وقتی یک دوست (+) برام اس ام اس زد که "خسرو شکیبایی مرد" باورم نشد. فکر کردم دروغ یکی از همین روزهای مثلا سیزده یا آوریل هست . اما وقتی مطمئن شدم که خسرو شکیبایی مرده است ، یاد پدر بزرگ خدابیامرزم افتادم . هر وقت تو تلویزیون تصویر خسرو شکیبایی رو می دید می گفت: « این همون رضا نیست که تو اون سریال با عاطفه بازی می کرد».
حالا غیر از تیپ هامون که مثل لباسی رفته باشه تو جلد خسرو شکیبایی ، سریال خانه سبز هم پدیده بدیعی بود در سریالهای دهه 70 سیما . سریالهای جمهوری اسلامی تا اوایل دهه 70 حاکی از غم و رنج آغشته به ایدئولوژی انقلابی یا جنگ و خشونت و دفاع ااز مستضعفین و مبارزه با مستکبرین بود ، اما از دهه 70 موجی آغاز شد از سریالهای تلویوزیونی که خیلی راحت بیان می کردند که زندگی همه اش مبارزه و جنگ نیست. در زندگی چیز های دیگری هم جاریست.همچون خنده ،عشق ،دوشت داشتن ،دنیا پرستی ،جان پرستی و سرآمد این برنامه های سریالهای خانه سبز ، در پناه تو ، ساعت خوش و ... می باشد .
از این حرفها اگر بگذریم هنر شکیبایی این بود که در صدد دستیابی به سبک بازیگری بود. سبکی تقلید ناپذیر که مهمترین مشخصهاش از فن بیان و ظرافتهای زبانی ناشی میشد. وی این فن بیان را در مخرجهای زبانی و تصویر سازیهای کلامی به کار میبرد تا از شخصیت پشت چهره خود انسانی عجیب و گاه دست نایافتنی بسازد.
بیانش آنقدر شاعرانه بود که وی را به دکلمه اشعار شاعران واداشت. حالا که رفت شاید این شعر با صدا و دکلمه خود شکیبایی به یادمان میآید: 
راستی اون مخرج سین ات که شین ادا می شد همیشه یادمان می ماند .
واقع چقدر بد است ، که حرکت مفیدی که خودت دوست داری ، و انجام ندی. و فقط منتظر ساعت بعد باشی چون روزها که میگذرد منتظر این هستی کی این دوره خسته کننده سربازی ام می گذرد.
و فقط تا چهل روز دیگر باید صبر کنم
تا چه شود . فقط عمرم گذشت ،چون روزها میگذرد و همچون باد از سرنوشتم عبور می کند. خیلی راحت مثل یک آب خوردن اول شهرویر هم آید و کارت پایان خدمتم رو میگرم . فقط اینجا من ضرر کردم ، که از عمرم خوب استفاده نکردم و فقط همین دیر به دیر به روز شدم هم به این دلیل هست :
گرما و لعنت بر این گرما ...
و چه زیبا گفت مهدی اخوان ثالث که پائیز سلطان فصل هاست .