلی سخت و دشوار شده است. و بازی سیاست فی الذات شبیه به شطرنج هست، اما دراین میان میبینم که رقیب در موقع باخت به جای پذیرش شکستمنکر بازی می شود و با تهدید و ارعاب مهرههای بازی را خراب میکند. و قول عامیانه "جِـــِر می زند". من تنها چیزی که برای اوصاف حال حاضر ایران می توانم بیان کنم این است، که نسل من در بحرانیترین ، هیجان آورترین و حساسترین برهه تاریخی این مملکت زندگی میکند برای همین باید فقط مشاهده کرد، نوشت و تحلیل کرد.
اما آیا می توان با این اوصاف که داده ای موجود غلط یا مبهم و غیرشفاف هست می توان آینده وضع موجود را پیش بینی کرد؟ به نظر تمام اهل فن روش شناسی، خیر. زیرا برای پیش بینی یک واقعه باید اول آن واقعه بصورت کافی مورد موشکافی قرار بگیرد، بعد دست به تفهم و تبین زد. بر این اساس نمی توان پیشبینی کرد، بلکه در دام پیشگویی و حدس های غیر علمی می افتیم.

3ـ به نظر من وضعیت جامعه ایران شبیه به دقایق پایانی فیلم ارتفاع پست (ابراهیم حتامی کیا) میباشد. در آن فیلم میبینیم که بعد از درگیری شدید گارد امنیتی پرواز با مسافرین هواپیماربا، هواپیما از وضعیت عادی خارج شده درحال سقوط می باشد. هواپیما در جایی عجیب وسط دریا سقوط میکند، هریک از مسافرین تفسیر خود را از فضای موجود و جایی که هستن بیان میکنند، که از برآیند حرف آنها این برداشت می شود که در ناکجا آبادی سقوط کردن، اما هیچکدام ابراز ترس نمی نمایند و تا حدودی احساس آرامش میکنند. حال وضعیت جامعه ایران تا سالیان طولانی مبهم می باشد، همچون اینکه در قدیم هم جامعه ایران دچار فتنه و آشوب شده است. اما باید به آینده امیدوار بود، بر اساس همیم فیلم، در این گیرو دار نوزادی پا به عرصه جهان میگذارد که از نگاه تحلیل فیلم، تولد کودک بر معنای امید به آینده داشتن برداشت میشود. برای همین باید گفت نباید به آینده مان ناامید باشیم بلکه شاهد تولد نوعی از رفتار و کنش بدیع سیاسی ایرانیان هستیم، بنام جنبش سبز که در تارح صد ساله سیاسی این مرز و بوم بی نظیربوده است، البته به شرطی که این جنبش در دام افزاط گرایی کورنیفتد.

مزرع ســـبــز فــلــک دیـدم و داس مه نو
یادم از کشتهی خویش آمد و هنگام درو
گفتم ای بخت بخفتیدی و خورشید دمید
گفــت با اینهــمه از سـابقه نومید مشو

صبح سه شنبه هشت آبان هشتاد و شش اولین اس اماسی که دراول وقت صبحگاهی دریافت کردم ، خبر رحلت جانگداز تو بود. خوابآلود از خواب پریدم و آرزو می کردم کاش کابوسی بود اما سراسیمه از خواب بیدار شدم و آنقدر گیج و منگ بودم و فقط حس کردم توچه زیبا قبل از مرگ تلخی و سنگینی سه شنبه ها را برای ما وصیت کردی. ولی تو رفتی و تا امروز هیچکس جای خالی تو را برای ما پر نکرد


و عجیب است که زبان تو از نسل اول است، اما نسل دوم و سوم انقلاب احساس میکنند، دغدغه تو زبان حالشان و توصیفگر روح خسته و سوختهشان است.
ای شاعر روزهای مبادا .. چه راحت و ساده پرکشیدی و رفتی .. و با خود فکر نکردی .. که ما چقدر تنها شدیم
شعر .." بیقراری".. قیصر تقدیم به شما دوستان
ناودانها شرشر باران بيصبري است
آسمان بيحوصله، حجم هوا ابري است
كفشهايي منتظر در چارچوب در
كولهباري مختصر لبريز بيصبري است
پشت شيشه ميتپد پيشاني يك مرد
در تب دردي كه مثل زندگي جبري است
و سرانگشتي به روي شيشههاي مات
بار ديگر مينويسد: «خانهام ابري است»
....... حاشیه در متن..............................................................................
قیصر امین پور از کوچه های خراسان و امام رضا میگوید (+)