تبليغاتX
..:: رسم روزگار ::..
:: رسم نوشته های من پیرامون روزگار خویش ::
 رئيس جمهور
    از برخي شهرهاي ميهن بازديد كرد
    و هنگام ديدار از محله ما فرمود:
    «شكايتهاتان را صادقانه و آشكارا باز گوييد
    و از هيچ كس نترسيد،
    كه زمانه هراس گذشته است!»
    
    دوست من ـ حسن ـ گفت:
    «عالي جناب!
    گندم و شير چه شد؟
    تامين مسكن چه شد؟
    شغل فراوان چه شد؟
    و چه شد آن كه داروي بينوايان را به رايگان مي‌بخشد؟
    عالي جناب!
    از اين همه
    هرگز، هيچ نديدم!»
    
    رئيس جمهور
    اندوه‌گنانه گفت:
    «خدا مرا بسوزاند؟
    آيا همه اينها در سرزمين من بوده است؟
    فرزندم!
    سپاسگزارم كه مرا صادقانه آگاه كردي،
    به زودي نتيجه نيكو خواهي ديد».
    
    سالي گذشت،
    دوباره رئيس را ديديم،
    فرمود :
    «شكايت‌هاتان را صادقانه و آشكارا باز گوئيد
    و از هيچ كس نترسيد،
    كه زمانه ديگري است!»
    
    هيچ كس شكايتي نكرد،
    من برخاستم و فرياد زدم:
    شير و گندم چه شد؟
    تامين مسكن چه شد؟
    شغل فراوان چه شد؟
     چه شد آن كه داروي بينوايان را به رايگان مي‌بخشد؟

    با عرض پوزش، عالي جناب!   

         دوستِ من ـ حسن ـ  چه شد؟».


شاعر: احمد مطر

منبع: مجله پگاه حوزه...!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 تیر1388ساعت   توسط مهدی-علاقبند  | 

درباره نمازجمعه دیروز باید گفت یکی از مهم‌ترین و پراتفاق‌ترین نماز جمعه ‌های سی ساله انقلاب اسلامی بوده است.در این نماز جمعه با اون اتفاقاتی که همه از آن باخبر هستیم بخصوص درگیرهای های خیابانی آن و حمله نیرهای نظامی و امنیتی به مردم بی دفاع می توان از مهمترین وقایع این نمازجمعه نام برد.

اما مهمترین واقعه دیگر این نماز جمعه این بود که آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی دیگر آن رفسنجانی سابق نبود. همه ما هاشمی را مرد کم حرف میانه روی می‌شناسیم. برای همین هاشمی را مرد سایه‌ها نام می برند، و همه جناح‌های داخل حاکمیت خواهان این هستند که با بلیط و پرچم هاشمی در میدان‌گاه سیاست حضور پیدا کنند. (البته به غیر از محمود احمدی که ایشان هم یه جورایی ریاست جمهوری خود را مدیون بازی غیر اخلاقی جناح خویش با نام رفسنجانی است).

اما روز جمعه 26 تیر ماه همزمان با سالگرد اولین نماز جمعه تهران به امامت مرحوم آیت الله سید محمود طالقانی، ورقی از اتفاقات پر رمز و راز جمهوری اسلامی ایران ورق خورد. در این روز همه منتظر کلام هاشمی رفسنجانی بودن که چه می‌گوید؟؟ از چه موضعی حرف می‌زند آیا دربرابر این وقایع انتخابات و پس آن سکوت می‌کند یا مثل همیشه جانب احتیاط را می‌گیرید و یا اینکه حرف‌های دیگر می زند؟؟؟

اما هاشمی روز جمعه خود را از سایه خارج نمود، و با زبان اعتدالی خویش تا حدودی حرف دل مردم را زد. که البته نباید از هاشمی انتظار زیادی داشته باشیم. همین‌قدر هم از مردم و وقایع بعد از انتخابات سخن به میان آورد باید خوش‌حال بود. هاشمی رفنسجانی با خواندن خطیه‌های دوم نماز دیگر از سایه خارج شد. و عملا موضع خود را در این بازار مکاره سیاست تعریف نمود که کجای میدان ایستاده است.

هاشمی رفسنجانی دیروز نشان داد که دیگر بی رنگ و خاکستری نیست، بلکه می دانست در این بازار اگر سکوت کند متهم به خیانت می شود.برای همین با موضعی نسبتا شفاف حرفش را زد. و رنگ خویش را انتخاب نمود. تا در تاریخ اسم خویش را به خوش نامی ثبت نموده باشد.

در هر صورت کتاب خاطرات سال ۸۸ رفسنجانی باید خواندنی باشد

درآینده درباره هاشمی رفسنجانی بیشتر خواهم گفت

+ نوشته شده در  شنبه 27 تیر1388ساعت   توسط مهدی-علاقبند  | 

من همیشه یادم می‌آید که درکتاب‌های درسی و معلمین پرورشی و عقیدتی ما می‌گفتند که بزرگترین آرمان انقلاب اسلامی پدران و مادران ما حمایت از مظلومان و مستضعفین جهان اسلام در جای جای این کره خاکی می باشد. و من همیشه این حس را داشتم که وقتی جمهوری اسلامی از مردم فلسطین و لبنان حمایت می‌کند حتما بخاطر بی دفاع بودن این مردم می باشد و یا این‌که این ملت بی دفاع هستن. اما همیشه با یکسری پارادوکس های سیاسی مواجه  می شدم، که دلیل حمایت بیش از اندازه از مردم فلسطین چیست؟ درحالی‌که ملت بی‌دفاع مسلمان زیادی در این کره خاکی زندگی‌ می کنند اما صدای دولت  ایران درنمی‌یاید. بطور مثال در وقایع اتفاقات آذربایجان و ارمنستان، چچن، کشمیر و یا سرکوب شیعیان عربستان سعودی. این نشان می‌دهد که دولت جمهوری اسلامی ایران به‌طور مصلحت اندیشانه با این وقایع برخورد می‌کند و هرگاه ببنید جایی برایش نفع دارد وارد قضیه می شود، و اگر ببیند در فلان قضیه دیپلماتیک مسائل اقتصادی و منفعتی خویش که عملا برآمده یک جناح سرمایه دارانه سنتی می باشد سکوت می کند. نمونه بارز آن و شاهد عینی این قضیه همین سرکوب مسلمانان «ایغور» توسط دولت مرکزی چین می باشد.

در روز 14 تیرماه در غرب چین حداقل 140 مسلمان چینی در جریان اعتراض به وضعیت تبعیض آمیز دولت چین و مهاجرت اجباری غیر مسلمانان به آن ایالت به خون در غلطیدند و شهید شدند. اما دریغ که دولت ایران, صدا و سیما که برای کوچکترین اتفاق در غرب (مانند موضوع مروه در آلمان) صدای وا اسلامایشان بلند می شود اعتراضی نکردند.
ادامه مطلب را حتما بخوانيد ....
+ نوشته شده در  سه شنبه 23 تیر1388ساعت   توسط مهدی-علاقبند  | 

زیر بنا یک جامعه‌ایی که در آن کرامت انسانی، عدالت، برابری ،حقوق آزاد انسانی، اخلاق‌ و ایمان  رعایت شود، حکومتی‌ست  که بر مبنای جمهوریت و تضارب آرا بنا شده باشد.

حال اگر این نوع حکومت و جامعه با خطر فاشیسم و هر نوع تفکر تحجر مابانه‌ایی مواجهه شده باشد. ‌تساهل و تسامح و صبوری بزرگترین خیانتی که آن جامعه نسبت به خود و آینده خویش می‌کند.

باید در مقابل اعوان و انصار فاشیسم مقابله کرد...حتی !!!!!!

مسامحه معنایی ندارد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 تیر1388ساعت   توسط مهدی-علاقبند  | 

توی یکی از همین خونه‌ها، همین نزدیکی‌ها، دل یکی آتیش گرفته. از روی بوم هم که نیگاکنین می‌بینین که از توی پنجره‌ی یکی از همین خونه‌ها آتیش می‌ریزه بیرون. دل یکی آتیش گرفته.

تو اومدی اما کمی دیر. از ته یه خیابون دراز. مث یه سایه‌ی نگرانی. کمی دیر اومدی اما حسابی تجلی کردی و دل یکی رو حسابی آتیش زدی.

به من می‌گن چیزی نگو. نباید هم بگم اما دلی یکی این‌جا داره خاکستر می‌شه. کمی دیر اومدی اما یه راست رفتی سروقت دل یکی و دست کردی تو سینه اش و دلش رو آوردی بیرون و انداختی تو آتیش و بعد گذاشتی سرجاش. واسه همنیه که دل یکی آتیش گرفته و داره خاکستر می‌شه.

یکی داره تو چشات غرق می‌شه. یکی لای شیارای انگشتات داره گم میشه. یکی داره گْر می گیره. دل یکی آتیش گرفته .

یه نفر یه چیکه آب بریزه رو دلش شاید خنک شه. میون این همه خونه که خفه خون گرفتن. یه خونه هست که دل یکی داره توش خاکستر می‌شه. یکی هوس کرده بپره تو دستات و خودش رو غرق کنه.

برگرفته از کتاب چند روایت معتبر/ مصطفی مستور

+ نوشته شده در  جمعه 12 تیر1388ساعت   توسط مهدی-علاقبند  | 

بیانیه میرحسین موسوی در مورد تائید نتایج انتخابات (قسمت‌هایی از این بیانیه را میخوانید)

مسئولیت تاریخی ماست که به اعتراض ها ادامه دهیم

+ جشنواره‌ای که تجدید حیات ملت ما را مژده می‌داد با تقلب و تخلف از عهدهای اسلام و انقلاب با ناگوارترین صحنه‌ها به پایان رسید

+ از این پس ما دولتی خواهیم داشت که از نظر ارتباط با ملت در ناگوارترین شرایط به سر می‌برد و اکثریتی از جامعه، که اینجانب نیز یکی از آنان هستم، مشروعیت سیاسی آن را نمی‌پذیرد. دولتی با پشتوانه‌های ضعیف مردمی و اخلاقی که از او انتظاری جز بی‌تدبیری، قانون‌گریزی، عدم شفافیت، تخریب ساختارهای تصمیم‌گیری و تدوام سیاست‌های ویرانگر اقتصادی نداریم، و  بیم آن می‌رود که بر اثر ضعف‌های بی‌شمار ذاتی و عارضی‌اش در ورطه امتیاز دادن به بیگانگان بیفتد. این چیزی نیست که ما از آن خرسند باشیم، بلکه از آن به شدت واهمه داریم.

+ باید باز گردیم، هنوز دیر نشده است. هنوز می‌توان اطمینان آسیب دیدة مردم را بازسازی کرد؛ امنیت نظام ما در گرو چنین کاری است.

+ به صداقت بازگردیم. چگونه از مردم می‌خواهیم ایمان‌های مذهبی‌شان را سرمایه اعتماد به ما قرار دهند در حالی که صراحتا به آنان دروغ گفته می‌شود؟

+ به مردم بازگردیم. چرا هر گره سهلی را با دندان‌های امنیتی باز می‌کنیم؟ چرا به کوچکترین بهانه،‌ هرکسی را از دایره خود‌ی‌های‌مان دور می‌کنیم؟ این یکی بیش از اندازه جوان است، آن یکی بیش‌ از اندازه هنرمند است، آن یکی روشنفکر است، این یکی با ما اختلاف سلیقه دارد، آن یکی دانشجوست، این یکی از کار ما ایراد می‌گیرد، آن یکی به گروه ما تعلق ندارد، این یکی قدش بلند است، آن یکی خیلی شیک‌پوش است. آن‌قدر از دور خود می‌رانیم تا این که تنها می‌مانیم. این شیوه انقلاب اسلامی نیست، و شیوه اسلامی نیست که آغوشش را به روی همه باز می‌کند و به صرف شهادت زبانی، انسان‌ها را در دایرۀ خود می‌آورد.

+ اسلام آن پوستین وارونه‌ای نیست که برخی مخالفان شما پوشیده‌اند. شیوه آنها این است که هر چیز مقدس و مبارکی را به نفع سلیقه خود مصادره کنند، تا جایی که حتی اگر بتوانند شال سبز شما را هم می‌ستانند. اسلام راستین نسبتی با ظاهرسازی‌ها و کج‌اندیشی‌های آنان ندارد، بلکه مکتبی رهائی‌بخش است که اگر به حقیقت و نورانیت آن برسیم دوای تمامی دردهای شخصی و اجتماعی ماست.

+ ماجرای ما، هر چقدر تلخ، یک اختلاف خانوادگی است که اگر خامی کنیم و بیگانگان را در آن دخالت دهیم به زودی پشیمان خواهیم شد.

+ در ایامی که گذشت شخصیت‌ها و گروه‌هایی به سراغ اینجانب آمدند و خواستار گذشت من از آنچه گذشت شدند. شاید توجه نمی‌شد که اینجانب از همان ابتدا از حق شخصی خود گذشته بودم، اما  مسئلة انتخابات مسئلة شخصی من نبود و نیست. من نمی توانم بر سر حقوق و آرای پایمال شدة مردم معامله یا مصالحه کنم. مسئله جمهوریت و حتی اسلامیت نظام ماست.

ما به دنبال آینده‌ایی هستیم که در آن ، همان کسانی که خواهر و برادرمان را در خیابان‌ها کتک زده است، سعادتمندتر، معنوی‌تر، سالم‌تر و زیباتر از امروز زندگی کند

+ در انتها به همه مردم شریف کشورمان، چه آنها که به اینجانب رای دادند و چه آنهایی که به اینجانب رای ندادند،  به ویژه  کسانی که در حوادث ناگوار هفته‌های اخیر صدمه دیدند درود می‌فرستم. همچنین مقام  شهیدانی را که به جرم حق‌خواهی و آزادی‌طلبی در خون خود غلطیدند ارج می‌نهم و از خداوند بزرگ برای  خانواده‌های عزیز آنان طلب صبر و اجر دارم. 

میرحسین موسوی.....88/4/10

وقتی این بیانیه را می‌خواندم بغضی تلخ گلویم را چنگ می انداخت

در چرخش تاریخ متعحب هستم که مستولیت تاریخی‌اش با ما گره خورده است.

منی که به عنوان فرزند انقلاب یا همان نسل سومی و به قول بعضی‌ها پسا انقلابی محسوب می‌شوم مسئولیت تاریخی‌ام با مردی از نسل جنگ و انقلاب گره خورده است.

در هرصورت متعجب و خوش‌حالم

خدایا مددی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 تیر1388ساعت   توسط مهدی-علاقبند  | 

به نظر من وضعیت امروزی جامعه ایران شبیه آن BMW  آلبالویی رنگ فیلم سینمایی « درباره الی » می‌باشد، که در ماسه گیر کرده و هیچ‌کس نمی تواند آن‌را از ماسه های لب دریا بیرون بیاورد. برای همین اعضای خانواده نمی توانند ماشین را خارج کنند و می‌روند سوار یک ماشین دیگر می‌شوند و  برای پی‌گیری مشکلشون.

در هرجامعه‌ایی برای رسیدن به اهداف باید با وسایل موجود همان جامعه برنامه ریزی و اجرا نمود. زمانی که یک وسیله کارایی و توان پاسخ‌گویی به وضع موجود و اهداف را ندارد، باید آن وسیله را رها کرد و بدنبال وسیله دیگر و مطمئن‌تر رفت. اشتباه مهلک آن‌جاست که پافشاری بر روی وسایل غلط هیچ عاقبت خوبی برای جامعه و اهداف موجود ان جامعه ندارد.

و امروز جامعه ما باید چوب اشتباه‌هات دیگران را بخورد.... و این اشتباهات تقدیر مانیست ....بلکه تقصیر، ‌ما و دیگران است

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 تیر1388ساعت   توسط مهدی-علاقبند  | 

شنبه شب حدود ساعت 22 شبکه چهارم سیما مستندی پیرامون فستیوال سینمایی دوربان (آفریقای جنوبی) پخش کرد، دراین فستیوال فیلم گل‌ یا پوچ ابوالفضل جلیلی به  اکران درآمده و جوایزی هم از این فستیوال دریافت نموده است.

در این مستند تلویزیونی یه نکته جالبی داشت که جلیلی به  زیبایی به آن اشاره نمود:

داستان ازاین قضاست ک در برنامه خبری این فستیوال یک خبرنگار از ابوالفضل جلیلی می ‌پرسد: « جناب آقای جلیلی شما تعداد زیادی فیلم ساخته اید اما اکثر آن‌ها در ایران اجازه اکران پیدا نکرده است، شما چطوری امورات زندگی‌تان را برطرف می‌کنید؟»

ابوالفضل جلیلی در پاسخ به این خبرنگار گفت: « من روزی که کارگردانی‌ام را شروع کردم با خدای خودم عهد کردم که خدایا من همیشه در مسیر تو قدم برمی‌دارم و ازآن‌طرف تو هم به من قول بده ، هربار دستم را در جیبم کردم و بیرون آوردم، خالی درمونده نشوم...باید اعتراف کنم هربار دست در جیبم کردم دستم خالی بیرون نیامد و همیشه توانستم زندگی‌ام را بچرخانم».

جلیلی در ادامه برنامه مستند گفت:« ظاهرن اکثر شهر برنامه خبری فستیوال رو دیده بودن و هر بار من بیرون بودم مرم برای من ابراز احساسات می‌کردند.»

تا این‌که گذشت و  روز اختتامیه فستیوال فرا رسید، و من برای دریافت جایزه خودم بالای سن رفتم و خانم مجری اعلام کرد یادتون میاد ابوالفضل در اون برنامه خبری چه گفت؟ بعد همه حضار یک‌صدا جریان عهد من و خدا رو بلند بیان کردن.

بعد خانم مجری گفت: حالا من نماینده خدا هستم تا یه دونه از اون کمک های خدا را به ارزش 3800 دلار را به ابوالفضل هدیه بدهم. و ابوالفضل را کمک کرده باشم.

یادم می یاد یه استادی داشتم که می‌گفت: همیشه و همه باید به خدا تکیه کرد و عشق الهی منبع تمام انرزی‌ها کائنات می‌باشد. و همیشه و در همه جا و هر زمان تکیه گاهمان خدا و خدا باشد.....خدا رو در تمام زندگی‌مان بهترین دوست و مددکار بدانیم و بدانیم اول خدا و آخرش هم خدا حلال مشکلات ما خواهد بود....و بندگان خدا وسیله هستن

+پایداری های جلیلی

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 تیر1388ساعت   توسط مهدی-علاقبند  | 

یک خبرنگار انگلیسی اخیرا گفته است وقتی سال‌ها قبل با میرحسین ملاقات داشته، ‌فکرش را نمی‌کرده که او چنین مرد بزرگ و آزادیخواهی باشد. خواستم بگویم ما هم نمی‌دانستیم چنین آدم‌های بزرگی در کشور داریم. نمی‌دانستیم موسوی نه تنها کسی است که برای اولین بار به رئیس‌جمهور دروغ‌گو می‌گوید ساکت شو!، بلکه تنها کسی است که پس از سی سال به بی‌عدالتی در بالاترین سطح کشور، نه خواهد گفت.

نمی‌دانستیم که سال‌ها زهرا رهنورد به عنوان رئیس دانشگاه الزهرا به دانشجویان درس دموکراسی می‌داده و بارها گروه‌های فشار به سخنرانی‌هایش در یک دانشگاه دخترانه حمله کرده بوده‌اند. اما فقط این زن و شوهر نبود‌ه‌اند. به فائزه هاشمی نگاه کنیم که چند هفته قبل برای اولین بار طی بیست سال اخیر به‌صراحت پیشنهاد داد حجاب اجباری برداشته شود و مثل اردن و عربستان حجاب در ایران هم اختیاری شود. بزرگی این حرف را وقتی درک می‌کنیم که یادمان بیاید وقتی فاطمه راکعی با مانتو به جای چادر به مجلس ششم پاگذاشت، آقایان فریاد زدند که این زن لخت را به مجلس راه ندهید!

محسن مخملباف را یادمان رفته بود که چقدر بی‌پناه ماند و مجبور شد کشور را ترک کند. نمی‌دانستیم چه خوب می‌تواند رسانه مثلی را رسوا و کلک‌های فنی مناظره را افشا کند و بعد با درک وسیعش از وقایع بشود سخنگوی شایسته میرحسین در جهان. محسن سازگارا را هم از یاد برده بودیم، تا زمانی که گفت با میرحسین مخالف است اما فعلا گرفتن حق مردم برایش اهمیت دارد و بعد از ریاست جمهوری حرف‌هایش را با میرحسین خواهد زد.

 یادمان رفته بود جوانان بزرگی در دنیا داریم که به اعتراض جلوی سفارتخانه‌های ایران جمع می‌شوند و می‌گویند رای نداده‌اند اما برای گرفتن حق مردم ایران آمده‌اند.جنبش مدنی اخیر به یادمان آورد قدر دوستان‌مان را بیشتر بدانیم و در حفظ‌شان بکوشیم.

 بعد از سال‌ها، حالا یاد رفسنجانی افتاده‌ایم. یادمان رفته که چطور رفسنجانی را زیرپا له کردیم و نمی‌دانستیم که در حال از بین بردن محکم‌ترین پایگاه اعتدال و مخالفت با افراطیون مذهبی از طریق نقدهای بی‌پایه شعاری و مثلا افشاگرایانه هستیم. اگر رفسنجانی نبود، اتفاق سال 88، در سال 1376 رخ می‌داد. آن زمان هم شائبه تقلب بسیار بود.اما رفسنجانی با تمام توانش ایستاد و اجازه نداد آن اتفاق بیفتد.


حالا ما مانده‌ایم و جوانانی که به بزرگترها درس آزادگی می‌دهند و به همراهی فرا می‌خوانندشان. حتی اگر این همراهی تا پله‌های پشت‌بام خانه‌ها باشد برای ادای تکبیری از ته دل. جنبش مدنی اخیر کشور را در عرض دو هفته، به اندازه سال‌ها جلو برده و ظرفیت‌ها و شناخت ما از آدم‌های اطراف‌مان را به‌شدت دگرگون کرده!

این یادداشت را یکی ازدوستان برای من ایمیل نمود..حیفم اومد که در وبلاگم منتشر نکنم

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 تیر1388ساعت   توسط مهدی-علاقبند  | 

درباره الی داستان انسان‌هایی که به آینده امیدوار و منتظر خبر خوش از زنده بودن یک انسان هستند...اما هیچ‌گاه خبر خوش نمی شنوند...و با خبر مرگ «الی» همه و همه از تعلیق خارج شده و در بهت فرو می روند

احمد(شهاب حسینی) در، دیالوگ طلایی این فیلم می‌گوید:

                                                      یک پایان تلخ بهتر از یک تلخی بی پایانه

 

نمی‌دونم  ممکنه داستان این فیلم یه جورایی شبیه جامعه ما باشد...البته شاید.....

--- حاشيه بر متن------------------------------------------------------------ 

و صد حیف برای این‌که فیلم درباره الی در بدترین زمان ممکن اکران شد..اگر در زمان خوبی نمایش داده می‌شد، حتمن بازتاب و فروس خوبی می‌کرد..... :((((

این فیلم مثل تموم کارهای قبلی اصغر فرهادی جای تحلیل و بحث دارد، انشالله یرای بار دوم این فیلم رو دیدم، حتمن درباره این فیلم می نویسم.  

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 تیر1388ساعت   توسط مهدی-علاقبند  |