تبليغاتX
....:: رسم روزگار ::....
:: رسم نوشته های من پیرامون روزگار خویش ::

توی یکی از همین خونه‌ها، همین نزدیکی‌ها، دل یکی آتیش گرفته. از روی بوم هم که نیگاکنین می‌بینین که از توی پنجره‌ی یکی از همین خونه‌ها آتیش می‌ریزه بیرون. دل یکی آتیش گرفته.

تو اومدی اما کمی دیر. از ته یه خیابون دراز. مث یه سایه‌ی نگرانی. کمی دیر اومدی اما حسابی تجلی کردی و دل یکی رو حسابی آتیش زدی.

به من می‌گن چیزی نگو. نباید هم بگم اما دلی یکی این‌جا داره خاکستر می‌شه. کمی دیر اومدی اما یه راست رفتی سروقت دل یکی و دست کردی تو سینه اش و دلش رو آوردی بیرون و انداختی تو آتیش و بعد گذاشتی سرجاش. واسه همنیه که دل یکی آتیش گرفته و داره خاکستر می‌شه.

یکی داره تو چشات غرق می‌شه. یکی لای شیارای انگشتات داره گم میشه. یکی داره گْر می گیره. دل یکی آتیش گرفته .

یه نفر یه چیکه آب بریزه رو دلش شاید خنک شه. میون این همه خونه که خفه خون گرفتن. یه خونه هست که دل یکی داره توش خاکستر می‌شه. یکی هوس کرده بپره تو دستات و خودش رو غرق کنه.

برگرفته از کتاب چند روایت معتبر/ مصطفی مستور

+ نوشته شده در  جمعه 12 تیر1388ساعت   توسط مهدی  | 

بیانیه میرحسین موسوی در مورد تائید نتایج انتخابات (قسمت‌هایی از این بیانیه را میخوانید)

مسئولیت تاریخی ماست که به اعتراض ها ادامه دهیم

+ جشنواره‌ای که تجدید حیات ملت ما را مژده می‌داد با تقلب و تخلف از عهدهای اسلام و انقلاب با ناگوارترین صحنه‌ها به پایان رسید

+ از این پس ما دولتی خواهیم داشت که از نظر ارتباط با ملت در ناگوارترین شرایط به سر می‌برد و اکثریتی از جامعه، که اینجانب نیز یکی از آنان هستم، مشروعیت سیاسی آن را نمی‌پذیرد. دولتی با پشتوانه‌های ضعیف مردمی و اخلاقی که از او انتظاری جز بی‌تدبیری، قانون‌گریزی، عدم شفافیت، تخریب ساختارهای تصمیم‌گیری و تدوام سیاست‌های ویرانگر اقتصادی نداریم، و  بیم آن می‌رود که بر اثر ضعف‌های بی‌شمار ذاتی و عارضی‌اش در ورطه امتیاز دادن به بیگانگان بیفتد. این چیزی نیست که ما از آن خرسند باشیم، بلکه از آن به شدت واهمه داریم.

+ باید باز گردیم، هنوز دیر نشده است. هنوز می‌توان اطمینان آسیب دیدة مردم را بازسازی کرد؛ امنیت نظام ما در گرو چنین کاری است.

+ به صداقت بازگردیم. چگونه از مردم می‌خواهیم ایمان‌های مذهبی‌شان را سرمایه اعتماد به ما قرار دهند در حالی که صراحتا به آنان دروغ گفته می‌شود؟

+ به مردم بازگردیم. چرا هر گره سهلی را با دندان‌های امنیتی باز می‌کنیم؟ چرا به کوچکترین بهانه،‌ هرکسی را از دایره خود‌ی‌های‌مان دور می‌کنیم؟ این یکی بیش از اندازه جوان است، آن یکی بیش‌ از اندازه هنرمند است، آن یکی روشنفکر است، این یکی با ما اختلاف سلیقه دارد، آن یکی دانشجوست، این یکی از کار ما ایراد می‌گیرد، آن یکی به گروه ما تعلق ندارد، این یکی قدش بلند است، آن یکی خیلی شیک‌پوش است. آن‌قدر از دور خود می‌رانیم تا این که تنها می‌مانیم. این شیوه انقلاب اسلامی نیست، و شیوه اسلامی نیست که آغوشش را به روی همه باز می‌کند و به صرف شهادت زبانی، انسان‌ها را در دایرۀ خود می‌آورد.

+ اسلام آن پوستین وارونه‌ای نیست که برخی مخالفان شما پوشیده‌اند. شیوه آنها این است که هر چیز مقدس و مبارکی را به نفع سلیقه خود مصادره کنند، تا جایی که حتی اگر بتوانند شال سبز شما را هم می‌ستانند. اسلام راستین نسبتی با ظاهرسازی‌ها و کج‌اندیشی‌های آنان ندارد، بلکه مکتبی رهائی‌بخش است که اگر به حقیقت و نورانیت آن برسیم دوای تمامی دردهای شخصی و اجتماعی ماست.

+ ماجرای ما، هر چقدر تلخ، یک اختلاف خانوادگی است که اگر خامی کنیم و بیگانگان را در آن دخالت دهیم به زودی پشیمان خواهیم شد.

+ در ایامی که گذشت شخصیت‌ها و گروه‌هایی به سراغ اینجانب آمدند و خواستار گذشت من از آنچه گذشت شدند. شاید توجه نمی‌شد که اینجانب از همان ابتدا از حق شخصی خود گذشته بودم، اما  مسئلة انتخابات مسئلة شخصی من نبود و نیست. من نمی توانم بر سر حقوق و آرای پایمال شدة مردم معامله یا مصالحه کنم. مسئله جمهوریت و حتی اسلامیت نظام ماست.

ما به دنبال آینده‌ایی هستیم که در آن ، همان کسانی که خواهر و برادرمان را در خیابان‌ها کتک زده است، سعادتمندتر، معنوی‌تر، سالم‌تر و زیباتر از امروز زندگی کند

+ در انتها به همه مردم شریف کشورمان، چه آنها که به اینجانب رای دادند و چه آنهایی که به اینجانب رای ندادند،  به ویژه  کسانی که در حوادث ناگوار هفته‌های اخیر صدمه دیدند درود می‌فرستم. همچنین مقام  شهیدانی را که به جرم حق‌خواهی و آزادی‌طلبی در خون خود غلطیدند ارج می‌نهم و از خداوند بزرگ برای  خانواده‌های عزیز آنان طلب صبر و اجر دارم. 

میرحسین موسوی.....88/4/10

وقتی این بیانیه را می‌خواندم بغضی تلخ گلویم را چنگ می انداخت

در چرخش تاریخ متعحب هستم که مستولیت تاریخی‌اش با ما گره خورده است.

منی که به عنوان فرزند انقلاب یا همان نسل سومی و به قول بعضی‌ها پسا انقلابی محسوب می‌شوم مسئولیت تاریخی‌ام با مردی از نسل جنگ و انقلاب گره خورده است.

در هرصورت متعجب و خوش‌حالم

خدایا مددی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 تیر1388ساعت   توسط مهدی  | 

به نظر من وضعیت امروزی جامعه ایران شبیه آن BMW  آلبالویی رنگ فیلم سینمایی « درباره الی » می‌باشد، که در ماسه گیر کرده و هیچ‌کس نمی تواند آن‌را از ماسه های لب دریا بیرون بیاورد. برای همین اعضای خانواده نمی توانند ماشین را خارج کنند و می‌روند سوار یک ماشین دیگر می‌شوند و  برای پی‌گیری مشکلشون.

در هرجامعه‌ایی برای رسیدن به اهداف باید با وسایل موجود همان جامعه برنامه ریزی و اجرا نمود. زمانی که یک وسیله کارایی و توان پاسخ‌گویی به وضع موجود و اهداف را ندارد، باید آن وسیله را رها کرد و بدنبال وسیله دیگر و مطمئن‌تر رفت. اشتباه مهلک آن‌جاست که پافشاری بر روی وسایل غلط هیچ عاقبت خوبی برای جامعه و اهداف موجود ان جامعه ندارد.

و امروز جامعه ما باید چوب اشتباه‌هات دیگران را بخورد.... و این اشتباهات تقدیر مانیست ....بلکه تقصیر، ‌ما و دیگران است

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 تیر1388ساعت   توسط مهدی  | 

شنبه شب حدود ساعت 22 شبکه چهارم سیما مستندی پیرامون فستیوال سینمایی دوربان (آفریقای جنوبی) پخش کرد، دراین فستیوال فیلم گل‌ یا پوچ ابوالفضل جلیلی به  اکران درآمده و جوایزی هم از این فستیوال دریافت نموده است.

در این مستند تلویزیونی یه نکته جالبی داشت که جلیلی به  زیبایی به آن اشاره نمود:

داستان ازاین قضاست ک در برنامه خبری این فستیوال یک خبرنگار از ابوالفضل جلیلی می ‌پرسد: « جناب آقای جلیلی شما تعداد زیادی فیلم ساخته اید اما اکثر آن‌ها در ایران اجازه اکران پیدا نکرده است، شما چطوری امورات زندگی‌تان را برطرف می‌کنید؟»

ابوالفضل جلیلی در پاسخ به این خبرنگار گفت: « من روزی که کارگردانی‌ام را شروع کردم با خدای خودم عهد کردم که خدایا من همیشه در مسیر تو قدم برمی‌دارم و ازآن‌طرف تو هم به من قول بده ، هربار دستم را در جیبم کردم و بیرون آوردم، خالی درمونده نشوم...باید اعتراف کنم هربار دست در جیبم کردم دستم خالی بیرون نیامد و همیشه توانستم زندگی‌ام را بچرخانم».

جلیلی در ادامه برنامه مستند گفت:« ظاهرن اکثر شهر برنامه خبری فستیوال رو دیده بودن و هر بار من بیرون بودم مرم برای من ابراز احساسات می‌کردند.»

تا این‌که گذشت و  روز اختتامیه فستیوال فرا رسید، و من برای دریافت جایزه خودم بالای سن رفتم و خانم مجری اعلام کرد یادتون میاد ابوالفضل در اون برنامه خبری چه گفت؟ بعد همه حضار یک‌صدا جریان عهد من و خدا رو بلند بیان کردن.

بعد خانم مجری گفت: حالا من نماینده خدا هستم تا یه دونه از اون کمک های خدا را به ارزش 3800 دلار را به ابوالفضل هدیه بدهم. و ابوالفضل را کمک کرده باشم.

یادم می یاد یه استادی داشتم که می‌گفت: همیشه و همه باید به خدا تکیه کرد و عشق الهی منبع تمام انرزی‌ها کائنات می‌باشد. و همیشه و در همه جا و هر زمان تکیه گاهمان خدا و خدا باشد.....خدا رو در تمام زندگی‌مان بهترین دوست و مددکار بدانیم و بدانیم اول خدا و آخرش هم خدا حلال مشکلات ما خواهد بود....و بندگان خدا وسیله هستن

+پایداری های جلیلی

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 تیر1388ساعت   توسط مهدی  | 

یک خبرنگار انگلیسی اخیرا گفته است وقتی سال‌ها قبل با میرحسین ملاقات داشته، ‌فکرش را نمی‌کرده که او چنین مرد بزرگ و آزادیخواهی باشد. خواستم بگویم ما هم نمی‌دانستیم چنین آدم‌های بزرگی در کشور داریم. نمی‌دانستیم موسوی نه تنها کسی است که برای اولین بار به رئیس‌جمهور دروغ‌گو می‌گوید ساکت شو!، بلکه تنها کسی است که پس از سی سال به بی‌عدالتی در بالاترین سطح کشور، نه خواهد گفت.

نمی‌دانستیم که سال‌ها زهرا رهنورد به عنوان رئیس دانشگاه الزهرا به دانشجویان درس دموکراسی می‌داده و بارها گروه‌های فشار به سخنرانی‌هایش در یک دانشگاه دخترانه حمله کرده بوده‌اند. اما فقط این زن و شوهر نبود‌ه‌اند. به فائزه هاشمی نگاه کنیم که چند هفته قبل برای اولین بار طی بیست سال اخیر به‌صراحت پیشنهاد داد حجاب اجباری برداشته شود و مثل اردن و عربستان حجاب در ایران هم اختیاری شود. بزرگی این حرف را وقتی درک می‌کنیم که یادمان بیاید وقتی فاطمه راکعی با مانتو به جای چادر به مجلس ششم پاگذاشت، آقایان فریاد زدند که این زن لخت را به مجلس راه ندهید!

محسن مخملباف را یادمان رفته بود که چقدر بی‌پناه ماند و مجبور شد کشور را ترک کند. نمی‌دانستیم چه خوب می‌تواند رسانه مثلی را رسوا و کلک‌های فنی مناظره را افشا کند و بعد با درک وسیعش از وقایع بشود سخنگوی شایسته میرحسین در جهان. محسن سازگارا را هم از یاد برده بودیم، تا زمانی که گفت با میرحسین مخالف است اما فعلا گرفتن حق مردم برایش اهمیت دارد و بعد از ریاست جمهوری حرف‌هایش را با میرحسین خواهد زد.

 یادمان رفته بود جوانان بزرگی در دنیا داریم که به اعتراض جلوی سفارتخانه‌های ایران جمع می‌شوند و می‌گویند رای نداده‌اند اما برای گرفتن حق مردم ایران آمده‌اند.جنبش مدنی اخیر به یادمان آورد قدر دوستان‌مان را بیشتر بدانیم و در حفظ‌شان بکوشیم.

 بعد از سال‌ها، حالا یاد رفسنجانی افتاده‌ایم. یادمان رفته که چطور رفسنجانی را زیرپا له کردیم و نمی‌دانستیم که در حال از بین بردن محکم‌ترین پایگاه اعتدال و مخالفت با افراطیون مذهبی از طریق نقدهای بی‌پایه شعاری و مثلا افشاگرایانه هستیم. اگر رفسنجانی نبود، اتفاق سال 88، در سال 1376 رخ می‌داد. آن زمان هم شائبه تقلب بسیار بود.اما رفسنجانی با تمام توانش ایستاد و اجازه نداد آن اتفاق بیفتد.


حالا ما مانده‌ایم و جوانانی که به بزرگترها درس آزادگی می‌دهند و به همراهی فرا می‌خوانندشان. حتی اگر این همراهی تا پله‌های پشت‌بام خانه‌ها باشد برای ادای تکبیری از ته دل. جنبش مدنی اخیر کشور را در عرض دو هفته، به اندازه سال‌ها جلو برده و ظرفیت‌ها و شناخت ما از آدم‌های اطراف‌مان را به‌شدت دگرگون کرده!

این یادداشت را یکی ازدوستان برای من ایمیل نمود..حیفم اومد که در وبلاگم منتشر نکنم

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 تیر1388ساعت   توسط مهدی  | 

درباره الی داستان انسان‌هایی که به آینده امیدوار و منتظر خبر خوش از زنده بودن یک انسان هستند...اما هیچ‌گاه خبر خوش نمی شنوند...و با خبر مرگ «الی» همه و همه از تعلیق خارج شده و در بهت فرو می روند

احمد(شهاب حسینی) در، دیالوگ طلایی این فیلم می‌گوید:

                                                      یک پایان تلخ بهتر از یک تلخی بی پایانه

 

نمی‌دونم  ممکنه داستان این فیلم یه جورایی شبیه جامعه ما باشد...البته شاید.....

--- حاشيه بر متن------------------------------------------------------------ 

و صد حیف برای این‌که فیلم درباره الی در بدترین زمان ممکن اکران شد..اگر در زمان خوبی نمایش داده می‌شد، حتمن بازتاب و فروس خوبی می‌کرد..... :((((

این فیلم مثل تموم کارهای قبلی اصغر فرهادی جای تحلیل و بحث دارد، انشالله یرای بار دوم این فیلم رو دیدم، حتمن درباره این فیلم می نویسم.  

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 تیر1388ساعت   توسط مهدی  | 

حال منم مثل همه خرابه

انتظار داشتیم امیدهاو انتظاراتی که از یک انقلابی که پدران ما برای‌مان به ارث گذاشته‌اند با راه و رسم به‌تری جلو می‌رفت. اما و اما دیگر اعتمادی که من نسل سومی‌ها به انقلاب و جمهوری اسلامی داشتیم با این وقایع دارد از بین می‌رود، و همانند سرمایه ایی ست که دیگر باز نمی‌گردد. و اگر توانستیم آب ریخته را جمع کنیم. می‌توانیم این اعتماد از دست رفته را باز گردانیم.

در هرصورت ما به آینده‌ امیدواریم ...البته شاید شاید

اما اگر بخواهم حال خود را تشریح کنم این است.....حال ما خوب است اما شماها باور نکنید

+ نوشته شده در  شنبه 30 خرداد1388ساعت   توسط مهدی  | 

این اتفاقات در ذهن ما شائبه هر نوع تقلب و اتفاق دیگر را پیرامون انتخابات باور پذیرتر می‌کند:

 اختلال در شبکه اس ام اس از شب قبل از انتخابات (تا امروز ادامه دارد)

فیلتر شدن سایت‌های حامی مهندس موسوی (در چند روز بعد از اعلام نتایج)

حمله به ستادهای انتخاباتی مهندس موسوی در روز رای گیری (ستاد هنرمندان) و ستاد مرکزی در ساعات اولین شمارش (خ میرهادی)

چگونه ممكن است ظرف چند ساعت 40 ميليون راي شمارش شود
جريان كدهاي نوشته شده جلوي نام كانديداها چه بود
چرا از ساعت 10 صبح روز شنبه انتشار آمار جديد براي چند ساعت متوقف شد؟
چرا در برخي شهرها درصد مشاركت بالاي 100 درصد بوده است؟
چرا آقاي كروبي خيلي كمتر از دوره قبل راي آورده است؟
چرا تعرفه ها در روز راي گيري در برخي حوزه ها تمام شد؟

چرا در روز رای گیری برای بعضی از حوزه‌ها برگه تعرفه نرسید، در حالیکه تعداد قابل توجهی مازاد واجدین شرایط رای گیری تعرفه چاپ شده است؟
چرا براي ناظران برخي نامزدها كارت صادر نشد؟

چرا ساعت رای گیری فقط تا ساعت 22 تمدید شد؟ در حالی‌که در خیلی از انتخابات‌های گذشته دراین سی سال تا ساعت 24 شب ، زمان رای‌گیری تمدید می‌شود

چرا آقایان موسوی، کروبی و رضایی در شهرهای زادگاه خود رای کمتری نسبت به محمود احمدی نژاد آورده اند؟ درحالی‌که تجربه و تحلیل‌های اجتماعی و روان‌شناحتی نشان می‌دهد که مردم زادبوم یک کاندیدای سیاسی نسبت به نامزد خود بخصوص در پست مهم ریاست جمهوری احساس تعلق خاطر بیشتری می‌نمایند

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 خرداد1388ساعت   توسط مهدی  | 

1- تحليل كردن واقعي اين چندروزه آن‌قدر سخت و دشوار هست كه بهتر است حرفي زده نشود. چون پيش‌زمينه هرتحليلي اطلاع داشتن و احاطه بر اسناد و مدارك متقن و مستدل مي‌باشد. كه الحمدالله به لطف دولت كريمه  ديگر هيچ نوع فضاي بازي وجود ندارد و فضاي شايعه و دروغ آن‌قدر داغ و پر رونق مي باشد كه بهتر است  اين اخبار رو شنيد و باور نكرد.

2- در هرصورت هرچه به وقايع رخ‌داده نگاه مي‌كنم.تنها مسئله ايي كه به ذهنم مي‌رسد، اين است داستان اين اتفاقات خيلي شبيه داستان فيلم " وقتي همه خوابيم " استاد بهرام بيضايي مي‌باشد. داستاني كه به‌مرور زمان تك تك عوامل يك فيلم حذف مي‌شوند و هيچ‌كدامشان اعتراض نمي كنند. آخر داستان همه آن‌ها حذف مي‌شوند. و روال داستان فيلم از حالتي دراماتيك و متفكرانه تبديل به يك فيلم زرد- لمپني مي شود. حال داستان اين وقايع سياسي ما خيلي شبيه اين فيلم هست. روزي كه خيلي از شخصيت‌هاي بزرگ سياسي رو خودمان حذف كرديم.و يا به آن‌ها اتهامات واهي مي‌زديم فكر نكرديم روزي افرادي با قدرت مضاعف و جرياني تندرو همان ادله رو بر عليه ما استفاده كنند. غير از ‌آن‌كه مارا از صحنه حذف بكنند.آنها را هم از صحنه حذف مي‌كنند .و اين يعني به‌خطر افتادن موجوديت يك نظام. و به قول ديالوگ شخصيت زن فيلم (وقتي همه خوابيم): «ظاهرن موجوديت همه ما ديگر در خطر هست». و اين اتفاق به زيبايي و با صحنه گرداني عالي رخ داد.و بايد ديگر فقط مشاهده گر بود.

3-ديگر هر نوع اعتراضي از طرف حذف شده‌گان جواب نمي دهد.زماني كه بايد اعتراض مي‌كرديم سكوت كرديم يا اينكه خوشحال شديم. وامروز آن‌هايي كه در صحنه هستن و توانايي اعتراض به وضع موجود دارند باید معترض باشند و گرنه اين آتش حذف دامن آن‌ها را خواهد گفت.

نخست برای گرفتن کمونیست ها آمدند من هیچ نگفتم زیرا من کمونیست نبودم بعد برای گرفتن کارگران و اعضای سندیکا آمدند من هیچ نگفتم زیرا من عضو سندیکا نبودم سپس برای گرفتن کاتولیک ها آمدند من باز هیچ نگفتم زیرا من پروتستان بودم سرانجام برای گرفتن من آمدند دیگر کسی برای حرف زدن باقی نمانده بود . برتولت برشت

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 خرداد1388ساعت   توسط مهدی  | 

روز دوشنبه به نظر من يكي از بهترين و فوق العاده ترين اعتراض‌هاي آرام اما پرجمعيت نسبت به سياست‌هاي يكي از مردان سياسي ايران رخ داد. در خيابان ولي‌عصر كه خود من و به همراهي يكي از دوستان دومرتبه از سر فاطمي تا ميدان منيريه پيموديم.  مهمترين واقعه‌ايي كه مشاهده شد اعتراض آرام اما پرهيجان نسبت به سياست‌هاي دولت آقاي احمدي نژاد . كه چنين چيزي به نظر من در اين سي ساله بي‌نظير بود.

مهمترين اتفاق جالب اين راه‌پيمايي تعقل و احساسي نشدن كه هردو جريان (موسوياحمدي‌نژاد) مراقب هواداران خود بودن كه درگيري صورت نگيرد. خوب دراين نوع اعتراض‌هاي خياباني زد و خورد امر طبيعي مي باشد. كه ديروز اين امر رخ نداد اگر هم رخ داد بايد گفت به تعداد انگشتان يك‌دست نمي رسید.

به نظر من اين انتخابات نشان داد واقعا مردم تا حدودي از درك و شعور سياسي مطلوبي برخوردارند. و ديگر علاقه ايي به درگيري ندارند؛ و ميدانند جو درگيري و نزاع هيچ سودي براي آن‌ها به ارمغان نمي آورد ولي بايد پذيرفت شعار دادن و كنايه به همديگر انداختن جزئي از بازي انتخابات مي باشد.

درهرصورت به نظر من در خيابان ولي‌عصر حماسه ايي بزرگ رخ داد. درخياباني كه نماد بزرگترين خيابان ايران و حتي خاورميانه مي باشد. اعتراضي آرام و خودجوش رخ داد.

ديروز شاهد بوديم كه مردم شهرتهران نسبت به سياست‌هاي محمود احمدي نژاد كه خود را فوق تخصص همه مي‌داند معترض هستند.

و زیباترین شعاری که شنیدم این بود:

احمدی نژاد : تقدیرما نیست ..تقصیر ماست

اميدوارم اين‌همه شور هيجان كه ديروز شاهد بودم هيچ‌گاه سرخورده نشوند. وتا روز انتخابات در صحنه حضور داشته باشند و در روز اعلام نتايج خبر پيروزي را بشنوند.

بازتاب گردهمایی حامیان موسوی در خیابان ولیعصر(تجریش تا راه آهن): + + ++ + +

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 خرداد1388ساعت   توسط مهدی  |