حال منم مثل همه خرابه
انتظار داشتیم امیدهاو انتظاراتی که از یک انقلابی که پدران ما برایمان به ارث گذاشتهاند با راه و رسم بهتری جلو میرفت. اما و اما دیگر اعتمادی که من نسل سومیها به انقلاب و جمهوری اسلامی داشتیم با این وقایع دارد از بین میرود، و همانند سرمایه ایی ست که دیگر باز نمیگردد. و اگر توانستیم آب ریخته را جمع کنیم. میتوانیم این اعتماد از دست رفته را باز گردانیم.
در هرصورت ما به آینده امیدواریم ...البته شاید شاید
اما اگر بخواهم حال خود را تشریح کنم این است.....حال ما خوب است اما شماها باور نکنید
این اتفاقات در ذهن ما شائبه هر نوع تقلب و اتفاق دیگر را پیرامون انتخابات باور پذیرتر میکند:
اختلال در شبکه اس ام اس از شب قبل از انتخابات (تا امروز ادامه دارد)
فیلتر شدن سایتهای حامی مهندس موسوی (در چند روز بعد از اعلام نتایج)
حمله به ستادهای انتخاباتی مهندس موسوی در روز رای گیری (ستاد هنرمندان) و ستاد مرکزی در ساعات اولین شمارش (خ میرهادی)
چگونه ممكن است ظرف چند ساعت 40 ميليون راي شمارش شود
جريان كدهاي نوشته شده جلوي نام كانديداها چه بود
چرا از ساعت 10 صبح روز شنبه انتشار آمار جديد براي چند ساعت متوقف شد؟
چرا در برخي شهرها درصد مشاركت بالاي 100 درصد بوده است؟
چرا آقاي كروبي خيلي كمتر از دوره قبل راي آورده است؟
چرا تعرفه ها در روز راي گيري در برخي حوزه ها تمام شد؟
چرا در روز رای گیری برای بعضی از حوزهها برگه تعرفه نرسید، در حالیکه تعداد قابل توجهی مازاد واجدین شرایط رای گیری تعرفه چاپ شده است؟
چرا براي ناظران برخي نامزدها كارت صادر نشد؟
چرا ساعت رای گیری فقط تا ساعت 22 تمدید شد؟ در حالیکه در خیلی از انتخاباتهای گذشته دراین سی سال تا ساعت 24 شب ، زمان رایگیری تمدید میشود
چرا آقایان موسوی، کروبی و رضایی در شهرهای زادگاه خود رای کمتری نسبت به محمود احمدی نژاد آورده اند؟ درحالیکه تجربه و تحلیلهای اجتماعی و روانشناحتی نشان میدهد که مردم زادبوم یک کاندیدای سیاسی نسبت به نامزد خود بخصوص در پست مهم ریاست جمهوری احساس تعلق خاطر بیشتری مینمایند
1- تحليل كردن واقعي اين چندروزه آنقدر سخت و دشوار هست كه بهتر است حرفي زده نشود. چون پيشزمينه هرتحليلي اطلاع داشتن و احاطه بر اسناد و مدارك متقن و مستدل ميباشد. كه الحمدالله به لطف دولت كريمه ديگر هيچ نوع فضاي بازي وجود ندارد و فضاي شايعه و دروغ آنقدر داغ و پر رونق مي باشد كه بهتر است اين اخبار رو شنيد و باور نكرد.
2- در هرصورت هرچه به وقايع رخداده نگاه ميكنم.تنها مسئله ايي كه به ذهنم ميرسد، اين است داستان اين اتفاقات خيلي شبيه داستان فيلم " وقتي همه خوابيم " استاد بهرام بيضايي ميباشد. داستاني كه بهمرور زمان تك تك عوامل يك فيلم حذف ميشوند و هيچكدامشان اعتراض نمي كنند. آخر داستان همه آنها حذف ميشوند. و روال داستان فيلم از حالتي دراماتيك و متفكرانه تبديل به يك فيلم زرد- لمپني مي شود. حال داستان اين وقايع سياسي ما خيلي شبيه اين فيلم هست. روزي كه خيلي از شخصيتهاي بزرگ سياسي رو خودمان حذف كرديم.و يا به آنها اتهامات واهي ميزديم فكر نكرديم روزي افرادي با قدرت مضاعف و جرياني تندرو همان ادله رو بر عليه ما استفاده كنند. غير از آنكه مارا از صحنه حذف بكنند.آنها را هم از صحنه حذف ميكنند .و اين يعني بهخطر افتادن موجوديت يك نظام. و به قول ديالوگ شخصيت زن فيلم (وقتي همه خوابيم): «ظاهرن موجوديت همه ما ديگر در خطر هست». و اين اتفاق به زيبايي و با صحنه گرداني عالي رخ داد.و بايد ديگر فقط مشاهده گر بود.
3-ديگر هر نوع اعتراضي از طرف حذف شدهگان جواب نمي دهد.زماني كه بايد اعتراض ميكرديم سكوت كرديم يا اينكه خوشحال شديم. وامروز آنهايي كه در صحنه هستن و توانايي اعتراض به وضع موجود دارند باید معترض باشند و گرنه اين آتش حذف دامن آنها را خواهد گفت.
نخست برای گرفتن کمونیست ها آمدند من هیچ نگفتم زیرا من کمونیست نبودم بعد برای گرفتن کارگران و اعضای سندیکا آمدند من هیچ نگفتم زیرا من عضو سندیکا نبودم سپس برای گرفتن کاتولیک ها آمدند من باز هیچ نگفتم زیرا من پروتستان بودم سرانجام برای گرفتن من آمدند دیگر کسی برای حرف زدن باقی نمانده بود . برتولت برشت
روز دوشنبه به نظر من يكي از بهترين و فوق العاده ترين اعتراضهاي آرام اما پرجمعيت نسبت به سياستهاي يكي از مردان سياسي ايران رخ داد. در خيابان وليعصر كه خود من و به همراهي يكي از دوستان دومرتبه از سر فاطمي تا ميدان منيريه پيموديم. مهمترين واقعهايي كه مشاهده شد اعتراض آرام اما پرهيجان نسبت به سياستهاي دولت آقاي احمدي نژاد . كه چنين چيزي به نظر من در اين سي ساله بينظير بود.

مهمترين اتفاق جالب اين راهپيمايي تعقل و احساسي نشدن كه هردو جريان (موسوي – احمدينژاد) مراقب هواداران خود بودن كه درگيري صورت نگيرد. خوب دراين نوع اعتراضهاي خياباني زد و خورد امر طبيعي مي باشد. كه ديروز اين امر رخ نداد اگر هم رخ داد بايد گفت به تعداد انگشتان يكدست نمي رسید.

به نظر من اين انتخابات نشان داد واقعا مردم تا حدودي از درك و شعور سياسي مطلوبي برخوردارند. و ديگر علاقه ايي به درگيري ندارند؛ و ميدانند جو درگيري و نزاع هيچ سودي براي آنها به ارمغان نمي آورد ولي بايد پذيرفت شعار دادن و كنايه به همديگر انداختن جزئي از بازي انتخابات مي باشد.
درهرصورت به نظر من در خيابان وليعصر حماسه ايي بزرگ رخ داد. درخياباني كه نماد بزرگترين خيابان ايران و حتي خاورميانه مي باشد. اعتراضي آرام و خودجوش رخ داد.
ديروز شاهد بوديم كه مردم شهرتهران نسبت به سياستهاي محمود احمدي نژاد كه خود را فوق تخصص همه ميداند معترض هستند.
و زیباترین شعاری که شنیدم این بود:
احمدی نژاد : تقدیرما نیست ..تقصیر ماست
اميدوارم اينهمه شور هيجان كه ديروز شاهد بودم هيچگاه سرخورده نشوند. وتا روز انتخابات در صحنه حضور داشته باشند و در روز اعلام نتايج خبر پيروزي را بشنوند.

بازتاب گردهمایی حامیان موسوی در خیابان ولیعصر(تجریش تا راه آهن): + + ++ + +
دکتر فرامرز رفیعپور استاد جامعه شناسی دانشگاه شهید بهشتی در کتاب توسعه تضاد خود پیرامون شخصیت مهندس میرحسین موسوی چنین می گوید:

بعد از دوران کوتاه حکومت آقایان رجایی و باهنر, آقای مهندس موسوی به نخست وزیر انتخاب شدند. ایشان از نظر سطح و قدرت تفکر تقریبا در حد دو سیاست مدار اول قابل ارزیابی هستند. گرچه ایشان به تناسب سن نسبت به آقای مهندس بازرگان دارای تجربه سیاسی (از نظر مشارکت در حکومت, کابینه و رویدادهای سیاسی) نبودند، اما به علت توافق با انتظارات گروههای انقلابی، حمایت شدند. در عین حال ایشان از نظر تخصص و بینش دارای دو خصوصیت مناسب بودند:
اولا: ایشان به عنوان معمار, دارای قدرت تجسم برای برنامه ریزی بود. بدین معنی که وی توانست تجسم کند که از تئوری و تصور بک هدف، تا عمل چه مراحلی باید طی شود. و این، برای شرایط بعد از انقلاب و شرایط کنونی که تئوریسینهای مذهبی قادر به پیاده کردن عملی اصول مذهبی نبوده اند و عموما در مرحله بیان اصول مانده اند، بسیار مهم بود و هست.

ثانیا: براساس مطالعاتش در زمینه جامعه شناسی، (هرچند نه به عنوان یک متخصص)، تصورات قابل استفادهای درباره یک جامعه ایدهآل داشتٰ اما برعکس جامعه شناسان تئوریکٰ قادر بود تا حدودی تصورات خود را با آموزش معماری و عملی خود (مبنی بر پیاده کردن تصورات تئوریک در عمل) پیوند بزند و لذا کوشش کند تا جامعه را به سوی اهدافی (که متاسفانه بطور دقیق تعریف و مشخص نشده بودند، اما حدودا در جهت ایدهآل قرار داشتند)- به تناسب شرایط – به کندی سوق دهد.
مهمترین عواملی که باعث کندی حرکت و یا ایستایی آن میشدند، عبارت بودند از:قدرت تفکر و تخصص محمود در سیستم(مجموعه) اداره کنندگان عملی /جنگ / عدم هماهنگی کافی در سلسله مراتب با مقامات بالاتر. البته عوامل دیگری چون فشارهای خارجی و داخلی را به عنوان عواملی که همواره وجود دارند.
منبع: رفیعپور، فرامرز /توسعه و تضاد (کوششی در جهت تحلیل انقلاب اسلامی و مسائل اجتماعی ایران) / ص 122 – 123 / انتشارات سهامی انتشار(1379) .
--- حاشيه بر متن------------------------------------------------------------
آنچه که درباره دکتر فرامزرفیع پور باید بدانیم: +
همیشه شنیده وخوانده بودیم که سیاست پدر و مادر ندارد. در امر سیاست اخلاق معنایی ندارد. و همیشه برای رسیدن به هدف می توان وسیله را توجیه کرد. چون امر سیاست و قدرت مهمتر از امر اخلاق می باشد. و همه ادله می آوردن هرکسی در امر سیاست اخلاقمدار باشد، قدرت به آن وفا نمی کند. و همیشه قدرت جولانگاه بی اخلاقها می باشد. و همه میگویند اگر قرار بود اخلاق در سیاست رعایت شود ، حتما قدرت به حضرت علی (ع) وفا می نمود. چون علی (ع) در صفت دنیا فرموده است: «بهخدا سوگند که دنیای شما در نزد من پستتر و حقیرتر است از استخوانهای خوکی در دستِ جذامی». برای همین زمانی که علی در مسند قدرت، امر اخلاق را تعطیل ننمود. و هیچگاه آخرت، دین و اخلاق خود را فدای دنیای فانی و امر سیاسی نکرد.
براساس این ادله و نگاه ما که دردنیای مدرن تنفس میکنیم. و در این جهان مدرن فعل عملگرایی و سودانگاری و مصلحتاندیشی مهمترین رکن برای ماندگاری میباشد. پس می توان به امر سیاست تا حدودی خاکستری و نسبی نگاه کرد. و در بعضی از مواقع برای رسیدن به قدرت اخلاق را تعطیل کرد. و این مفاهیم را به صورت متواتر مشاهده و حس کردیم
ولی شب 13 خرداد 1388 در ساعت 22:30 تا 24:00 ما به وضوح مشاهده کردیم مردی را که در مقابل توپخانه اتهامات واهی رقیب قرار گرفته بود و میتوانست همانند رقیب اسامی برای افشاگری نام ببرد. اما اخلاق به وی اجازه نداد. در زمانی که متهمین حضور ندارند، به کسی اتهام وارد کند. اما رقیب وی به راحتی و آسودگی به کسانی اتهام وارد نمود که به مهندس میرحسین موسوی ربطی نداشتند. اما موسوی هیچگاه مقابله به مثل نکرد. نجابت و متانت بخرج داد و این حرکت وی همیشه در اذهان و تاریخ ثبت خواهد شد.
مهندس موسوی به ما در عمل آموخت که واقعا امر اخلاق در جامعه تعطیل شده است. وی به ما آموخت امر اخلاق از امر سیاست والاتر و مهمتر می باشد.
در همه جریانات تغییرات اجتماعی گروهها و قشرهای اجتماعی با تصویرسازی یک دنیای رویایی برای طرفداران خود در تغییر وضع موجود قدم می گذارند. با نگاهی آرمانی و مطلقگرایانه برای مخاطبین خود تصویرسازی میکنند که با انتخاب این افراد دنیای اجتماعی و معیشتی همه را بصورت دفعی متحول می کنند و جهان زندگی ملت یکشبِ گلستان می شود. اگر شعارها و آرمانهای این افراد مرور شود، غیر ازاین شعارهای ایده آلیستی چیزی وجود ندارد. ولی متاسفانه با رویکار آمدن ایده آلیستهای تخیلی و مواجه با وقایع و اتفاقاتی که خیلی از زمانها در کنترل آنها نمی باشد. این حکومتگران در دام واقعیت های موجود می افتند و راهی ندارند جز تن دادن به این واقعیتها که خیلی از وقتها با شعارهای آنها در تضاد میباشد.اما چون مجبورند باید اجرا کنند. و این زمانی است که فاصله ملت و دولت بوجود میآید.زیرا دولت نتوانسته است شعارهای روز انتخاب شدن را محقق سازد. و این زمان افول یک قدرت تخیلی میباشد.

اگر براساس این مقدمه کوتاه به الگوی سازی واقعی جامعه ایران بپردازیم. این نوع شعارهای تخیلی را در سیدمحمد خاتمی و محمود احمدی نژاد می توان مشاهده کرد. هردو اینها با نگاه آرمانی و وعده تغییر وضع موجود به اریکه قدرت رسیدن. اما در عمل مشاهده شد که هردو اینها صحنه واقعیت سیاسی شکست خوردن و نتوانستن شعارهای وعده داده روز انتخاب شدن را محقق سازنند. واین عدم کارآیی بلای جان سید محمد خاتمی شد تا از دل دولت اصلاحطلب محمود احمدی نژاد بیرون بیاید. و بعد از آن مشاهده شد که حتی محمود احمدینژاد هم نتوانست به معنای واقعی شعارهای داده شده در امر عدالت و معیشت را جامه عمل بپوشاند.
یادم میاومد که در روزهای انتخاباتی سال 76 و 84 مردم احساس میکردند با شکست دادن رقبای خاتمی و احمدی نژاد وضع جامعه به سطح مطلوب میرسد و تمام وعدههای انتخاباتی نامزدها اجرا خواهد. ولی مشاهده شد که متاسفانه مردم هیچگاه وضع مطلوبی را که می خواستند درک نکردند ودچار نوعی سرخوردهگی شدن.

اما در انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری مشاهده میشود جنبو جوش مردم برای شرکت درانتخابات رنگ وبوی دیگر دارد. اولا جالبی این اتفاقات دراین است که در مباحث رودرو مشاهده می شود که باید در انتخبات شرکت کرد. زیرا تحریم انتخابات هیچ وضعی رو تغییرنخواهد داد و بلکه شرایط بغرنجتر میشود. ثانیا دراکثر صحبتهای توده مردم و عوام مشاهده میشود که مردم می گویند هیچگاه وضع تغییر نخواهد اما باید برای اینکه وضع بدتر نشود رای داد .و درخیلی از مواقع شنیده میشود که ماباید میان بد و بدتر، به بد رای بدهیم تا وضع کشور ازاین خرابتر نشود.و این یعنی همان اعتلای شعور سیاسی مردم و نگاه وافع بینانه به امر سیاست .
در کل واقع گرایی و پائین بودن سطح توقع امر مطلوب و پسندیدهایی نیست. اما در شرایط حال حاضر چارهایی جز این نداریم.
مطلب قبلی من درباره این مبحث: سنجه انتخاباتی بد و بدتر
......................
بازتاب اين مطلب در سايت خبري - تحليلي عبور (+)
1-امشب اولین قسمت مستند ساخته ستاد میرحسین موسوی به کارگردانی رضا میرکریمی و مجید مجیدی ساخته شد. و به نظر من این مستند از لحاظ مفهومی و نگاه اجتماعی گروههای مهم و رای ساز را هدف قرار داده بود. که مهمترین گروه مخاطب این فیلم قشرهایی بودند که در این چند ساله دچار کم لطفی دولت مردان شده اند. تیم مستند ساز با کارشناسی خوبی طوری برنامه ریزی نمودن که مردم حرف بزنند تا میرحسین موسوی. چون اگر موسوی صحبت می کرد خیلی از مخالفین ایشان رو متهم به آمار سازی می نمودند، حتی اگر موسوی گزارش واقعی می داد وی را متهم به سیاهنمایی میکردند.
2- دراین فیلم ساده زیستی و مردمی بودن میرحسین به وضوح نشان داده شد. چون رقبا طوری رفتار میکردند که ظاهرا فقط آنها خاکی و مردی هستند.

3- ساده و بی آلایش سخن گفتن میرحسین و استفاده نکردن از زبان فاخر یکی از ویژگی های مثبت ایشان میباشد. و این نوع سخن گفتن با مردم راحت بر دل آنها می نشید تا اینکه از کلمات قلمبه سلمبه که فقط یک درصد خاصی از جامعه متوجه می شوند. (آفت ستاد محسن رضایی و تا حدودی کروبی در همین قسمت است زیرا مردم حوصله شنیدن واژههای سخت و مبهم دموکراسی و حقوق بشر را ندارند و در ضمن دیگر کسی حوصله این را ندارد در ذهن اش اعداد و ارقام را تحلیل و تفسیر نماید بلکه ملت دوست دارند سخنان راحتالحلقوم شفاف و آسان بشنوند)
4- یکی از قسمتهای جالب فیلم دیدار با علما مخصوصا آیت الله مکارم شیرازی و نوری همدانی و جوادی آملی می باشد. دراین فیلم دیگر جای هرگونه شک و شبهه رو درباره شایعات خاتمه میدهد. و مهمترین ضعف رقیب همین تعامل با علما میباشد. ممکن است که گفته شود علما در میان مردم همانند گذشته نفوذ کلام ندارند. اما همین نوع دیدارها می تواند در قشر مذهبی تشکیک آرا ایجاد کند و سطح مقبولیت ایشان را در این قشر تقویت کند.
4- نشان دادن سطح محبویت و استقبال از میرحسین در سفرهای استانی که در زمانی اتفاق افتاده است که نه مدرسه ها، نه ادارهجات و نه تبلیغات رسانه مثلا ملی صورت نگرفته است. و این نوع استقبال با این کمبود امکانات بینظیر است.
5- تاکید بسیار عالی بر مفهوم ملیگرایی و استفاده از پرچم ایران این خودش میتواند حاوی این پیام باشد که همه دغدغه ایرانیت داریم. وکسی حق ندارد این پرچم را به نام خود مصادره کند.
6- و در آخر ممکن است این مستند گروه هدفش را قشرعوام و سطح طبقاتی متوسط رو به پائین انتخاب شده است.اما هیچگاه در دام پوپولیسم افراطی ریاکارنه نیفتاده است. میرحسین موسوی با حفظ کرامت انسانی همه نوع اقشار تعامل می کند و هیچگاه سطح شعور مخاطب را پائین فرض نمی کند.این یعنی معنای واقعی عدالت محوری.....

در گفتمان جمهوری اسلامی مفهومی رایج شده است مبنی بر اینکه در انتخاباتها کدام نامزد "اصلح" می باشد. زیرا در نگاه سیاسی جمهوری اسلامی هرکس از فیلتر شورای نگهبان گذشت ممکن است فرد موجه درچهارچوب نظام باشد اما از نگاه سیستم غیررسمی پرنفوذ سیاسی بصورت کلی یک نفر موجهتر و بقول آقایون اصلح باشد.
فی الواقع به نظر من ما در دورهایی زندگی میکنیم که انسان اصلح و سالم سیاسی وجود ندارد و حکمن فرد سیاسی را نمی توان سیاه یا سفید(اصلح) دسته بندی کرد. بلکه فرد سیاسی ممکن است در یک مناسبت سیاسی راه اشتباه رفته باشد. اما بعد از آن رفتار خود را اصلاح کرده باشد. برای همین عالم سیاست که برای دستیابی قدرت میباشد عالمی خاکستری می باشد.برای همین با وضعیت موجود، منطق معرفی کاندیدای اصلح با عنوان واژه اصلح را میتوان نقض نمود.بلکه باید به دنبال کسی بود که در عالم واقع زندگی کند و حداقلهای زندگی ما را درک کند. اگر شما به روسای جمهوری که در این بیست سال در مسند قدرت بودند توجه کنید، با شعارهای پر طمطراق پا برعرصه انتخابات گذاشتند .اما در عرصه عمل با آن شعارهای انتخاباتی فاصله از زمین تا آسمان است.نمونه زنده و پویا این مفاهیم دولت نهم میباشند که در عرصه عدالتطلبی هیچ گام مثبتی برداشته نشده است.حتی گاهی مشاهده میشود فاصله فقیر و غنی در این دولت سرعت فزاینده گرفته است. برای همین ما نباید سطح توقعمان را از نامزدهای انتخاباتیمان بالا ببریم بلکه باید با حداقلهای موجود ساحت ساختار قدرت فعلی دست به انتخاب بزنیم زیرا بالا بردن سطح توقع از نامزد موجود همان بلایی را که سر دولتهای خاتمی و احمدینژاد آورد سر این دولت هم میآورد.بزرگترین آفت آن دلزدهگی و افسردهگی جامعه میشود .زیرا جامعه انتظار تحقق وعدههای انتخاباتی را دارند.

در کل باید گفت ما همیشه بین خوب و خوبتر مردد نیستیم.باید سطح توقعمان را پائین بیاوریم و با نگاه نقادانه به همه نامزدها نگاه شود. و با سنجه انتخاب بین بد و بدتر افراد را سنجید. زیرا این انوع نگاه دست ما را برای انتقادی اندیشیدن نسبت به نامزدهای انتخاباتی باز میکند. و بدون تعصب کورمی توان به استدلال پرداخت.
دغدغه این بحث را دوست عزیزم علی اردستانی برای من شروع کرد. ایشان در اینجا (+)گفته بود: «آقای میر حسین من از شما حمایت می کنم اما مطمئنا شما نیز دردهای مرا درمان نخواهی کرد».
در هفتههای اخیر خبرهای جالبی مشاهده میشود مبنی براینکه جامعه شناسان ایران بالاخره برای یک اتفاق مهم متحد شدن.آن اتفاق انتخابات و اعلام حمایت 75 جامعه شناس وطنی(+) از مهندس موسوی بود.(البته باید گفت براساس شنیدههای بنده این اتفاق بیشتر مرهون زحمات خانم دکتر موسوی عضو هیات علمی و مدیر گروه جامعه شناسی دانشگاه الزهرا و از قضا خواهر مهندس موسوی هم می باشند رخ داده). و در کنار آن بیانه تحلیلی چهار جامعه شناسی از نظرسنجی های موجود(+)، و اعلام حمایت دکترحسین کچوئیان(+) از مهندس موسوی بر جالبی این اخبار افزوده است. و از آنطرف دکتر عماد افروغ(+ +) به طور همزمان از نامزدی میرحسین و رضایی سخن به میان آورده است.و در طیف دیگر این بازی انتخابات عباس عبدی و دکتر حسن محدثی(مدیر گروه دین انجمن جامعه شناسی ایران) تا الان از شیخ مهدی کروبی طرفداری نمودن.
از برآیند این اتفاقات اخیر میتوان این وقایع را به فال نیک گرفت که دیگر علمای علم الاجتماع از اتاقهای تحقیقاتی بیرون آمده وبصورت علنی و بدون هیچ محافظهکاری درباره چینین پدیده مهم سیاسی اعلام موضع نمودن و اتفاقی که باید خیلی وقت پیش رخ میداد و آن بررسی سیاستهای اجتماعی و حمایتی دولتها در جامعه میباشد. مصداق عرائض بنده به زعمای آکادمیک اقتصاد باز می گردد، زیرا اتحادی که در میان اساتید اقتصاد وجود دارد متاسفانه در جامعه شناسی قابل رویت نیست.
البته امیدوارم این اتحادها و بیانیهها مقطعی و زود گذر نباشد. زیرا خیلی از وقتها این بیانهها و امضاهای دسته جمعی آکادمیک که غالبا اصول آن براساس کنش عقلانی و دلسوزی می باشد می تواند برای بزرگان قدرت تاثیر گذار باشد و باز نمونه عینی این تاثیرات برمیگردد به نامههای دسته جمعی اساتید اقتصاد مبنی بر نقد برنامههای اقتصادی دولت نهم.
ممکن است گفته شود دولت راه خود را برود و به حرف دانشگاههیان توجه نکند. اما درباره همین نامه اساتید اقتصاد دولت مجبور شد یک جلسه عمومی با این اساتید بگذارد و بهنظرات این اساتید گوش دهد . حداقل این اتفاق میتواند به مرور زمان تاثیرات خود را در امر اقتصاد بگذارد. .متاسفانه خیلی از تحصیلکردهگان علوم اجتماعی بدلیل پیشینه تاریخی و اجتماعی به قدرت سیاسی بدبین هستند به همین دلیل حاضر نیستند زیر چنین نامههایی را امضا کنند و یا اینکه انتظارهای بسیار زیادی از وضع موجود دارند. اما به نظر من جامعهشناسان وطنی باید تا حدودی از آرمانهای بلند خود دست بکشند و ب با عینک واقعگرایانه به ساحت قدرت سیاسی نگاه کنند . تا وقتی که نگاه خصمانه و بدبینانه نسبت به مسائل سیاسی وجود دارد هیچگاه ساحت قدرت از نگاههای ارشادی این علم استفاده نمی کند.
+حمایت دکتر یوسف اباذری از میرحسین موسوی (+)
خیلی از وقتها که یاد جنگ و حواشی آن می افتادم ناخود آگاه دیالوگ معروف خسرو شکیبایی درفیلم اتوبوس شب در ذهنم جرقه میزند که: «هربار تو این مملکت جنگ شد ، یه قسمت از خاک مام میهن رفت، حالا من میخوام بینیم شما بچه ها جلوی این دشمن چه میکنید؟»
هروفت سوم خرداد میشود برای من نوای ممد نبودی نوستالوژی آوراست. هر چه فکر میکنم اگر جنگ نبود مسیر انقلاب و حکومت جمهوری اسلامی بهکجا میرفت؟

در هر صورت جنگ و شهدا به انقلاب و حکومت و جامعه ایرانی هویت بخشیدند..... ولی ما چه کردیم؟
هر چه خواستیم با نام شهدا کردیم... نام شهدا را ویترین و تابلو گروه و دسته سیاسی خودمان و از این عزیزان پله ترقی برای خویش ساختیم.... و برای خودمان نان و آبی دست پا کردیم... و خیلی راحت فکر کردیم با ساخت بنیادهای مستضعفنما و سهمیههای مختلف حق خودمان را به این عزیران و خانواده های آنها ادا کردیم. لازم بذکر است من مخالف کمک مادی نیستم. بلکه حرفم این است که ما با مطاع کم دنیوی آنها را درجامعه رها کردیم. و امثال حاتمیکیا در فیلمهای خود با فضاسازی یک نمونه جامعه آرمانی مینیاتوری به مسئولان نظام هشدار دهند ما با این عزیزان که جوانی و زندگی خود را وقف ماممیهن کردن به چه صورت رفتار کردیم.!!!!
در این چند روز نامهایی در میان مردم و وبنشیان رد و بدل می شود که دلالت برنظر رهبری درباره انتخابات و رای ایشان بر یکی از کاندیداها میباشد. البته در این نامه ما دستخطی از مقام معظم رهبری مشاهده نمی کنیم، بلکه نامه ایی است که یکی از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی خطاب به نمایندهگی رهبری در سپاه نوشته و ایشان در جواب این فرمانده و بدون هیچ پرده پوشی نظر رهبری را بیان نمودهاند.

برای دیدن متن نامه با وضوح کامل اینجا رو کلیک نمائید(+)
به نظر نگارنده رهبری می تواند هر نظری داشته باشد و رای ایشان همانند همه مردم برابر است. اما متاسفانه در انتخاباتهای ما چندی مد شده است که نامزدهای انتخاباتی خود را به رهبری می چسبانند!! و بصورتی در عرصه عوام وانمود می کنند که رهبری از آنها حمایت می کند. اما این نامزدها فکر نمی کنند با این کارشان مهمترین ضربه را به مقام رهبری می زنند و حرکت آنها به نوعی توهین به مقام رهبری می باشد. زیرا که مقام رهبری از نگاه قانون اساسی مقام والا و فصل الخطاب می باشد. اما نامزدهای انتخاباتی با این نوع رفتارشان مقام و شان رهبری را در جامعه تقلیل میدهند و به نوعی باعث سرد شدن فضای انتخابات و رواج شایعه از طرف رسانههای بیگانه و ضد نظام میشود.
به قول از یکی از دوستان که میگفت: «اگه قراره که همه به کاندید مورد نظر رهبر رای بدن خوب پس دیگه انتخابات واسه چی برگزار میشه؟ رهبر خودش منصوب کنه ما هم دیگه زحمت رفتن پای صندوق نکشیم + »
و در آخر در فقه شیعه یک مقلد موظف هست که در امور جاریه دینی تقلید کند، امور سیاسی تقلید بردار نمی باشد.
وقتی به تاریخ سیاسی جمهوری اسلامی مینگریم، خرداد ماه را پرحادثه ترین وقایع سیاسی این نظام در این سی ساله گذشته باید نامید. اتفاقاتی همچون: واقعه 15 خرداد، درگذشت دکتر شریعتی و شهادت دکتر مصطفی چمران، فتح خرمشهر، رحلت امام خمینی، انتخاب آیت الله خامنهایی به رهبری و واقعه دوم خرداد 76.
حال اگر به ماههای دیگر سال توجه شود ماهی به اندازه این ماه سیاسی و پرحادثه نمیباشد و هرکدام از این حوادث گفته شده در تاریخ ایران نقش بسزایی ایفا کردن.
از نگاه دیگر باید گفت ماه خـــــــــــــــرداد به نوعی قوام دهنده و ساختاردهنده در سیستم جمهوری اسلامی محسوب می شود.
و... اما خـــــــــــــــــــــرداد امسال...... می تواند یکی از خردادهای پرحادثه باشد و اتفاقی بزرگ پدید آید... اگر همه ملت بخواهند... اگر ... و.... اگر