گنجشکها همه سیاسی شده اند
شبها در خوابگاه درختان پیاده رو
هی بحث می کنند، داد می کشند ، شعار می دهند
چون همزمان حرف می زنند، حرفهایشان را نمی شنویم
تفنگ بادی، ها می آیند. چراغ می اندازند
گنجشک ها سراسیمه پادرختی می شوند
این درخت امسال چقدر گنجشک آورده است
شاعر : اکبر اکسیر
نشر چشمه در خیابان کریمخان یه سنت حسنه ایی داره که در ویترینش تخته وایت بوردی گذاشته و هر روز یک جمله قصار یا شعری زیبا می نویسد، شعر بالا قسمت ما ازنشر چشمه بود.
همیشه ما ایرانیان، به منزله ساکنان جهان سوم، همیشه خواستار آزادی بوده ایم ولی همچون تشنگان و محرومان وقتی آن آب گوارا یافته ایم کمتر توانسته ایم ازآن استفاده شایسته و بایسته کنیم. آزادی خواهی ما همواره آزادی خواهی محرومان بوده است، نه آزاد یخواهی توانگران. قصه ی ما و آزادی قصه آن تشنه ایی است که مولوی می گوید بر لب دیوار بلندی نشسته بود و جوی آب از پاس آن دیوار روان بود. آن تشنه سنگ در آب می فکند و صدای آب برمی خاست. صدای آب بلند شد که چرابه من سنگ می افکنی؟ گفت برای تشنه لبی چون من حتی صدای آب هم مطلوب است، چه جای آنکه خود آب را در آغوش بکشم. حالا شنیدن نام آزادی همبرای ما مطلوب، شعف آور، و بهجت انگیز است.
از کتاب آئین شهریاری و دینداری / دکتر عبدالکریم سروش / ص 215
تو این ماه بهترین دعایی که می تونم برای خودم و در حق خودم بکنم اینه :
يا مقلب القلوب والابصار
يا مدبر الليل والنهار
يا محول الحول والاحوال
حول حالنا الي احسن الحال