دلم برای فیلسوفها می سوزد
پرسیدم : چرا؟
گفت: «برای اینکه یک عمر جان می کنند که بفهمند چی به چی هست و آخرش هم خیال میکنند که فهمیده اند، اما نفهمیدهاند و همینطوری میمانند تا بمیرند».
من پرسیدم: «از کجا میدانی که نمیفهمند چی به چی هست؟»
بعد خندید و گفت:«برای اینکه اگر میفهمیدنن چی به چی هست دیگر فیلسوف نمی ماندند»
قسمتی از کتاب عشق روی پیاده رو، نوشته مصطفی مستور، نشر رسش، صفحه 100
فیلم سینمایی اخراجیها 2 نزدیک به یکماه است از اکران عمومی اش می گذرد و نزدیک به 5 میلیارد تومان از گیشه سینما کشور کاسبی کرده است. و با این فروش نجومی و بی سابقه در تاریخ سینمای ایران همه نگاهها را به خود معطوف نموده است که چرا فیلمی که کارگردان صاحب نام و خوش نامی ندارد به این فروش نجومی میرسد؟ درحالیکه فیلمهای که در این چند ساله اکران شدند، که دارای ساختار هنری و محتوای غنی برخوردار بودند اما به فروش عجیب و غریب دست پیدا نکردند.

در این میان بعد از اکران این فیلم و فروش بالای در فضای رسانهایی بخصوص در فضای وبلاگی بازتابهای زیادی نمود. که متاسفانه با این فیلم بصورت جناحی برخورد شد؛ یک دسته از وبلاگنویسان با بیان اینکه چون این فیلم را مسعود ده نمکی ساخته سوابق دهه گذشته وی را متوجه این فیلم نمودند و بجای نقد اخراجیها2 به تخریب شخصیت کارگردان پرداختند و با مطرح کردن مفاهیم از نوع رواج پوپولیسم و لمپنیسم ادعا نمودن مخاطبین این فیلم کسانی هستند که از شعور تفکر پائینی برخوردار می باشند؛ از آنطرف وبلاگنویسانی دست بر دفاع ازمسعود دهنمکی پرداختند و طوری با این فیلم ساز برخورد کردند که انگار این فیلم از لحاظ محتوایی و مفهومی و هنری بهترین فیلم تاریخ سینمای ایران را ساخته است و مدعی شدن استقبال بینظیر از این فیلم دلیلی بر اعتماد مردم بر مسعوددهنمکی و فیلم وی می باشند.
باعرض سلام و تحیت خدمت عمو فیلترباف مخابراتزاده
عموجان امیدوارم حالتان خوب و خوش خرم باشد، راستی عهد و عیالات و اقوام که خوب هستن. می خواستم باهات به طور مختصر و مفید درد و دل کنم اول نشستم یه نامه نوشتم؛ در حد زیاد. اما دیدم تو این دوره زمونه کسی حال و حوصله خوندن نداره بلکه باید ما هم طرفدار نهضت " کم گوی و گزیده چون دُرّ " و یا به قول این فیلسوفهای خارجکی قرتیماب همین فیلسوف از خدا بیخبر مانند همین "سر کارل ریموند پویر" که می گوید: «هیچ چیز سخت تر از آسان نوشتن نیست». من هم اون نامه را به سطل زباله سرکوچهمان سپردم و این نامه نسبتن کوتاه را برای شما نوشتم
اما من معتقد هستم راجع به شهید سید مرتضی آوینی به طرز وحشتناکی از طرف دوستان و موسسه ایشان جفا شده است، زیرا خصوصا در مدتی كه از شهادت ایشان گذشته با تلاش قابل ملاحظهای شده كه نوعی اسطورهسازی شكل بگیرد، اسطورهها معمولا شخصیتهایی تخت هستند كه از اول تا آخر زندگیشان همیشه در یك وضعیت و آن هم وضعیت ایدهاآلی كه یك اسطوره میتواند داشته باشد، به سر میبرند. در صورتی كه مرحوم آوینی، یك آدم واقعی بود و آن اسطورهسازی در واقع، مانع میشود كه در مورد شخصیت واقعی او اصولا شناختی پدید بیاید. چه در جوانی كه به دانشكده هنرهای زیبا میرفت و معماری میخواند و به مطالعه فرهنگ و فلسفه غرب مشغول بود، چه در دورانی كه همه گذشتهاش را به كناری نهاد و تمام وجودش را صرف ساختن فیلمهای مستند جنگی كرد تا حقیقت را در جبهههای جنگ بیابد، و چه در سالهای بعد كه دغدغههایش را در قالب مقالات نظری نوشت و منتشر كرد، در همه این دورههای به ظاهر متفاوت، آشكارترین خصوصیتاش، شهامت در زندگی كردن بود.
یك آدم واقعی در طول زندگی فراز و نشیبهای مختلفی طی میكند. مثلا در مورد آوینی میبینید كه ایشان از قبل انقلاب تا لحظه شهادت، تغییر و تحولات فكری مختلفی را از سر میگذراند و البته یكی از تحولاتی كه در نوشتهها و گفتههای ایشان منعكس شده همان تحولات فكری است كه در اواخر دهه 60 اتفاق افتاد و البته بعد از آن تحولاتی بود كه در سالهای قبل از شهادتش به وقوع پیوست و به نظر من در آن دوره هم چهره جدیدی از مرحوم آوینی میبینیم. میخواهم بگویم كه خود شخصیت مرحوم آوینی به قدر كافی جذابیت دارد كه دیگر احتیاجی به اسطورهسازی نباشد.
من معتقد هستم انسان اسطورهایی انسانی است دست نیافتنی و انسان دست نیافتنی هیچگاه قابلیت الگو شدن را ندارد در حالیکه اگر ما بهطور مثال تمام زندگی شهید آوینی را بیان کنیم ،طرفداران و محققان می توانند درباره زندگی وی نظر بدهند. چه ایرادی دارد که بگویئیم آوینی در جوانی طرفدار چه نحله فکری بوده و یا اینکه با چهکسانی دوست بوده و یا اینکه خیلی عامیانهتر درباره تیپ و قیافه او صحبت شود. به نظر من اگر اینها به طور شفاف بیان شود برای مخاطب عام و خاص پذیراتر خواهد بود که چرا سید مرتضی تغییر رویه و عقیده داده است. و چرا به تمام عقاید و تفکرات جوانی اش پشت پا می زند و از ساحت غیر شریعت خارج می شود به ساحت شریعت پناه می برد. برای من که پژوهشگر هستم برایم مهم می باشد که چه اتفاقاتی باعث می شود که آوینی تا سال 54 و 55 پاتوقش کافه تهران پالاس بوده، رها کرده و تغییر رویه دهد. اگر تمام این ابهامات روشن شود مخاطب شهید آوینی خیلی راحت وی را می پذیرد و با او حتی همذات پنداری هم میکند.
در هر صورت آوینی مرد بزرگی است نه از آن لحاظ که اسطوره شد، بلکه از این لحاظ که جرات تغییر داشت و اگر راه درست را پیدا میکرد همان راه را می رفت. آوینی مصداق این حدیث حضرت علی ـ علیه السلام ـ هستند که ایشان می فرمایند : «مومن در هیچ قالبی نمی گنجد». آوینی هیچگاه سعی نکرد که در قالب زمانه خود بماند و سعی کرد که راحت قالبهای زمانه خودش را بشکند. در زمانی که روشنفکر ستیری و لیبرال ستیزی در جامعه مد شده بود وی با نگاهی منصفانه به نقد می پرداخت. هیچگاه نمی گذاشت ادب و اخلاق پایمال شود یوسفعلی میرشکاک می گوید:« آوینی سعی میکرد میان شریعت و طریقت را جمع كند و تا لحظهای كه به شهادت رسید مدام در تعالی بود. خوابش كمتر میشد و نماز و مستحباتش بیشتر میشد. دعا و مناجاتش بیشتر میشد. كار را به جایی رسانده بود كه من میگفتم آسیدمرتضی، برادر من، دست بردار، چه خبره. گفت از سقوط میترسم.گفتم به كجا میخواهیم سقوط كنیم؛ هرجا سقوط كنیم باز هم همینجا هستیم؛ فرقی نمیكند. میگفت این نگاه با راه من جور در نمیآید، تو میتوانی اینجوری بروی ولی من نمیتوانم. نسبت به اندك پرخاشگری و اراذلبازی در مجله سوره حساس بود و میگفت مودب باشید و بعد هم میرفت نماز میخواند و میآمد حلالیت میطلبید. اخلاقی پیدا كرده بود مثل عرفای قرن سوم و چهارم صدر اسلام. اخلاق و شخصیت این بزرگوار، آرمانی بود.»
میر شکاک در ادامه می گوید: « در همان زمان یادم است مطلبی درباره فروغ فرخزاد نوشته بودم تحت عنوان "كاهنی مرگ آگاه". خیلیها داد و هوار و اعتراض راه انداختند،شهید آوینی مطلب را دیده بود و گفت چرا این موضوع را ادامه نمیدهی و به آن نمیپردازی. گفتم میشود یك كتاب و آنوقت چه كسی چاپش میكند. گفت چاپ میكنیم. گفتم كجا. گفت من از جیب خودم سرمایه میگذارم و چاپش میكنیم؛ حیف است. گفت من فروغ را از نزدیك میشناختم. این بینش چگونه میتواند به پوپولیسم و رادیكالیسم سیاسی برسد؟ در شرایطی كه آوردن اسم فروغ، ننگ بود و جرم، از او دفاع میكرد. یادم نمیآید كه هیچ روشنفكری را، مطرود و ملعون و نجس نامیده باشد. به تفكر اهل هنر، نظر داشت».
کاش روزی بشود که ما دیگر از آدمها اسطوره نسازیم و آنطور که هستن و بدون هیچ دخالت ارزشی و واقع گرایانه برای مخاطب بیان کنیم... به امید روزی که پرده ابهام از روی سر شهید سید مرتضی آوینی برداشته بشود، بر ای امثال من که شیفته و پیگیر عقاید ایشان هستم بدون دخل و تصرف بیان شود. تا بفهیم که چه جراتی باعث شد که سید کامران آوینی تبدیل به سید مرتضی آوینی شود...... تا بفهمیم که جراتی باعث شد که سید مرتضی روی به فلسفه خوانی بیاورد. تا بفهمیم این مرد عاشق چرا اشعار خود را نیست و نابود می کند و هزاران نکته پرابهام از زنگی شهید آوینی است که باید روشن شود...... و انشالله روی برسد که برای ما نخبهگان و بزرگان مصداق این ضربالمثل آمریکایی نشوند که سرخپوست خوب سرخپوست مرده است......
--- حاشيه بر متن------------------------------------------------------------
من دراین مدت خیلی درباره زندگی و گذشته سید مرتضی آوینی از قبل از دهه شصت و قبل از تغییر کردنش تحقیق کردم متاسفانه اطلاعات کم و ناقصی پیدا کردم آن هم در اطلاعات ژورنالیستی که در سال 87 دو نشریه ماهنامه سپیده دانایی(+) در اردیبهشت ماه ویژهنامه خود درباره آوینی پرداخته بود (متاسفانه این نشریه در اینترنت موجود نیست) و دیگر هفته نامه (توقیف شده) شهروند امروز(+) با نگاهی متفاوت به زندگی شهید آوینی پرداخت. من خوشحال می شوم هرکس اطلاعات درباره شهید آوینی غیر از این اطلاعات موجود و مرسوم دارد در اختیار بنده حقیر بگذارد.تا اطلاعات و دیدگاهم نسبت به عقاید شهید سید مرتضی آوینی تکمیلو متقنتر بشود.
فیلم اخراجیها 2 کمتر از یک ماهی از اکران آن می گذرد و براساس آمار ضد ونقیض که گفته شده به رکورد فروش سه میلیارد تومانی(+) رسیده است، حتی مسعود دهنمکی از سونامی(+) اخراجیهای 2 نامبرده است. من اینجا به محتوی و ساختار فنی فیلم کاری ندارم.


آقای مسعود خان دهنمکی دارم که شما از اخراجیهای 2 رکورد شکن و فیلم برتر تاریخ سینما ایران از لحاظ فروش نامبرده اید. جناب آقای دهنمکی چرا شما تعداد بلیط فروخته شده رو نمی فرمائید زیرا قیمت معیار نمی باشد. زیرا قیمت بلیط سینما همانند دیگر کالای جامعه دچار تورم می شود. اگر تعداد بلیط فروخته شده و قیمت تورم درجامعه محاسبه با سالهایی که فیلم های پرفروشی مانند قیصر، کلاه قرمزی و پسرخاله، مارمولک، دایره زنگی اکران شدن مقایسه شود ممکن است آنها هنوز پرفروش ترین فیلمهای تاریخ سینمای ایران باشد.در ضمن باید گفت دراین محاسبه باید تفاوت قیمتی سینماهای تهران با شهرستانها و در خود تهران سینماها قیمتهاشان متفاوت می باشد که در فرمول محاسباتی باید این عوامل دقت شود.
به اعتقاد من فیلمی می تواند تاثیر گذار باشد بخصوص در طنز که بتواند در جامعه نوعی کالا و رفتار اجتماعی تولید کند، نه اینکه فقط بخندی و بیایی بروی و بعد یادت برود......
. 2ـ تکنولوژی به هر حال تاثیر میگذارد ولی نه جبرا به سمت غربی شدن. امروزه مردم کمتر یکدیگر را می شناسند و بیشتر غربگرا هستند. همه جا همینطور است. ما می بایست غربگرا شدن ومدرن شدن را از هم جدا کنیم. ژاپنیها موفق شدند الگوی مدرن ژاپنی برای خود درست کنند. غذای ژاپنی، لباس ژاپنی و ... حفظ کرده اند
. 3ـ ما شیفته غرب هستیم، به خاطر تکنولوژی قوی آنها ولی تکنولوژی با کاپیتالیسم فرق میکند. کاپیتالیسم ایده "خواست تمام نشدنی" را به خود آورد. اعوجاج عصبی شدن و ناکامی نتیجه کاپیتالیسم است. هنجارهای اجتماعی مدرن هیچ محدودیتی برای خواستههای ما نمی شناسند. مثلا مفهوم زییایی برای ما در "مد" ظهور می کند.آنها هستند که به ما میگویند چه چیزی زیباست. همین استاندارد رضایت از زندگی را بالا می برد و در نتیجه بالا رفتن توقعات , زندگی دشوار می شود. این حس ناکامی توسط غرب تولید شده است. شاید بتوان با داشتن جامعه باز مسائل را حل کرد. قبول دارم که به صورت جدی با غربزدهگی مواجه هستیم ولی موضوع اصلی چگونگی مبارزه با آن است.
مصاحبهگر این گفتگو دوست فهیم و متفکر جناب آقای علی سمیعی می باشد
در پایان سال رسمی هر کشوری مرسوم است که نشریات معتبر و تاثیر گذار جامعه به بررسی رویدادها و وقایع اتفاق افتاده سالی که گذشته آن جامعه از تمام ابعاد مهم بپردازند و حتی براساس این اتفاقات دست به پیش بینی سال آینده کشورشان می زنند. چند سالی است که این نوع سالنامهها در نشریات مطرح و تاثیر گذار ایرانی مرسوم شده است. تا حداقل برای مخاطبان شان هم تعطیلات طولانی بیکار نباشند و هم تحلیلی از سال گذشته به مخاطلانی ارائه کند. امسال برحسب اتفاق ویژه نامههای روزنامه های ایران، اعتماد، همشهری، اعتماد ملی و دنیای اقتصاد را در کتابخانه یا دست دوستان دیدم. اما براساس اینکه ویژهتامههای تیم محمد قوچانی از دقت و تامل بیشتری نسبت به فضای ژورنالیستی مرسوم ایرانی برخوردار است سالنامه روزنامه اعتماد ملی را ابتیاع نمودم. این ویژه نامه از سبک و سیاق متفاوت نسبت به نشریات نام برده برخوردار بود. زیرا با انتخاب وقایع مهم تاریخ سی ساله انقلاب اسلامی به بررسی آن اتفاقات با حضور افراد موثر یا مرتبط با آن جریان پرداخته است. در ضمن بعضی از اتفاقات مهم در این ویژه نامه مغفول مانده است.
اما در کل بعد از مطالعه این ویژه نامه مطالب زیر را برایم جالب و قابل تامل می باشد: