امروز در خدمت یکی از دوستان دوران سربازی(+) رفتیم خانه هنرمندان. در بازدید از گالریهای موجود در «گالری میرمیران»، خانه هنرمندان نمایشگاه نقاشی و طراحی از آثار «استاد محمود مستوفی تهرانی(+)» برپا بود. در نمایشگاه متنی کوتاه بود از استاد پیرامون رابطه نقاشی و اینترنت و فلسفه. متن استاد را با اجازه از مسئولین نمایشگاه یادداشت نمودم برای بازتاب در وبلاگم . قسمتهایی از این متن به شرح ذیل می باشد:
کامپیوتر از منطق «صفر و یک» پیروی می کند.در چهارچوب این منطق همه چیز با درست است یا نادرست و پدیدههای واقعی « سفید » هستند یا « سیاه ».
از نظر ارسطو امور از قاعدههای کلی تبعیت می کنند. درست یا نادرست! و ما برای آنکه بدانیم آن چیز سرانجام درست یا نادرست می اندیشیم، یعنی کاری که از کامپیوتر ساخته نیست. منطق ارسطویی دقت را به سرعت و سهولت برتری می دهد و نتیجه گرا است.
بودا، فیلسوفی قبل از ارسطو به برداشتن این اصل «دو ارزشی» همت گذاشت و «نوعی دیگر زیستن» به جهان واقعی را مطرح کرده بود. او این جهان را سراسر در «تناقض» و «ابهام» می دید. جهانی که در آن گلهای سرخ فقط سرخ نیستند و هر چیز همان نیست که ما میبینیم و میپنداریم.
با نقل گفته از بودا : در منطق امروز کامپیوتر یا «بود» است یا «نبود»
یعنی در منطق بودا هم «داریم» و هم «نداریم »
یا در منطق ارسطو یا «داریم» یا «نداریم»
اما نقاشی زبان ویژهایی برای طراح است که در آن گذشته از سیاه و سفید به رنگ خاکستری هم توجه دارد.
رنگی که به صورت «موضوع» مطرح است و زبان نقاشی را کامل می کند..و ابزاری برای اندیشه و تراوشهای ذهن اوست
تکنولوژی جدید این موضوع را از محدوده شخصی خارج کرده است. با بکارگرفتن کامپیوتر و بهره جستن از ظرفیت اینترنت می توان به سهولت به اذهان عمومی رسید و بهره برداری بسیار کرد.امروزه با فشار دادن یک تکمه اذهان عمومی به سادگی در دسترس ماست. و ما این توانمندی را مدیون اندیشه های بیل گیتس هستیم.
1. قهوه تنها یک نوشیدنی نیست که به حفظ میزان مایع لازم در بدن فرد کمک می کند. بلکه به عنوان جزئی از شعایر اجتماعی روزمره دارای ارزش نمادی است . غالبا شعایر همراه با نوشیدن قهوه خیلی مهمتر از عمل صرف خود این نوشیدنی است . به عنوان مثال ، دو نفر که با همدیگرقرار نوشیدن قهوه می گذارند ،احتمالا به دیدار و گپ زدن با یکدیگر بیشتر علاقه مند ند، تا به آنچه می نوشند. نوشیدن و خوردن درهمه جوامع فرصتهایی برای کنش متقابل اجتماعی و اجرای شعایر هستند .
2. قهوه یک ماده مخدر است. محتوی کافئین که تاثیری محرک بر روی مغز دارد. معتادان به قهوه را اکثر مردم در فرهنگ غربی به عنوان "معتاد" تلقی نمی کنند. اینکه چرا باید چنین باشد خود سوال جامعه شناختی جالبی است. قهوه مانند الکل ، یک ماده مخدر "از نظر اجتماعی قابل قبول" است در صورتی که مثلا مصرف شیشه و کراک چنین نیست.
3. فردی که دارد یک فنجان قهوه را جرعه جرعه می نوشد در مجموعه فوق العاده پیچیده ای از توزیع روابط اجتماعی که در سرتاسر جهان گسترده درگیر است. تولید، حمل و نقل و توزیع قهوه نیازمند معاملات مستمر بین افراد زیادی است که در فواصل بسیار دورتر از هم زندگی می کنند. مطالعه اینگونه داد و ستد های جهانی یکی ازمنابع مهم تاثیر گذار فهم جامعه شناسی حهان امروز را تشکیل می دهد ، زیرا بسیاری از جنبه های زندگی ما اکنون از ارتباطات و مبادلات بازرگانی جهانی تاثیر می پذیرد.
سرانجام عمل جرعه نوشیدن یک فنجان قهوه فرض یک فرآیند کامل تحول اجتماعی و اقتصادی در گذشته رابرای ما مطرح می کند. همراه با بسیاری از اقلام دیگر متداول رژیم غذایی غربی مانند چای، موز،سیب زمینی ، شکر و قهوه تنها از قرن نوزدهم به بعد به طور گسترده مصرف گردید . اگر چه مصرف قهوه از خاورمیانه آغاز شد ، مصرف توده گیر آن از دوره گسترش استعمار غرب از حدود یک قرن و نیم پیش شروع می شود . در واقع تنها قهوه ای که ما امروزه مردمان جهان می نوشند از مناطقی که توسط اروپائیان مستعمره گردیدند می آید.
متن فوق از کتاب جامعه شناسی آنتونی گیدنز (چاپ ششم سال 1379) اقتباس شده است