انقلاب پديده اي كمياب است و اصلاحات از آن كمياب تر .
اصلاحات از آن روي كمياب تر است كه استعدادهاي سياسي
براي تحقق ان كمتر پيدا مي شوند .
يك انقلابي موفق لازم نيست كه يك سياستمدار ورزيده باشد .
ولي يك اصلاحگر موفق هميشه بايد يك چنين آدمي باشد .
ساموئل هانتينگتون / كتاب سامان سياسي در جوامع دستخوش دگرگوني
هميشه با خودم فكرمي كنم چقدر بد است كه ما نه انقلاب را درك كرديم و نه جنگ را . روزهايي كه آدم ها تكه تكه مي شدند ولي پاي اعتقادشان مي ايستادند و مصلحت انديشي براي آنها فحش تلقي مي شد . هميشه در همين ايام هاي ملي و ميهني با خودم ميگويم . اي كاش من هم آن روزها بودم ولي بيشتر كه فكر مي كنم ... مي ترسم ... وَِر ِ مصلحت انديشم به وَِر ِ ايده آليسم ام نهيب مي زند كه واقع نگر باش .. قوه ترسم بيدار مي شود ... و در همان زمان از خود، خودم مي ترسم
مي ترسم از اينكه مثل بعضي ها كم بياورم و .... از آب جوش و ناخن كشيدن مي ترسم ... از زندان مخوف كميته مشترك پهلوي (الان شده موزه عبرت) و زندان هاي مخوف صدام مي ترسم !
گويند مرد ديندار بزرگي آرزو ميكرد كه اي كاش در واقعه كربلا در صف ياران حسين ابن علي مي بود .. تا آخر اينكه يك شب در عالم رويا واقعه كربلا را در خواب ديد و ظهر عاشورا شده و امام حسين به اين مرد ديندار ماموريت محافظت از صف نمازگزاران ظهر عاشورا را سپرده است ... او در خواب مي ديد كه لشگريان يزيد به امام در حين نماز تيراندازي مي كردند و با هر تيري كه با امام شليك مي شد مرد ديندار جا خالي ميداد و تير به امام اصابت مي كرد .. اين اتفاق چند بار تكرار شد و شليك تير و جا خالي دادن مرد ديندار همانا و اصابت تير به بدن امام هم همانا ... (من به صدق و كذب بودن اين رويا كار ندارم )
انسان بايد براي هر واقعه ايي آمادگي همه جانبه و اعتقاد قلبي به آن هدف را داشته باشد . اين اعتقاد قلبي يعني همان چشم پوشي از همه مصلحت انديشي ها و جان خود را براي آنچه كه به آن اعتقاد صد درصد قلبي دارد فدا كند . در اين حكايت ديديدم كه هر چه انسان هم دم از دينداري و فدا كردن جان براي مولاي خويش مي زند .. همه اينها حرف است(به قول قديمي ها حرف باد هواست!) بلكه همين حرفها بايد از تيزآب عمل بگذرد .. تا ثابت شود كه ما چند مَرده حَلاّجيم ...
من مي خواهم يك اعترافي بكنم ... من آدم انقلابي نيستم .. چرا ؟ سريع ؛ با همان چَك اول ، شايد هم با همان تهديد نخستين . نمي گذارم كارم به كشيدن ناخن و آب جوش و روي سر و صورت ام بكشد ، حتي تصور اينكه مرا با پا از سقف آويزان كنند برايم غير قابل تحمله . و مطئنم تحمل نميكنم ... همان اول كار به همه چيز اعتراف ميكنم . همه را لو مي دهم .. همه دوستانم و ممكنه حتي دوستان صميمي ام را و حتي اعضاي خانواده ام (خودم نمي دونمستم عجب آدم پستي هستم). زير هر چه بخواهند امضا ميكنم . من مثل خيلي از شهداي زير شكنجه نيستم .. من مثل آنها نمي توانم مقاومت كنم .. برايم غير قابل تصور است كه انها چطوري اين همه درد را تحمل مي كردند و اعتراف نمي كردند . برايم عير قابل تصور است كه زير شكنجه ، شهيد شوي ولي اعتراف نكني و كسي را لو ندهي ...
قضاوت ارزشي در مورد من نكنيد ممكن است كه هنوز من هم مثل خيلي از اينها هنوز به اعتقاد قلبي همه جانبه نرسيدم البته ممكن است .يا اينكه وَِر ِ واقع گرايم فربه تر از وَِر ِ آرمان گرايم هست .باز هم ممكنه .....
------ حاشيه بر متن ---------------------------------------------------
* يادداشتهاي ديگران درباره انقلاب اسلامي ايران
ü ناگفته هاي انقلاب ۵۷
ü متن کامل بیانات امام خمینی در بهشت زهرا + فایل صوتی
ü «فرآيند» پيروزي انقلاب اسلامي در سال 56- 1357 ـ دکتر حمید رضا جلایی پور
ü انقلاب، جان روايت/مقاله مسعود بهنود
ü تن، روایت انقلاب/ مقاله مسعود بهنود
ü مقاله معروف روزنامه اطلاعات /احمد رشيدي مطلق
ü عکسی که 25 سال سانسور شد (عكس كامل ورود امام خميني به ايران)
ü نظر میشل فوکو درباره انقلاب ایران (محمد الياس قنبري _ وبلاگ واژگون )
ü انقلاب اسلامي و منطق حاشيه در جهان مدرن (دكتر غلامرضا كاشي _ روزنامه اعتماد)
ü مقايسه تطبيقی سرودهای انقلابی جريانهای مذهبی و چپ
ü انقلاب اسلامی ایران به روایت صفحات روزنامه اطلاعات 9 الی 23 بهمن 1357
ü جامعه شناسی انقلاب اسلامی ايران به روايت تصوير
ü وقتی مجسمه شاه می افتد (راديو زمانه)
ü تحولات کاخ سازی در دوران پهلوی (راديو زمانه)
ü ماجرای اعدام ساختگی هویدا (ادعاي ابراهيم يزدي هويدا كشته شده نه اعدام )

انقلاب ساخته نمي شود بلكه مي آيد .!
تدا اسكاچپول
-----------------------------------------------------------------------
ü هرچه هست خيلي از مواقع يك عكس جاي هزاران متن و سياهه معنا و اثر دارد … در اين چند هفته به خاطر مشكلي كه درگير آن هستم نتونستم ذهنم رو جمع جور کنم تا یادداشتهایی که درباره انقلاب نگاشته ام را به سرانجام برسانم و ترسيدم كه ذهن مشوش بر نوشته ام تاثير معكوس بگذارد . برای همین فعلا به این عکس اکتفا کردم ... ممکن است خدا رو چه دیدید فرجی شد ... ما هم از این منجلاب خود ساخته خارج شدیم .... دعا کنید .
ü منبع عكس : همشهري محله براي حدودا سه يا چهار سال گذشته .. كه در تيتر نشريه همشهري محله چاپ شد ...
در جامعه شناسي امروزه نگاهي به مسائل جامعه و فرهنگ وجود دارد كه درآن خيلي از مفاهيم و سبك هايي از زندگي كه در گذشته وجود داشته و در زندگي امروزه ما خواسته يا نا خواسته در كنش هاي فردي يا اجتماعي ما بكار مي رود ؛ با مفاهيم و سبكهاي جديد كه با زندگي امروز سازگار باشد بازسازي شود و اينكه با مفهوم اصلي پيشين خود در تضاد نباشد .... و اين مفاهيم كاركردي مثبت براي جامعه و افراد داشته باشند .. مثلا در گذشته خيلي از افراد و اعيان جامعه به صورت فردي يا جمعي به مستمندان و فقرا كمك مي كردند .. حال اين اتفاق فرق ندارد چه در غرب و چه در شرق. در همه جای عالم انسانهاي خيرخواه وجود داشتند .. مصداق اين مثال من داستانهاي روايت هاي متواتر كه در مورد انسانهاي خيٌر چه در ادبيات شرق و غرب بيان شده است .. حال نگاه كنيد اين افراد نيكوكار امروزه در سازمانها يا نهادهايي به نامه خيريه انجمن هاي بهزيستي ، صندوق هاي قرض الحسنه گرد آمده اند تا به مردم فقير كمك كننند. پس مشاهده مي شود كه ممكن صورت كار كه همان كمك رساني به جامعه است عوض نشده اما محتواي آن ابزار و وسايل كمك رساني عوض شده .
زيرا در زمان گذشته بوسيله افراد انجام مي شد ؛ اما در عصر مدرن اين كمك رساني از طريق ابزارهاي مدرن كه همان جامعه مدني(انجن هاي خيريه ، صندوق هاي قرض الحسنه ...) است انجام مي شود .. پس مي بينيم كه خيلي از مفاهيم كه امروزه مشاهده مي شود ريشه در ساختمان اجتماعي سنت ما جا دارد.
در اين چند روزه اتفاقي در جهان اسلام رخداده است كه به نظر من اگر اين واقعه را با عينك انسان دوستانه و قوانين حقوق بشر نگاه كنيم .. حتي سكوت براي دوستان عزير مدرن و طرفدار ليبرال دموكراسي و حقوق بشری ام جايز نيست ... فارغ از هرگونه دسته بندي سياسي در داخل ايران و فارغ از اينكه حق با كدوم يك از طرف دعوا هست؛ نبايد سكوت كرد زيرا براي از پاي درآوردن يك دولت كوچك و محلي در يك شهر بي دفاع شهر "غزه" آيا بايد به محاصره يك شهر و بستن سرچشمه هاي حيات از قبيل آب ،آذوقه ،نفت و كمك هاي بهداشتي دانست ... اين اتفاق را در روز اول شنيدم ياد جنگهاي اقوام و حكومت هاي گذشتگان افتادم كه براي اينكه به تاج و تخت سلسله از حكومتهاي هم مرز خود پايان دهند بعد از فتح شهرها براي فتح شهر مركزي كه شاه شكست خورده حضور داشت و براي پايان دادن به حكومت از حربه محاصره شهر استفاده ميكردند ... اگر مثال عيني بخواهم بزنم و تا حدودي از لحاظ زماني به ما نزديك باشد: حمله محمود افغان به شهر اصفهان و محاصره اين شهر و پس از سقوط اصفهان تاج تخت شاه سلطان حسين صفوي را در تاريخ 1722 ميلادي يكسره كرد به گفته مورخين جمعيت اصفهان قبل از محاصره يك ميليون نفر بود و پس از سقوط شهر به يكصد هزار نفر تقليل يافت ..
حال سوال من اين است در دنياي امروزي كه انسانها به دنيال مشروعيت مثبت براي خويش هستند چطور اين بشر دست به چنين واقعه ايي بزند كه نوعي بازگشت به وحشي گري هاي دروان گذشته خويش است كه بعد از رنسانس از آن فراري بوده است ... در دنياي ديپلماسي امروز آنقدر حربه براي از پاي در آوردن يك دولت وجود دارد كه بتوان در مدت كوتاه يك دولت بزرگ را از پاي در آورد (مانند رژيم صدام حسين) حال آيا دولت اسرائيل از شكستن اين دولت كوچك با يك منطقه قليل حكومتي آيا عاجر مانده است كه دست به چنين جنايتي مي زند ؟... آيا دولت تازه تاسيس اسرائيل كه خواهان ثبت كشور اسرائيل در اذهان مردم جهان است آيا با اين رفتارها مي تواند مشروعيتي مطلق و مثبت انديشانه در اذهان مردم جهان دست و پا كند؟
----- حاشيه بر متن ------------------------------------------------------
ü لازم بذكر است اين نوشته هيچ جنبه تحليلي بر اين وقايع نداشته زيرا براي يك تحليل بايد تمام جوانب و اتفاقات آن قضيه به طور منطقي و دقيق سنجيده شود ..
ü براي مطالعه وقايع سقوط شهر اصفهان به كتاب : " سقوط اصفهان به روايت كروسينسكي / باز نويسي دكتر سيد جواد طباطبايي / موسسه پژوهشي نگاه معاصر " مراجعه نمائيد
ü خيلي از ما ها ادعاي " لبيك يا حسين " داريم . به نظر من زيبا ترين تعريف از لبيك يا حسين را در اين فيلم كوتاه سخنراني سيد حسن نصرالله مي توان يافت ...
لبيك يا حسين يعني .... (دانلود كنيد حجم : 1.87 MG)
ü لينك اين يادداشت در سايت " اينجا مسجد الاقصي ماست "